مقاله اهمیت وقف

وقف

يکي از تعاريف وقف اينست که: «حبس عين مال بر ملک واقف و صدقه دادن آن«. 
  و نيز امام خميني در تحرير الوسيله مي فرمايند: و هو(الوقف) تحبيس العين و تسبيل المنفعه
منظور از «حبس»ممنوع کردن نقل و انتقال و يا تصرفاتي است که موجب تلف عين مي شود زيرا منظور از وقف انتفاع هميشگي موقوف عليهم از حال موقوفه است حبس بايد دايمي باشد تا با گذشت زمان آنچه را واقف تاُسيس نموده از بين نرود. از واژه «عين مال»استنباط مي شود که مال مورد وقف بايد به صورت «عين»باشد وساير انواع اموال قابل وقف کردن نيست. وقف را به اعتبارموقوف عليهم و جهت وقف به عام و خاص تقسيم کردهاند: وقف عام به موردي گفته ميشود که مال براي مقاصد عمومي وقف شده است:مانند وقف مساجد، پل ها، قنوات، مدارس يا به عنوان هاي عامي که مصداق آن غير محصور است: مانند وقف بر فقرا، بر اولاد يا کارگان کارخانه يا مزرعه معين
در اجراي برنامه هاي ميان مدت و بلند مدت توسعه ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آنچه ذهن برنامه ريزان را بيشتر به خود مشغول مي کند محدوديت منابع در مقابل مصارف جد و حصر است، نتيجتاَ کشورهايي دراين زمينه موفق خواهند بود که بتواننداز تعدد و تنوع منابع برخوردار باشند. در کشورها در آمدهاي بالقوه ي موقوفات، در صورت شناسايي کامل و بهره برداري بهينه، ميتواند به طور مستقيم و يا غير مستقيم بخش عظيمي از بودجه ي کشور را تاُمين کند. اين حقيقت تکليفي بر دوش دست اندرکاران و مسئولان امر قرار مي دهد که در اين زمينه مطالعات و تحقيقاتي همه جانبه انجام دهند و براي رسيدن به يک راه حل عملي از طريق نهادها ي مختلف اقدام کنند. 
اين مقاله مي تواند تلاشي بسيار کوچک براي نشان دادن اين مقوله ي بسيار مهم باشد.اميدوارم با کمک صاحب نظران و علما و متخصصان و ارائه نظريات و راه کارهاي تکميلي و گزارشات پيشرفت هاي کشوري و استاني قدمهاي بيشتري در اين راستا برداشته شود. 
به اين منظوربرخي از عناوين اساسي را در زمينه وقف مورد بررسي و ارائه قرار ميدهيم: 

 

اهميت شناسايي موقوفات 

موقوفات کشور يکي از منابع مهم و سرمايه هاي بزرگ جامعه است و چنانچه به صورت صحيحي مورد استفاده قرار گيرد، مي تواند در تحقق بسياري از اهداف فرهنگي (که موضوع بحث مقاله ماست)، اجتماعي و امور عام المنفعه مؤثر باشد. گفتني است که موقوفات در سراسر کشور پراکنده است و تا کنون ارزش اين ثروت بيکران، باتوجه به شرايط روز تقويم نشده است. 
آيا مي دانيد که تمام شهرستان خدابنده،سراسر شهرستان ملاير، قسمت اعظمي از اراضي کرمان، روستاي منصوريه، کتابخانه و بخشي از مجلسي اصفهان، حوزه علميه باقر العلوم عليپور و...وقفي است؟
پس مي توان گفت که اراضي اکثر استان ها و شهرستانها بين 20تا 90 درصد وقفي است و مي بايد در زمينه شناسايي و بهره برداري و توسعه از آنها،با استفاده از روشهاي موجود اقدام کرد. 

 

بهره گيري از فرهنگ وقف در مسائل اجتماعي و فرهنگي 

با توجه به موضوع اصلي مقاله حاضرکه در رابطه با تاثير وقف بر نهادهاي فرهنگي و گسترش آن است، در ابتدا پژوهش فرهنگي را معرفي مي کنيم: 
پژوهش فرهنگي پژوهشي است که در حوزه فرهنگ عمومي با اندکي تسامح در زمينه آسيب شناسي اجتماعي است، بنابراين تمام پژوهش هايي که در زمينه آداب و رسوم مردم در سطح محلي، منطقه اي و ملي انجام مي شود با پژوهش ها يي که آسيب هاي متفاوت اجتماعي را مورد بررسي قرار مي دهد از مقوله فرهنگي محسوب مي شود.
نيازهاي فرهنگي جامعه کنوني چيست وبرکدام يک از شئون فرهنگي مي بايست سرمايه گذاري کرد؟ 
عليرغم سوابق درخشان فرهنگي ملت ما که از اعتقادات و تعاليم اسلامي نشاُت گرفته، بواسطه چند ين سال سلطه دنياي غرب، استقلال فرهنگي اين جامعه مورد تهاجم واقع گرديد و هويت خويش را از دست داد،.بنابراين ما مي بايست يا تکيه به فرهنگ اسلامي خودمان، فرهنگ حاکم را به فرهنگي مستقل متحول ساخته وزمينه هاي لازم جهت نيل به استقلال فرهنگي را فراهم آوريم ودر اين راه دو چيزمي بايست مورد توجه قرار گيرد: 
1.باور داشتن فرهنگ اسلامي به عنوان فرهنگي مستقل و توانا براي حل مشکلات بشر و رفع تبليغات جوامع بشري. 
2.تلاش براي دستيابي و گسترش هرچه بيشتر اين فرهنگ از طريق فعاليت فرهنگي ارگان هاي مختلف مخصوصااداره اوقاف و امور خيريه و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي. 
بنابراين فعاليت ما براي رفع نيازهاي فرهنگي جامعه کنوني حول دو محور شکل مي گيرد: يکي فعاليت هايي که توانايي فرهنگ اسلامي را تبيين مي نمايد و ديگري فعاليت هايي که راه را جهت گسترش آشنايي عمومي با اين فرهنگ و دست يافتن به سرچشمه هاي اصلي آن هموار مي سازد.
کوشش در جهت ايجاد منابع متنوع در راستاي افزايش در آمد و ثروت از جمله اموري است که در همه ي کشورها يکي از اساسي ترين اهداف بشمار مي رود و هر کشوري با توجه به فرهنگ و وضعيت اجتماعي واقتصادي خود به اين امر اهتمام مي ورزد. به طور مثال اکثرکشورهاي غير اسلامي به توسعه ي گردشگري پرداخته و با توجه به فرهنگ و آداب و رسوم عمومي خود منبع بزرگي از در آمد را تدارک مي بينند. اين کشورها از اموري لمانند استفاده از جاذبه هاي سواحل درياها و تسهيلاتي که در اين زمينه فراهم مي کنند، درآمدهاي سرشاري را به دست مي آورندو از اين راه بخش عمدهاي از منابع و بودجه ي کشورشان را تاُمين مي نمايند، لکن براي کشور ما استفاده از منابع بلقوه ي موقوفات و به کارگيري اين سنت اسلامي است که اولاً موجبات رونق اقتصادي و افزايش سرمايه و ايجاد اشتغال را فراهم خواهد نمود و ثانياً باعث احيا و مطرح شدن يک سنت پسنديده مي شود و اين خود مي تواند به طور غير مستقيم يکي از وسائل و ابزارهاي مقابله با تهاجم فرهنگي بيگانه باشد. 
وقف از جهت گوناگوني ازقبيل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، قراني، رفاهي، تفريحي و... بر گسترش و توسعه بشري تاُثير دارد،که در بررسي هاي انجام شده در رابطه با تاُثير و توسعه وقف و موقافات از نظر فرهنگي و آ موزشي در استان و شهرستان مورد نظر به طورکلي در همه ي جوامع اطلاعاتي بسيار کم و يا نا چيز ارائه مي دهيم. 

 

جايگاه فرهنگ وقف

طبق بررسي هاي انجام شده شوراي عالي انقلاب فرهنگي 12 کانون مهم اعم از وزارتخانه و سازمان و ارگان را به عنوان نهادهاي فرهنگي، مسئول و متولي امور فرهنگي کشورمعرفي کرده اند که چندي از آ ن هابه شرح زير است: 
- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 
- سازمان ملي جوانان 
- سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي 
- سازمان اوقاف و امور خيريه 
- سازمان حج وزِارت و....

بالاترين مرجع قانوني در امور فرهنگي کشور يعني شوراي عالي انقلاب فرهنگي که با توجه به اهميت فراوان، گسترش فرهنگ وقف و نقش آن در محو بسياري ازآثارسوء فقر و فساد در جامعه مي تواند نقش تعيين کننده اي را در آشنايي و ايجاد انگيزه افراد در جامعه ايجاد نمايد و ازسوي ديگر سازمان اوقاف و امور خيريه نيز که يک نهاد فرهنگي مذهبي است و رسالت آن نشر و گسترش فرهنگ اسلامي است، مي تواند نقش مؤثرتري در زمينه ي ترويج فرهنگ وقف و آموزش آن در جامعه داشته باشد.

 

وظايف وقفنامه ها در امور فرهنگي و آموزشي

گسترش برنامه هاي کمک به چاپ و نشر معارف اسلامي و علوم قرآني و خدمات فرهنگي از محل درآمد موقوفات و اماکن متبرکه طبق مفاد وقفنامه ها در راندمان شرح وظايف ارگان ها و نهادهاي مربوط به امور وقفي مانند حج و امور خيريه مي باشد و همچنين نيز: 
- نظارت بر انتشار فصلنامه ها، ماهنامه ها و کليه نشريات سازمان
- نظارت بر تهيه و تنظيم و اجراي برنامه هاي مربوط به تحقيق و ترجمه و نشر کتب و تبليغ معارف و مطالعات و تحقيقات ديني 
- تشويق به شناخت وقف ونيکوکاري بوسيله انتشار نشريات و رسانه ها
- نظارت بر انتخاب و اعزام قاريان و حافظان و دوران قرآن کرم به ممالک اسلامي
- نظارت و اعزام روحانيون و مبلغين اسلامي به مناطق محروم کشور و غيره...

درراستاي تاُمين اين وظايف جهت عمل به تعهدات اين اهداف ادارات کل سازمان اوقاف و امور خيريه در سراسر کشور با بازوهاي اجرايي چون صندوق عمران و موقوفات ادارات و مؤسسات صنعتي و کشاورزي وابسته، وظيفه دارند درآمدهاي مورد نظر را تاُمين نمايند. 
متاُسفانه در حال حاضرواحدهاي مزبوردر موقعيت مناسب به سر نمي برند و از امکانات و تسهيلات لازم و نيز نيروي انساني متخصص در امور اوقافي محرومند، بنابراين به علت فقدان منابع مزبور اکثراً از کارايي و عملکرد مطلوب برخوردار نيستند و عمدتاًبه امورجاري و مسائل مربوط به اداره اماکن مذهبي مي پردازند. به هر صورت حل اين مساُله در گرو مشخص شدن جايگاه واقعي سازمان اوقاف و امور خيريه در نظام جمهوري اسلامي ايران است، سازمان اوقاف در صورت داشتن تشکيلاتي مستقل و قوي و بهره مندي از نيروي انساني متخصص و کافي، تحرک لازم را درانجام دادن امور جاري موقوفات موجود و نيز شناسايي موقوفات ناشناخته به دست خواهد آورد که در نتيجه قطعاً افزايش درآمد را به دنبال خواهد داشت، ضمن اينکه سازمان مي تواندکم کم به سوي خودکفايي پيش برود. 
رسالت اصلي و نقش حوزه هاي علميه نسبت به احياي فرهنگ وقف 
رسالتي فرهنگي است که بالاترين مرجع سياستگذاري هاي فرهنگي کشور (شوراي عالي انقلاب فرهنگي)در شرح وظايف قانوني براي اين سازمان تعيين کرده است و هم از نظرشرعي واقفيني که اموال و دارايي خود را وفق نموده اند، آن را بعنوان يک وظيفه و تعهد شرعي براي سازمان اوقاف تکليف کرده است. 
در امور فرهنگي واقفيني مي باشند که بيش از 70درصد آنان اموال و دارايي هاي خود را وقف نهضت عاشورا، امر به معروف و نهي از منکر، تبليغ دين، مقابله با کفر و شرک و الحادنموده اند.
خدمات ارزشمنداوقاف که قابل ستايش است از قبيل: مقابله با شرايط حاکم بر معادلات سياسي بين المللي سال هاي اخير و گسترش فضاي اسلام ستيزي، علني شدن مواضع استکبار در مخالفت با حيات اسلام و نيز حملات گسترده لابي هاي صهيونيستي به جهان اسلام و به دنبال آن تاَثير پذيري و تبعيت برخي از جريانات سياسي داخلي از معادلات فوق که همسويي ناجوانمردانه آنان با سياست کانون ها و محافل اسلام ستيزي غربي را به دنبال داشته است که در راستاي آن برنامه هاي مدوني را براي حمله به اسلام آغاز کرده اند، تا جايي که با طرح تشکيک در اصول و مباني دين درسطح جامعه و حتي مخلوق خواندن کتاب آسماني و جسارت مستقيم به مقام خاتم انبياء(ص)و ائمه معصومين(ع) و تبليغ و ترويج علني الحادو...با تشکيل ناتوي فرهنگي شبيخوني گسترده را براي نابودي اسلام و قرآن آغاز کرده اند. رسالت مهمترين پايگاه فرهنگي کشور، يعني سازمان اوقاف در جهت حفظ دين و قرآن وتبليغ و ترويج ارزشهاي معنوي و مقابله با اين هجوم بيرحمانه بيش از هر زمان ديگري نمايان گشته وايجاب مي کند که فعاليتهاي فرهنگي را با توجه به اهرمهاي سياسي و آموزشي تاًثيرگذارگسترش دهند. 
در رابطه بانقش حوزه هاي علميه بيان مي شود که امروزه مبلغان بايد مانند انبياء به مسئله تبليغ توجه کنند و اجازه انحراف در ميان جوانان را ندهند. دشمنان امروزاز هر روشي براي ضربه زدن به اسلام استفاده مي کنند پس بايد از هيچ تلاشي دريغ نکنند. 
استان قم يکي از مهمترين پشتوانه هاي کشور در نظام انقلاب اسلامي است که بايد از قدرت حوزه هاي علميه و طلاب که در اين شهر و حتي شهرهاي ديگرکشور پرورش يافته انداستفاده و درترويج مسائل اسلامي تلاش کنند. 
سازمان اوقاف بايد بکوشد و با اعزام مبلغ به همه مناطق کشور خصوصاًمناطق مرزي از تلاش دشمن جلوگيري کند و اجازه تبليغات ضد ديني به دشمنان را ندهند.و نيز با تبليغ و روشن سازي مسئله وقف براي عموم اين مقوله را آموزش و احيا دهند تا باعث رشد و توسعه آن شود.
حجةالاسلام مصلحي نماينده ولي فقيه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه مي فرمايند: 
متاًسفانه توجه به موضوع وقف که در دين اسلام به عنوان يکي از مسائل مهم تلقي شده است در جامعه کمرنگ است. وي بابيان اينکه حوزه هاي علميه نسبت به احياي فرهنگ وقف کوتاهي کرده اند افزود: حوزه هاي علميه بايدنسبت به اين مسئله توجه بيشتري داشته باشند و فرياد برآورده به صحنه بيايند.
در اينجا نتيجه مي گيريم اگر حوزه هاي علميه به دنبال استقلال حوزوي خود هستند که بتواندبا جديّت در برابر تمام شبهات ايستادگي کرده و مسائل اسلامي را ترويج کنند. بايد نسبت به مسئله وقف توجه بيشتري داشته باشند، البته با همکاري و همياري سازمان اوقاف و امور خيريه. 

 

 وقف عنصر فرهنگي تمدن ساز:

دين مقدس اسلام سعي کرده است مصالح دنيوي و اخروي را در ارائه دستورات و برنامه هايي کنار هم قرار دهد که هر يک از آنها در بسياري از برنامه هاي اسلام قابل مشاهده است. وقف از جمله اين نوع احکام است. وقف در واقع بستري است جهت خدمت به جامعه، فرهنگ، دين و کساني که درجامعه نيازمند هستند. 
شرط وقف اين است که متضمن خير باشد و اين خير هر مصداقي را مي تواند داشته باشد،مکاني براي نيازمندان، طالبان علم، مسافران،گرفتاران و.... تجربه نشان داده که در طول تاريخ،وقف هايي براي مسافران صورت گرفته است، هر چند غير مسلمانان در ميان آن ها باشد و اين نشان دهنده نگاه انساني وقف است. 
فرهنگ وقف درجامعه امروزي بايدنمو و گسترش پيدا کند، زيراحجم رويکردبه وقف از سوي مردم نسبت به پاره اي از مقاطع تاريخ کمتر است. ما بايد با تبليغ در اين مورد مسائل و قف را احيا کنيم. 
وقف يک مسئله منعطف است و بايد با توجه به شرايط دوران آن را به خدمت گرفت تا ظرفيت خود را به تناسب امروزنشان دهد. وقف قابليت آن راداردتا فراتر از مرزها و حدود در خدمت جامعه باشد. بايد نگاه به آينده باشد و نگاه به حکومت واحد امام عصر (عج)داشته باشيم و در همين راه وقف را فعال کنيم. 
ابراهيم رجب بيگي 50ساله، که يکي از چندين واقفين است ويک مغازه خوار و بار فروشي دارد، در پاسخ به سواُلم که تاُثير وقف در مسائل اجتماعي، فرهنگي و آموزشي چيست مي گويد: ...وقف در زمان هاي گذشته خيلي صورت مي گرفت. افراد خيٌر با جان و دل اگر خانه اي،زميني و يا باغي داشتندتا زماني که در قيد حيات بودند وقف مي کردند و صرف کارهاي خير مي کردند اما حالا متاُسفانه مردم به دليل مشکلات اقتصادي و خانوادگي توانايي اين کارها را ندارند. 

وقف رويش سخاوت در عبادت

بدون ترديد سنت حسنه وقف دراسلام از جايگاه بلند و رفيعي برخوردار است و يکي از گران بها ترين و ارزشمندترين سنت هاي اسلامي و نمونه اعلاي باقيات و صالحات مي باشد و ماندگارترين معامله در طول حيات انساني است که در آن واقف دسترنج عمرش رادراين بانک الهي ذخيره مي کند تا در عرصه قيامت از ثواب آن بهره مند شود. 
وقف اموال در امور عام المنفعه تنها نام واقف آن را زنده نگه نمي دارد، بلکه ازرشهاي معنوي و انساني و مکارم اخلاق همچون نوع دوستي، نيکوکاري و تعاون را نيز در جامعه جاودانه مي سازد و چرا که خوشبختي از آن کسي است که ديگران را خوشبخت سازد. وقف يکي از احکام و برنامه هايي است که با هدف دستگيري از محرومين،تاُمين نيازهاي اقتصادي و توسعه فرهنگ تشريح شده است يعني شخص واقف قسمتي ازاموال و دارايي خود را براي استفاده ديگران ورفع نيازهاي مادي و معنوي جامعه وقف مي کند، چرا که افراد خيري که با رضايت خاطرو در جهت خوشنودي خداوند و خدمت به همنوعان خود اموال خويش را در راستاي مسائل فرهنگي وقف مي کنند، کم نيستند. از ياد نبريم که وقف پيش از وقوع انقلاب اسلامي به موضوعي فراموش شده مبدل شده بود اما اينک نسيم جانبخش احياي سنت هاي اسلامي و ملي و حياتي دوباره به اين سنت پسنديده بخشيده و استقبال نيک انديشان و نيکوکاران را بدنبال داشته است. انتشار به موقع و مناسب اخباروقف و تهيه ي گزارش از موقوفات و مؤسسات فعال در امور خيريه گام مثبت و مؤثري در گسترش فرهنگ وقف در اذهان داشته است. 
به اعتقاد کارشناسان و محققان اکنون که در کشور هاي اروپايي و امريکايي با الگو پذيري از ايرانيان بنيادهاي خيريه تاُسيس مي کنند، جاي تاُسف است که ما به اين مسئله کم توجهي کنيم. ما بايدمراکز پژوهشي و تحقيقاتي فعالي رابراي گسترش آموزش فرهنگ وقف در جامعه ايجادکنيم. خيرين و افرادي که تمکن مالي دارند، براي احياي دوباره اين سنت الهي تلاش مي کنند و بتدريج شاهد تاُسيس و گسترش مراکز علمي و پژوهشي در اين زمينه مي باشند. بعد از مطالعه وبررسي اجمالي بعضي از زمينه هاي فرهنگي وقف چند پيشنهاد کار ساز جهت جلب توجه مردم نسبت به موقوفات و بهره وري از موقوفات را توصيه مي کنم: 
1. افراد را آموزش دهيم و آن ها را با ايات الهي و احاديث آشنا کنيم تا اينکه بدانند،بخشش مفيد است.مانند،امام صادق مي فرمايد: همانا خداوند تبارک و تعالي اغنياو فقرارا شريک در اموال قرار داده است، پس براي اغنيا جايز نيست به سوي غير شريکشان برگردانند. 
2. بيان اثرات وقف.به طور مثال اگرافراد مالشان را هزينه تحصيل محرومان کنند باعث شکوفايي استعداد افراد مي شود وياباتشکيل مراکز فرهنگي باعث از بين رفتن تهاجم فرهنگي از غرب ميان جوانان مي شود. 
3. دولت سالانه فهرستي از موارد مورد نياز که مردم مي توانند کمک کنند ارائه نمايد و افراد را سوق دهيم که در اين زمينه وقف کنند. 
4. بالاترين بودجه دولت در وزارت آموزش و پرورش است و مدارس بايد با تشويقات لازم شرکت افراد را به عنوان منبع ياد کنند و مدارس را از امکانات آموزشي پر کنند. 
5.در شناسايي موقوفات اهتمام بيشتري به عمل بيايد. مثلاً زمين هاي مخروبه و... را در روزنامه ها اعلام تا افراد نظرات و پيشنهادهاي خود را در جهت استفاده ي بهترارائه نمايد. 
6. متوليان از افراد متعهد و دلسوز باشند و در نگهداري موقوفات دقت کرده و براي استفاده بهينه از موقوفات آموزش هاي لازم را ببينند. 
7. گنجاندن مطالبي ازوقف در کتب درسي. 
8. افراد آموزش ببينند ودر وقفنامه هانيز گنجانده شود که موقوفات و درآمدشان در چه راهي مصرف مي شود. 
درپايان يکبار ديگر بيان مي کنم که سنت حسنه وقف،سرمايه ي گرانبهايي است که به صورت بالقوه ظرفيت هاي بيکراني براي حل مشکلات اقتصادي، فرهنگي،اجتماعي و آموزشي دارد، ظرفيتهايي که بايد شناخته و معرفي شود و متناسب با نيازهاي امروز در جهت توسعه و سازندگي فرهنگي و اقتصادي به کار رود.
کلام رابا سخني ازامام خميني(قدس سره) به پايان مي بريم.امام مي فرمايند: 
.                                           با همين اوقاف فقر را غني کنيم

استفتاء از مقام معظم رهبري درباره وقف  

 


به گزارش مشرق، به مناسبت هفته وقف، پايگاه اطلاع‌رساني حضرت آيت‌الله العظمي سيّدعلي خامنه‌اي، استفتائاتي از محضر معظم‌له درباره وقف و پاسخ ايشان به اين سوالات را منتشر کرد. همچنين، بخش ديگران اين پايگاه اطلاع‌رساني، در گفتگويي با سرپرست سازمان اوقاف، به بررسي توصيه‌هاي رهبر معظم انقلاب درباره وقف پرداخته است.
متن استفتائات از محضر رهبر معظم انقلاب و پاسخ ايشان به شرح زير است:

يک. احتراماً اينجانب بيمارستاني ساخته و قربه الي الله آن را وقف نموده‌ام و در وقف‌نامه توليت را به خودم اختصاص داده‌ام و در اجراي وقف‌نامه بيمارستان و درمانگاه را تحويل وزارت بهداشت و درمان داده‌ام چون اختلافي در توليت ايجاد نمودند وزارت بهداشت صورت مجلس برخلاف وقف‌نامه و فتواي مرقوم تنظيم و به امضاء بنده رسانيده لذا با تقديم وقف‌نامه و صورت مجلس 28/10/72مستدعي است مرقوم فرمائيد تغيير وقف‌نامه و شرايط مذکور در آن و اقداماتي که مسئولين وزارت بهداشت برخلاف وقف‌نامه و نظر متولي انجام داده‌اند جايز است يا خير؟
پاسخ:
بسمه تعالي
تغيير و تبديل موقوفه يا تصرفات غيرمجاز در موقوفه در غير جهت وقف جايز نيست و موجب ضمان است و تغيير و تبديل شرايط وقف و چگونگي استفاده از آن باطل و بي‌اعتبار و بي‌اثر است.

دو. در ادوار مختلف موقوفاتي با توجه به شرايط زمان و مکان توسط مومنين انشاء و به مرحله اجراء در آمده است لکن در حال حاضر کاربرد برخي از آن‌ها با شرايط و اوضاع و احوال اجتماعي، اقتصادي جامعه هماهنگي نداشته و بعضاً متداول نمي‌باشد. سوالاتي که در اين زمينه مطرح است عبارتند از:
آيا مي‌توان با توجه به شرايط روز و در جهت مصالح دولت و امت اسلامي و با ملحوظ نگهداشتن نيت اصلي واقف و در جهت هماهنگي با ساير برنامه‌هاي مدون و جاري دولت در کاربرد نظرات وقفي تغييراتي به عمل آورد؟
پاسخ:
بسمه تعالي
الوقوف علي حسب ما يوقفها اهلها، عوايد وقف بايد زير نظر متولي شرعي و با نبود متولي خاص زير نظر حاکم شرعي در جهت وقف صرف شود و زمان و مکان و مصالح دولت و ملت در آن اثر ندارد و نبايد تغيير داده شود.

سه. شخصي در وصيت خود چنين نوشته است که چهل من زمين بانضمام و ساعت آب وقف است که همه ساله مال‌الاجاره آن در ايام عاشورا و در تکيه مصرف عزاداري حسيني شود. پسر او بعد از فوت موصي و واقف چون نمي‌دانستند به مصرف غير موقوف‌عليهم خرج کردند آيا اين مدت را ضامنند يا خير؟
زميني وقف بر ايام عاشورا و دهه صفر شد و متولي آن هم معين شده، اما مستاجر بدون اجازه متولي عوايد را در جاي دگر خرج کردند. آيا در اين مدت که به جاي ديگر خرج کردند ضامنند يا خير؟
پاسخ:
بسمه‌تعالي
اگر عوايد وقف در غير جهت وقف صرف شده ضمان دارد و حکم در هردو مسئله همين است.

چهار. زمين موقوفه‌ايست که مال‌الاجاره آن صرف مدرسه علوم دينيه مي‌شده و صاحب هم‌جوار زمين موقوفه مي‌خواهد زمين موقوفه را با زمين خودش شامل نموده و خانه مسکوني بسازد و او در عوض زمين موقوفه مغازه يا زمين ديگري که نفعش دو برابر زمين موقوفه دارد بدهد، آيا تبديل زمين موقوفه به مغازه‌اش يا با زمين او نفعش دو برابر است اجازه مي‌فرماييد.
پاسخ:
بسمه‌تعالي
با امکان استفاده از وقف در جهت وقف تغيير و تبديل آن جايز نيست، والله العالم.

پنج. واقفي نصب ملک موقوفه خود را به کسي بخشيده( هفتاد سال پيش اين مسئله رخ داده) توليت اين ملک موقوفه با اولاد ذکور مي‌باشد، حال آيا آن شخص مي‌تواند ملک را به نوه‌اش ببخشد يا خير؟
پاسخ:
بسمه‌تعالي
ملک موقوفه و همچنين توليت موقوفه قابل بخشش به ديگران و انتقال به غير نيست،‌ بلکه بايد در موقوفه بر طبق آنچه که واقف تعيين کرده است عمل نمايند.

شش. براساس مفاد برخي از وقف‌نامه‌ها و وصيت‌نامه تعيين و نصب متولي و وصي بعدي به عهده حاکم شرع عادل بلد قرار داده شده است و از طرفي بر طبق ماده يک قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف ، تصدي و اداره موقوفات بلا متولي به عهده سازمان اوقاف قرار گرفته است و حضرت امام(ره) اداره اوقاف را مجاز به توليت و تصدي اين قبيل موارد دانسته‌اند. مستدعي است نظر مبارک را در فرض مرقوم اعلام فرمائيد که اصولاً تشخيص و تعيين مصداق حاکم شرع بلد که بعضاً در وقف‌نامه‌ها ذکر گرديده چگونه است؟
پاسخ:
هرگاه اوقاف فاقد متولي خاص شده است توليت آن به عهده حاکم و ولي‌امر مسلمين است و اين توليت در حال حاضر به نماينده ولي‌فقيه در سازمان اوقاف و امور خيريه واگذار شده است.

هفت. با توجه به اينکه اداره اوقاف مسئوليت درآمد زيارتگاهها و مغازه‌هاي مساجد را به عهده دارد، آيا هيات امنا مسجدي مي‌توانند وجود مغازه‌هاي مسجد را کتمان نموده و به اطلاع اداره اوقاف نرسانند و بدون هماهنگي با اوقاف درآمد حاصله را خرج نمايند؟
پاسخ:
بسمه‌تعالي
امر وقف با متولي شرعي آن است و غير متولي حق دخالت ندارد.

هشت. در مواردي که دستگاه‌هاي دولتي بدون اذن متولي شرعي موقوفات و بدون پرداخت حقوق وقف مبادرت به حفر چاه و ايجاد شبکه لوله‌گذاري در اراضي و املاک موقوفه مي‌نمايند، آيا ضمانت شرعي پرداخت حقوق وقف متوجه مصرف‌کنندگان و مشترکين است يا دستگاه مجري طرح؟ با علم به عدم پرداخت حقوق وقف انجام وضو و غسل با چنين آبي به چه صورت است؟
پاسخ:
بسمه تعالي
مصرف کننده ضامن آبي است که مصرف کرده است و بدون نظر متولي شرعي وقف نمي تواند در آب تصرف کند و غسل و وضو اشکال پيدا مي کنند، الله اعلم.

نُه. آيا اشخاصي که بدون مجوز اداره اوقاف و متوليان موقوفات اراضي وقفي را در تصرف دارند و متولي و اداره اوقاف به تصرفات آنها راضي نيستند فرايض ديني آنها که در اين رقابت انجام مي دهند از نظر شرعي اشکال دارد يا خير؟
پاسخ:
بسمه تعالي
در صورت اطلاع و آگاهي اعمالشان باطل است.

ده. مستأجرين موقوفات به استناد اينکه سال‌هاي متمادي سابقه تصرف در رقبه هاي وقف را دارند اجاره‌اي ناچيز و کمتر از نرخ عادلانه روز به اوقاف پرداخت مي‌کنند. آيا صرف سابقه استيجار براي مستاجرين موقوفات تا چه حد ايجاد حق نموده که جزء حقوق مکتسبه محسوب گردد؟
پاسخ:
بسمه تعالي
مجرد سابقه استيجار موجب استحقاق تخفيف در اجاره بهاء موقوفه نيست و متولي شرعي موظف است در تجديد قرارداد اجاره با ملاحظه غبطه و مصلحت وقف اجاره بهاء عادله تعيين و مطالبه نمايد.

يازده. آيا اين از اختيارات اداره اوقاف است که به خاطر ملاحظات سياسي، ديني، فرهنگي و اجتماعي رقبه وقف را کمتر از ارزش واقعي آن در اختيار متقاضيان قرار دهد؟
پاسخ:
بسمه تعالي
متولي شرعي و مسئول اداره امور موقوفه در اجاره دادن موقوفه و تعيين مبلغ اجاره بهاء بايد لزوماً غبطه و مصلحت وقف را رعايت نمايد و چنانچه تخفيف اجاره بهاء به ملاحظه موقعيت خاص مستأجر و کاري که براي آن موقوفه را اجاره مي نمايد موافق غبطه و مصلحت وقف باشد اشکال ندارد وگرنه جايز نيست.

دوازده. بعضي از زمين‌هاي وقفي در مسير طرح هاي توسعه و احداث خيابان ها و پارک‌هاي ملي وساختمان‌هاي دولتي قرار مي‌گيرند و بدون اجازه متولي شرعي و بدون پرداخت اجاره و پول آنها، توسط بعضي از مؤسسات و اداره هاي دولتي مصادره مي شوند، آيا انجام اين کار براي آنان جايز است؟ آيا کسي که در اين زمين‌هاي موقوفه تصرف مي‌کند بايد عوض يا قيمت آنها را بپردازد؟ آيا بايد اجرت المثل تصرفاتش را از هنگام تصرف بپردازد؟ آيا در پرداخت قيمت موقوفه و يا دادن عين ديگري به جاي آن توسط مؤسسات و ادارات، اذن گرفتن از حاکم شرع واجب است يا اين که جايز است اداره اوقاف يا متولي وقف با رعايت مصلحت و نفع وقف با آنان در مورد عوض يا قيمت آن توافق نمايد؟
پاسخ:
بسمه تعالي
جايز نيست کسي بدون اذن و اجازه متولي شرعي در وقف تصرف کند، همان‌گونه که اگر وقف از قبيل وقف منفعت باشد، تصرف در آن هم فقط بعد از اجاره کردن آن از متولي جايز است همچنين فروش و تبديل وقفي که قابليت انتفاع در جهت وقف را دارد، جايز نيست و اگر شخصي آن را تلف کند ضامن آن است و اگر بدون اجازه متولي شرعي، در آن تصرف نمايد ضامن اجرت المثل آن است و بايد آن را به متولي شرعي وقف بپردازد تا در جهت وقف مصرف نمايد و در اين رابطه فرقي بين اشخاص و مؤسسات و اداره‌هاي دولتي نيست و جايز است متولي وقف، بدون مراجعه به حاکم با متصرف يا تلف کننده با رعايت مصلحت وقف، در مورد اجرت يا عوض آن توافق نمايد.

سيزده. ديگها وظروف قديمي (مسي) وقفي که از کار افتاده اند و غير بهداشتي مي باشند و در تکاياي ديگر هم از آنها استفاده نمي‌نمايند آيا مي شود تبديل به احسن کرد يا خير؟
پاسخ:
بسمه تعالي
تبديل ظروف مسي وقفي اگر قابل استفاده باشد ولو با سفيد کردن، جايز نيست.

وقف در سیره معصومین

اشاره 

(ما عندکم ينفد وما عندالله باق و لنجزين الذين صبروا أجرهم بأحسن ما کانوا يعملون)(1)«آن چه پيش شماست تمام مي‏شود و آن‏چه پيش خداست پايدار است، به طور قطع کساني را که شکيبايي کردند به بهتر از آن‏چه عمل مي‏کردند، پاداش خواهيم داد». 
هدف ما در اين مقال به تصوير کشيدن سيره‏ي عملي اولياي دين، در زمينه‏ي وقف است؛ البته (به جهت رعايت اختصار و گنجايش مقاله) کوشيده شده است، سيره‏ي عملي چند تن از امامان معصوم به صورت مستند از منابع معتبر روايي ارائه شود. 
پيش از ورود به بيان سيره‏ي معصومان، نگاهي اجمالي به «انديشه‏ي جاودانگي انسان» که عامل مهم فعاليت‏هاي خيرخواهانه‏ي انسان در طول تاريخ بوده نيز صورت گرفته است. 

 

انديشه‏ي جاودانگي انسان 

انسان موجودي جاوداني است واز فنا و نابودي نفرت دارد. «مرگ»، در حقيقت، وسيله‏ي انتقال به عالم ديگر براي زندگي ابدي است. 
تاريخ بشر نشان مي‏دهد که حتي ناباوران به خدا و دين، خود را موجودي فاني به شمار نمي‏آورند. از اين رهگذر، انسان دوست دارد پس از وي، نامي از او در عالم به يادگار بماند. 
به قول شاعر، اگر نام نيک از انسان باقي بماند، از سراي زرنگار بهتر است. از آن جا که دنياي زودگذر، تأمين کننده‏ي آرامش انسان نيست، بسياري از آگاهان مي‏کوشند به گونه‏اي نام خود را با امتداد تاريخ گره زده، بلند آوازه کنند. 

همي بگذرد بر تو ايام تو
سرايي جز اين باشد آرام تو

کاوش‏هاي باستان‏شناسي نشان مي‏دهد که بسياري از اقوام بشر با مرگ عزيزانشان، اموال و اشياي زينتي آنان را به همراه اجساد مردگان دفن مي‏کردند با اين هدف که وقتي زنده مي‏شوند، از آن اموال و زيورها استفاده کنند. 
هم‏اکنون در برخي از مناطق ايران در گورستان‏ها مجسمه‏ي سنگي شير و پلنگ در حالي که بر يالش شمشير و تفنگ و ديگر ادوات جنگي حک شده بر بالاي قبر مردگان نصب شده است. بدون شک، انگيزه‏ي اين عمل، زنده نگه‏داشتتن ياد و نام و ابزار توانمندي صاحب قبر است. 
ساختن تنديس از نام‏آوران تاريخ و مشاهير عالم، امروزه در دنيا به فرهنگ عمومي تبديل شده است. مرسوم است که مؤسسه‏هاي مهم و بناهاي گرانبها را به نام بزرگ يا انسان عزيزي مي‏نامند. 
نمونه‏هاي پيشين و ديگر موارد حاکي از آن است که هيچ کس نمي‏خواهد گرد و غبار گذشت تاريخ، ياد و نامش را بپوشاند. در فرهنگ اسلامي، يکي از بهترين راه‏هاي زنده نگه داشتن نام انسان، عموم کارهاي خير به ويژه وقف و صدقات جاريه که در اصطلاح قرآني، باقيات صالحات گفته مي‏شود، نام برده شده است و مردم به آن دعوت شده‏اند: 
(المال و البنون زينة الحياة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير أملا)(2)؛ مال و پسران، زيور زندگي دنيايند، و نيکي‏هاي ماندگار از نظر پاداش، نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد [نيز] بهتر است. 

دولت جاويد يافت هر که نکونام زيست
کز عقبش ذکر خير، زنده کند نام را

آنان که به جاودانگي ابدي مي‏انديشند، مي‏دانند که عمر کوتاه و دنياي ناپايدار، ارزش هدف شدن براي انسان را ندارد؛ بنابراين، به وسيله‏ي فعاليت‏هاي خيرخواهانه دائم به دنبال هدف بزرگ‏تري از زندگي هستند. 
امام علي (ع) مي‏فرمايد: 
«و من ارتقب الموت سارع الي الخيرات؛ و آن کس که مرگ را انتظار مي‏کشد، در نيکي‏ها شتاب مي‏کند.»(3).

به گفته‏ي رجاء اصفهاني: 
سفر در پيش و ره بسيار و منزل هست ناپيدا
رجا امروز فکر توشه‏اي از بهر فردا کن (4). 

بزرگان دين اسلام همواره مي‏کوشيدند مردم را با زندگي ابدي آشنا، و آمادگي لازم را براي کار خير و نيکوکاري در فکر و ذهنشان ايجاد کنند: 
«من أعطي درهما في سبيل الله کتب الله له سبعمائة حسنة؛ هر کس يک درهم در راه خدا ببخشد، خداوند هفت‏صد حسنه به او مي‏دهد.»(5). 

تهيدستي نمي‏بيند هر آن کو بهره مي‏بخشد
چو شاخ گل تهي گرديد، ديگر بارور گردد 
نشد سرمايه‏اش کم آن که ريزش، خوي او آمد
تهي گرديد چون دولاب، ديگر بار برگردد(6). 

اصولا اعتقاد به حيات پس از مرگ و دستيابي به نتيجه‏ي اعمال نيک، نقش بسياري در حس انسان‏دوستي دارد. 
حضرت علي (ع) فرمود: 
«من أيقن بالخلف جاد بالعطية؛ هر کس يقين داشته باشد به اين که پولش جانشين دارد، بخشش و انفاق مي‏کند.»(7). 

برگ عيشي به گور خويش فرست
کس نيارد ز پس تو پيش فرست‏
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکي مانده و خواجه غره هنوز
اي تهيدست رقته در بازار
ترسمت پر نياوري دستار(8). 

جابر بن عبدالله انصاري گفته است: لم يکن من الصحابة ذو مقدرة الا وقف وقفا؛ [در صدر اسلام] هيچ صحابي توانمندي نبود، مگر اين که بخشي از مالش را وقف کرد(9). 
امام صادق (ع) فرمود: 
«ستة تلحق المؤمن بعد موته: ولد يستغفر له و مصحف يخلفه و غرس يغرسه و قليب يحفره و صدقة يجريها و سنة يؤخذ بها من بعده؛ شش چيز [فايده‏اش] پس از مرگ به انسان مي‏رسد: فرزند صالحي که براي وي دعا و استفغار کند؛ قرآني که از خود به يادگار مي‏گذارد؛ درختي که در زمين مي‏نشاند؛ چاهي که براي استفاده‏ي عموم حفر مي‏کند؛ صدقه‏ي جاريه [مساوي بناي عام‏المنفعه که همگان از آن استفاده کنند]؛ روش نيکويي که از خود به جاي بگذارد، و مردم به آن عمل کنند. 
رسول خدا (ص) فرمود: 

«در قيامت، هر کس مستقيم با خدا سخن مي‏گويد و بين او و خدا مترجم و واسطه وجود ندارد. اين هنگام هر که به پيش رو و جانب راست خود مي‏نگرد، فقط فرستاده‏ي خود را مي‏بيند. هنگامي که به جانب چپ نگاه مي‏کند، آتش سوزاني را مشاهده مي‏کند. اي مردم! از آن آتش بترسيد ولو با دادن يک خرما و اگر نتوانستيد دست کم با يک سخن نيکو!»(10). 

هر که فريادرس روز مصيبت خواهد
گو در ايام سلامت به جوانمردي کوش‏

عايشه مي‏گويد: روزي گوسفندي را ذبح و تقسيم کردند. پيامبر از من پرسيد: از گوسفند چه باقي مانده است؟ گفتم: «مابقي منها الا کتفها؛ فقط يک سر دست از آن باقي مانده است.» 
پيامبر (ص) فرمود: 
«بقي کلها غير کتفها؛ اتفاقا همه باقي مانده، غير اين يکي [که مي‏خوريم و از دست مي‏رود]»(11). 
امام علي (ع) فرمود: «جودوا بما يفني تعتاضوا عنه بما يبقي؛ آن‏چه را از دست مي‏رود ببخشيد تا در عوضش آن‏چه را مي‏ماند دريافت کنيد.»(12). 

 

نيکوکاري در زمان پيامبر

رسول خدا (ص) از کنار مردي مي‏گذشتند؛ در حالي که وي، مشغول کاشتن درخت در باغش بود. حضرت رسول پس از احوالپرسي و خدا قوت، فرمود: آيا مي‏خواهي تو را به درختي راهنمايي کنم که ريشه‏ي آن ثابت است و خيلي زود ثمر مي‏دهد و ميوه‏هاي پاکيزه‏اي از آن به دست مي‏آيد؟ 
مرد گفت: بلي اي رسول خدا! 
حضرت فرمود: در هر صبح و شام بگو: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا اله و الله اکبر»؛ سپس فرمود: اگر چنين کني، خداوند براي هر تسبيح، ده درخت از انواع ميوه‏هاي بهشتي، برايت ذخيره مي‏کند که باقيات صالحات براي تو خواهد بود. آن مرد با شنيدن کلام پيامبر عرضه داشت: اي رسول خدا! شاهد باش که اين باغ را براي فقيران اهل صفه صدقه دادم. 
در اين لحظه، اين آيه‏ي شريفه نازل شد: (فأما من أعطي و اتقي و صدق بالحسني فسينسره لليسري)(13).(14). 
مفسران براي سوره‏ي ليل، شأن نزولي از ابن عباس نقل کرده‏اند که عين آن را از مجمع البيان نقل مي‏کنيم: 

مردي ميان مسلمانان زندگي مي‏کرد که شاخه‏ي يکي از درختان خرماي او، بالاي خانه‏ي مرد فقير و عيالمندي قرار گرفته بود. صاحب نخل، هنگامي که بالاي درخت مي‏رفت تا خرماها را بچيند، گاهي چند دانه‏ي خرما در خانه‏ي مرد فقير مي‏افتاد، و کودکانش آن را برمي‏داشتند. آن مرد از نخل فرود مي‏آمد و خرما را از دستشان مي‏گرفت [و آن قدر بخيل و سنگدل بود که] اگر خرما را در دهان يکي از آن‏ها مي‏ديد، انگشتش را داخل دهان او مي‏کرد تا خرما را بيرون آورد! مرد فقير به پيامبر (ص) شکايت آورد. پيغمبر فرمود: برو تا به کارت رسيدگي کنم. سپس صاحب نخل را ملاقات کرد و فرمود: اين درختي را که شاخه‏هايش بالاي خانه‏ي فلان شخص آمده است به من مي‏دهي تا در برابر آن، نخلي در بهشت از آن تو باشد؟ مرد گفت: من درختان نخل بسياري دارم؛ ولي خرماي هيچ کدام، به خوبي اين درخت نيست [و حاضر به چنين معامله اي نيستم]. 
يکي از ياران پيامبر که اين سخن را شنيد، عرض کرد: اي رسول خدا! اگر من بروم و اين درخت را از اين مرد بخرم و واگذار کنم، شما همان چيزي را که به او مي‏داديد به من عطا خواهي کرد؟ پيامبر اکرم (ص) فرمود: بلي. 

آن مرد رفت و صاحب نخل را ديد و با او گفت‏وگو کرد. صاحب نخل گفت: آيا مي‏داني که محمد حاضر شد درخت نخلي را در بهشت در برابر اين به من بدهد [و من نپذيرفتم] و گفتم من ازخرماي اين بسيار لذت مي‏برم و نخل فراوان دارم و هيچ کدام خرمايش به اين خوبي نيست؟ خريدار گفت: بلي. آيا مي‏خواهي آن را بفروشي؟ 
او گفت: نمي‏فروشم، مگر آن که مبلغي را که گمان نمي‏کنم کسي بدهد، به من بدهي! 
صحابي پيامبر گفت: چه مبلغي؟ گفت: چهل نخل. خريدار تعجب کرد و گفت: عجب بهاي سنگيني براي نخلي که کج شده مطالبه مي‏کني چهل نخل! سپس بعد از کمي سکوت گفت: بسيار خوب، چهل نخل به تو مي‏دهم. فروشنده‏ي [طمعکار] گفت: اگر راست مي‏گويي، چند نفر را براي شهادت بطلب! اتفاقا گروهي از آن‏جا مي‏گذشتند. آن‏ها را صدا زد، و بر اين معامله شاهد گرفت؛ سپس خدمت پيامبر آمد و عرض کرد: اي رسول خدا! اين نخل به ملک من درآمد و تقديم [محضر مبارکتان] مي‏کنم. رسول خدا (ص) به سراغ خانواده‏ي فقير رفت و به صاحب خانه گفت: اين نخل از آن تو و فرزندان تو است. 
اين جا بود که سوره‏ي «و الليل» نازل شد و گفتني‏ها را درباره‏ي بخيلان و سخاوتمندان گفت. در بعضي از روايات آمده که مرد خريدار شخصي به نام ابودحداح بود(15). 

 

موقوفات علي

ابونيزر (16)مي‏گويد: من در دو زمين زراعي امام علي بن ابي‏طالب (ع) به نام عين ابي نيزر و بغيبغه مشغول کار بودم که امام (ع) به آن‏جا آمد و به من فرمود: آيا غذايي داري؟ گفتم: غذايي است که براي اميرمؤمنان نمي‏پسندم. کدويي است که از همين جا کنده و با روغن پيه‏ي نامطبوعي سرخ کرده‏ام. فرمود: همان را بياور؛ سپس برخاست بر لب جوي رفت؛ دست خود را شست و اندکي از آن ميل فرمود و باز بر لب جوي رفت و دست‏هاي خود را تميز شست؛ آن گاه دست‏ها را مشت کرد و مشتي آب از همان جوي نوشيد و فرمود: اي ابانيزر! کف دست‏ها پاکيزه‏ترين ظرف‏هاست؛ آن گاه با همان تري دست بر شکم کشيد و فرمومد: هر که [با خوردن حرام] آتش در شکم خودکند، از رحمت حق به دور باد، سپس کلنگ را برداشت و درون چاه رفت و مشغول کندن شد؛ ولي آب برنايمد. از آن جا بيرون شد؛ در حالي که پيشاني مبارکش خيس عرق بود. عرق از پيشاني پاک کرد و باز کلنگ را برداشت و درون چاه رفت و پيوسته کلنگ مي‏زد به حدي که صداي نفس مبارکش به گوش مي‏رسيد. ناگهان آب فوران کرد و مانند گردن شتر از زمين بيرون جست. امام به سرعت از چاه بيرون آمد و فرمود: خدا را گواه مي‏گيرم که اين چشمه‏ي آب، صدقه است. کاغذ و قلم بياور، من به سرعت کاغذ و قلم آوردم وحضرت وقف‏نامه‏اي را به اين صورت نوشت: 

صورت وقف ‏نامه 

«بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما تصدق به عبدالله علي أميرالمؤمنين تصدق بالضيعتين المعروفتين بعين أبي نيزر و البغيبغة علي فقراء أهل المدينة و ابن السبيل ليقي الله بهما وجهه حر النار يوم القيامة لاتباعا و لا توهبا حتي يرثهما الله و هو خير الوارثين ألا أن يحتاج اليهما الحسن و الحسين فهما طلق لهما و ليس لأحد غيرهما؛ يعني: به نام خداوند بخشنده‏ي مهربان. اين چيزي است که بنده‏ي خدا علي، اميرمؤمنان صدقه داده است. يعني اني دو زمين به نام‏هاي «عين ابي‏نيزر و بغيبغه» را بر فقيران مدينه و در راه ماندگان صدقه کرد تا بدين وسيله در روز قيامت چهره‏ي خود را از آتش دوزخ مصون دارد. کسي حق فروش و بخشش آن‏ها را ندارد. تا آن گاه [قيامت] که خدا وارث آن‏ها شود و خدا بهترين وارثان است. مگر آن که حسن و حسين بدان‏ها محتاج شوند که ملک خالص آن‏ها خواهد بود و هيچ کس ديگر حقي در آن‏ها ندارد.»(17). 
محمد بن هشام مي‏گويد: زماني امام حسين (ع) بدهکار شد. معاويه دويست هزار دينار براي خريد «عين أبي‏نيزر» نزد امام فرستاد، ولي حضرت از فروش آن خودداري کرد و فرمود: پدرم آن‏ها را صدقه داد تا چهره‏ي خود را از آتش دوزخ مصون دارد و من آن‏ها را به هيچ قيمتي نخواهم فروخت(18).
امام صادق (ع) فرمود: اميرمؤمنان علي (ع) در شهر مدينه خانه‏اي در منطقه‏ي «بني زريق» داشت و آن را وقف کرد که صورت وقف‏نامه چنين است: 

صورت وقف‏نامه 

«بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما تصدق به علي بن أبي‏طالب و هو حي سوي. تصدق بداره التي في بني‏زريق صدقة لا تباع و لا توهب حتي يرثها الله الذي يرث السماوات و الارض و أسکن هذه الصدقة خالاته ما عشن و عاش عقبهن فاذا انقرضوا فهي لذي الحاجة من المسلمين (19)؛ يعني: به نام خداوند بخشنده‏ي مهربان. اين چيزي است که بنده‏ي خدا علي بن أبي‏طالب صدقه داده؛ در حالي که زنده وسلامت است. صدقه داد خانه‏اي را که در محله‏ي «بني‏زريق» است. کسي حق فروش و بخشش آن را ندارد. تا آن گاه [قيامت] که خدا[ي وارث آسمان‏ها و زمين] وارث آن‏ها شود و در اين خانه‏ي [وقفي] خاله‏هايش ساکن هستند تا مادامي که خود و اعقابشان زنده و موجودند. پس ازانقراض آنان، [اين خانه] در اختيار مسلمانان مستمند قرار مي‏گيرد». 
امام صادق و امام باقر (ع) فرمودند: 
در يکي از جنگ‏ها، رسول خدا با لشکر خود به منطقه‏ي ينبع رسيدند. هوا به شدت گرم بود. حضرت با يارانش زير سايه‏ي درختي به نام سمر (20)قرار گرفته، اسلحه‏هاي خود را به شاخه‏هاي آن آويختند (آن جنگ از جمله نبردهايي بود که خداوند، پيروزي را نصيب حضرت رسول (ص) فرمود.) رسول خدا، محلي را که درخت سمره در آن قرار داشت و لحظاتي زير سايه‏ي آن آرميده بود به صورت غنيمت جنگي به علي (ع) داد. 
امام علي (ع) بي‏درنگ دستور داد در آن زمين، [چشمه‏اي] حفر کردند. از قدرت خدا چنان آب فراواني يافت که به دليل فوران آب به سوي آسمان، نام آن را «ينبع» نهادند. پيکي نزد امام (ع) آمد تا از آب فراوان چاه، به اوبشارت بدهد. حضرت به طنز فرمود: به وارث بشارت دهيد؛ سپس همان‏جا وقف‏نامه‏اي به اين صورت تنظيم کرد. 

صورت وقف‏نامه 

«هي صدقة بتلا بتلا في حجيج بيت الله و عابر سبيله لا تباع و لا توهب و لا تورث فمن باعها أو وهبها فعليه لعنة الله 
و الملائکة و الناس أجمعين. لا يقبل الله منه صرفا و لا عدلا(21). يعني: [تمام آن زمين با آبش] با هدف استفاده‏ي حجاج بيت الله و عابران صدقه است. کسي حق فروش و بخشش و ارث بردن آن را ندارد. اگر کسي آن را بفروشد، نفرين خدا و فرشتگان و مردم بر او باد. خداوند از چنين کسي هيچ عملي را نخواهد پذيرفت. 

صورت وقف‏نامه 

هنگامي که جنگ صفين با همه‏ي رنج‏هايش پايان يافت علي (ع) به کوفه بازگشت، حضرت درباره‏ي اموالش اين وصيت نامه را بيان فرمود: 
«هذا ما أمر به عبدالله (علي بن أبي طالب) في ماله ابتغاء وجه الله ليوجه به الجنة و يعطيه به الامنة و أنه يقوم بذلک الحسن بن علي يأکل منه بالمعروف و ينفق في المعروف فان حدث بحسن حدث وحسين حي قام بالامر بعده و أصدره مصدره و أن لا بني فاطم من صدقة علي مثل الذي لبني علي و اني انما جعلت القيام بذلک الي بني فاطمة ابتغاء وجه الله وقربة الي رسول الله و تکريما لحرمته و تشريفا لوصلته و يشترط علي الذي يجعله اليه أن يترک المال علي أصوله و ينفق من ثمره حيث أمر به و هدي له و أن لا يبيع من أولاد نخل هذه القري و دية حتي تشکل أرضها غراسا و من کان من امائي اللائي أطوف عليهن لها ولد أو هي حامل فتمسک علي ولدها و هي من حظه فان مات ولدها و هي حية فهي عتيقة قد أفرج عنها الرق و حررها العتق؛ اين دستوري است که بنده‏ي خدا علي بن ابي‏طالب، اميرمؤمنان درباره‏ي اموال شخصي خود براي خشنودي خدا داده است تا خداوند، با آن به بهشتش درآورد، و آسوده‏اش کند. همانا سرپرستي اين اموال برعهده‏ي فرزندم حسن بن علي است؛ آن گونه که رواست از آن مصرف، و از آن انفاق کند. 
اگر براي حسن حادثه‏اي رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستي آن را پس از برادرش به عهده گيرد، و کار او را تداوم بخشد. پسران فاطمه از اين اموال به همان مقدار سهم دارند که ديگر پسران علي خواهند داشت. من سرپرستي اموالم را به پسران فاطمه وامي‏گذارم تا خشنودي خدا، و نزديک شدن به رسول خدا (ص) و بزرگداشت حرمت او، و احترام پيوند خويشاوندي پيامبر (ص) را فراهم آورم. و با کسي که اين اموال در دست اوست، شرط مي‏کنم که اصل مال را حفظ کرده، فقط از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند. و هرگز نهال‏هاي درخت خرما را نفروشند تا همه‏ي اين سرزمين، يکپارچه زير درختان خرما به گونه‏اي قرار گيرد که راه يافتن در آن دشوار باشد و زنان غير عقدي من که با آن‏ها بودم و صاحب فرزند يا حامله هستند پس از تولد فرزند، فرزند خود را گيرد که او بهره‏ي او باشد، و اگر فرزندانش بميرد، مادر آزاد است، کنيز بودن از او برداشته شود، و آزادي خويش را بازيابد.»(22). 

موقوفه‏ي حضرت زهرا

امام باقر به ابوبصير مرادي فرمود: آيا مي‏خواهي وصيت مادرم زهرا را درباره‏ي وقف، به تو نشان بدهم که اين وقف‏نامه با درخواست مادرم زهرا (س) و به وسيله‏ي جدم علي (ع) نوشته شده است؟ 
ابوبصير عرض کرد: بسيار خوشحال مي‏شوم. 
امام از ظرفي که کنارش بود، کاغذي درآورد که در آن چنين نوشته شده بود: 
«بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما أوصت به فاطمة بنت محمد (ص) أوصت بحوائطها السبعة بالعواف و الدلال و البرقة و المبيت و الحسني و الصافية و مال ام‏ابراهيم الي علي بن أبي‏طالب. فان مضي علي فالي الحسن فان مضي الحسن فالي الحسين فان مضي الحسين فالي الاکبر من ولدي. أشهد الله علي ذالک و المقداد بن الاسود و الزبير بن العوام،؛ يعني: اين 
وصيت نامه‏ي فاطمه دختر محمد است. وصيت کرد بستان‏ها [باغ‏ها]ي هفتگانه‏اي که در محل‏هايي به نام «عواف» و «دلال» و «برقة» و «مبيت» و «حسني» و « صافية» و «مال ام‏ابراهيم» قرار دارند. وصيت اين است که درآمد اين بستان‏ها با دست علي پس از وي حسن و پس از وي حسين و پس از آن به وسيله‏ي اولاد ارشد هزينه شود. خداوند را بر اين وصيت شاهد مي‏گيرم. مقداد و زبير بن عوام نيز شاهد اين وصيت هستند.» 
مرحوم شيخ طبرسي و مرحوم صدوق مي‏گويند: آن باغ‏ها وقف بودند و هر گاه براي رسول خدا (ص) مهمان مي‏آمد يا رهگذراني براي کمک نزد حضرت مي‏آمدند، از درآمد يا محصول آن باغ‏ها خرج مي‏کرد. 
پس از وفات حضرت رسول (ص) عباس آمد که آن باغ‏ها را از حضرت فاطمه (س) تحويل بگيرد، اما علي (ع) و گروهي ديگر شهادت دادند که آن باغ‏ها وقف بوده است(23). 

موقوفه‏ي حضرت امام صادق براي روضه‏خواني 

مهران بن محمد مي‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم که وصيت فرمود براي حضرت هفت سال نوحه سرايي کنند و براي موسم هر سال، مالي را وقف کرد تا براي اجراي مراسم روضه خواني هزينه شود. 

موقوفه‏ي حضرت امام کاظم

عبدالرحمن بن حجاج، صورت وقف‏نامه‏ي حضرت امام موسي بن جعفر (ع) را چنين نقل کرده است: 

صورت وقف‏نامه 

«... تصدق موسي بن جعفر بصدقته هذه و هو صحيح. صدقة حبسا بتلا بتلا مبتوتة لا رجعة فيها و لا رد. ابتغاء وجه الله و الدار الآخرة لا يحل لمؤمن يؤمن بالله و اليوم الاخر أن يبيعها و لا يبتاعها و لا يهبها و لا ينحلها و لا يغير شيئا مما وصفته عليها حتي يرث الله الارض و من عليها و جعل صدقته هذه الي علي و ابراهيم فاذا انقرض أحدهما دخل القاسم مع الباقي فاذا انقرض أحدهما دخل اسماعيل مع الباقي منهما فاذا انقرض أحدهما دخل العباس مع الباقي فاذا انقرض أحدهما دخل الاکبر من ولدي مع الباقي و ان لم يبق من ولدي الا واحد فهو الذي يليه؛ يعني:... موسي بن جعفر اين ملک را صدقه داد در حالي که [از هر نظر] صحيح است. [اين ملک] صدقه [وقف] مؤبد است و برگشت و پشيماني در آن وجود ندارد. 

[اين وقف] با هدف جلب رضايت پروردگار [ثواب] آخرت صورت گرفته است و هيچ شخص باايماني حق ندارد اين ملک را در معرض خريدو فروش قرار دهد يا آن را به کسي ببخشد. يا تغييراتي در آن ايجاد کند، تا روز [قيامت] که خداوند، وارث زمين و زمينيان خواهد شد. 
متولي اين صدقه علي و ابراهيم هستند. اگر يکي از آن دو درگذشت، قاسم با فرد باقي در توليت شريک خواهد بود. اگر باز يکي درگذشت، اسماعيل جايگزين مي‏شود. اگر باز يکي درگذشت، عباس جايگزين وي مي‏شود. اگر باز يکي درگذشت، از ميان فرزندانم، بزرگ‏ترينشان جايگزين مي‏شود. اگر هيچ کدام باقي نماندند، يگانه فردي از فرزندانم که هست، متولي مي‏شود(24).

پی نوشت:

1- سوره‏ي نحل، آيه‏ي 96.
2- سوره‏ي کهف، آيه‏ي 46.
3- حکمت، 31.
4- رجاء اصفهاني.
5- امالي طوسي، ص 183.
6- لامع.
7- امالي صدوق، ص 363.
8- سعدي.
9- مستدرک الوسائل، ج 14، ص 47.
10- رسول الله (ص): کلکم مکلم ربه يوم القيامة ليس بينه و بينه ترجمان فينظر أمامه فلا يجد الا ما قدم ثم ينظر عن يمينه فلا يجد الا ما قدم ثم ينظر عن يساره فاذا هو بالنار فاتقوا النار و لو بشق تمرة فان لم يجد أحدکم فبکلمة طيبة. (النوادر للراوندي).
11- کنزالعمال.
12- غررالحکم.
13- سوره‏ي ليل، آيات 7 - 5.@؛ اما آن که [حق خدا را] داد و پروا داشت، [پاداش] نيکوتر را تصديق کرد، به زودي راه آساني را پيش پاي او خواهيم گذاشت.
14- بحارالانوار، ج 3، ص 182.
15- تفسير نمونه.
16- محمد بن اسحاق بن يسار مي‏گويد: ابونيزر که چشمه‏اي به او انتساب دارد، غلام علي بن ابي‏طالب (ع) است. وي فرزند نجاشي پادشاه حبشه بود که مسلمانان صدر اسلام به حبشه نزد او هجرت کردند. علي (ع) او را در مکه نزد تاجري ديد. او را از آن تاجر خريد و به پاس خدمتي که پدرش نجاشي به مسلمانان مهاجر کرده بود، آزاد کرد. مي‏گويند: پس از مرگ نجاشي اوضاع حبشه آشفته شد و مردم آن‏جا هيأتي را نزد ابونيزر هنگامي که درخدمت علي (ع) بود، فرستاد تا حکومت را به او بسپارند و تاج سلطنت بر سرش نهند و تسليم بي‏چون و چراي او باشند، ولي او نپذيرفت و گفت: پس از آن که خداوند نعمت اسلام را به من بخشيد، ديگر خواهان ملک و سلطنت نيستم. ابونيزر بسيار بلند قامت و زيباروي بود و مانند مردم حبشه سياه پوست نبود؛ بلکه اگر کسي او را مي‏ديد، مردي از نژاد عرب مي‏پنداشت.
17- بحارالانوار، ج 103، ص 184.
18- معجم البلدان، ص 176 ماده‏ي عين.
19- وسايل الشيعه، چاپ آل البيت، ج 19، ص 187. 
و بحارالانوار، ج 103، ص 184.
20- سمره، درخت صمغ عربي است.
21- وسايل الشيعه، ج 19، ص 186. 
و بحارالانوار، ج 103، ص 184.
22- نهج البلاغه نامه‏ي 24.
23- وسايل الشيعه، ج 19، ص 198.
24- همان، ج 19، ص 203.

وقف در نگاه فقهاي اهل سنت

 

وقف در نگاه فقهاي اهل سنت
 

فقهاي مذاهب اهل سنت سه تعريف مهم براي وقف در کتب خود عرضه کرده‌اند. اين تعاريف مبتني بر سخن عمر بن خطاب است که گفته بود: »الوقف اِحبِس أصلَ المال و سبِّل ثمرتَها(24).
ابوحنيفه تعريف را اين‌گونه بيان کرده است: »هو حبس العين علي حکم مِلک الواقف والتصدق بالمنفعـة علي جهـة الخير«؛ وقف عبارت است از نگه داشتن عين مال در ملکيت واقف و واگذاري منافع آن به امور خيريه. 
بنا بر نظر ابوحنيفه، عين موقوفه از ملک واقف خارج نمي‌شود؛ از اين رو مي‌تواند به آن رجوع کند و فروش آن صحيح است؛ چون به نظر وي، وقف از عقود جائزه مانند عاريه است.
تعريف قاضي ابويوسف و محمد بن حسن شيباني و شافعي و حنابله مثل هم است و همة آنها نوشته‌اند: »هو حبس مال يمکن الانتفاع به مع بقاء عينه، بقطع التصرف في رقبته من الواقف و غيره علي مصرف مباح موجود«؛ وقف، حبس مالي است که بتوان منافع آن را در امور مباح استفاده کرد و در عين آن، واقف و غير او حق تصرف ندارند. 
در نتيجه، مال از ملک واقف خارج مي‌شود و در حکم مال خدا مي‌شود و مالک حق تصرف در آن را ندارد (25).
بر اساس اين تعريف مالک و غير مالک نسبت به عين موقوفه حق تصرف ندارند و به اصطلاح، مقطوع التصرفند، و اين اعم از خروج عين موقوفه از ملک واقف است، ولي بعضي از محققان بزرگ اهل سنت از تعريف مذکور استفاده کرده‌اند که عين موقوفه از ملک واقف خارج مي‌شود، ولي به ملک ديگري هم منتقل نمي‌شود، تنها در ملک خدا که مالک همة اشياست قرار مي‌گيرد (26).
امّا فقيهان مالکيه اين‌گونه تعريف کرده‌اند: »و هو جعل المالک منفعـة مملوکه ـ و لو کان مملوکاً بأجرة ـ لمستحقٍّ بصيغـةٍ مدّةَ ما يراه المُحَبِّس«؛ وقف عبارت است از اينکه مالک عين را از هرگونه تصرف تمليکي حبس کند و منفعت آن را درجهات خيريه قرار دهد. و عين در ملک واقف، تا زماني که مشخص کرده، باقي مي‌ماند. 
اين عقيدة مالکيه، شبيه ملکيت شخصي است که به خاطر سفاهت محجور شده است؛ مالکيتش در مال باقي است، اما حق تصرّف ندارد (27).
در جامعة علمي اهل سنت تقريباً اين تلقي شايع و همگاني شده و وقف را حفظ و نگهداري اموالي خاص جهت به کارگيري منافع آن در کارهاي انسان‌دوستانه و امور خيريه مي‌دانند (28).

اهمیت وقف در دین مبین اسلام

 

اهمیت وقف در دین مبین اسلام

 

اَعوذُ باللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَالْبَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیرٌ أَمَلًا»

(سوره ی کهف، آیه ی 46)

«مال و فرزندان زینت حیات دنیاست (و لیکن) اعمال صالح که قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است.»

زندگی دنیوی، فانی و محکوم به فناست و محکم ترین ساختمان ها و قوی ترین انسان ها رو به نابودی هستند و با استناد به آیه شریفه و آیات دیگری نظیر 76 سوره مریم، 96 سوره نحل آنچه که باقی است و اثرات آن از بعد مادی در زندگی عینی با دوام تر بوده و از لحاظ زندگی حقیقی (اخروی) ابدی و فناناپذیر است اعمال صالح و ارزشمندی چون «باقیات صالحات»، و یا با اصطلاح دیگر، وقف (1) و ایقاف است و لذا اگر بتوان انسان های مصلح را با انجام اعمال صالح با خداوند متعال و ذات پاک او که ابدیست، پیوند داد رنگ جاودانگی به خود می گیرد. آیات شریفه مورد اشاره به ما تذکر می دهد که بیائید سرمایه های وجود خود را از آسیب پذیری و نابودی و فنا شدن نجات دهید و در صندوق پس اندازی ذخیره کنید که دست چپاولگر ایام به محتویاتش نمی رسد و سپری شدن شبانه روزها آن را به نیستی سوق نمی دهد، بیائید سرمایه های خود را در راه خدا و خلق خدا و جلب رضای خالق به کار اندازید تا مصداق (عندالله)گردد و باقی و برقرار شود. چنانچه مولای متقیان علی بن ابیطالب (علیه السّلام) می فرمایند «بسیار تفاوت دارد عملی که لذتش از میان می رود و مسئولیتش باقی می ماند با عملی که درد و رنجش می رود و اجر آن باقی است.»
خداوند متعال می فرماید:
«مَا عِنْدَکُمْ ینْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِینَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یعْمَلُونَ»
(سوره ی نحل، آیه ی 96)
«آنچه نزد شماست همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خداست تا ابد باقی خواهد بود و البته اجری که به صابران بدهیم اجری است بسیار بهتر از عملی که به جا آورند.»

وقف چیست؟

معنی لغوی وقف یعنی «ایستادن»، «توقف کردن»، «درنگ در کلام»، «نگهداشتن چیزی» و مفهوم فقهی و حقوقی وقف یعنی حبس عین ملک یا مال و مصرف منافع آن در اموری که واقف معین می کند. وقف عقدی است لازم و رجوع از آن مقدور نیست و قبض در وقف شرط صحّت و تحقق است وقف یکی از 52 باب فقهی دین مبین اسلام است و لذا باید تحت کنترل و نظارت حاکم شرع و نمایندگان ولایت فقیه انجام گیرد.
در توصیف وقف می توان گفت: عملی است صالح و باقی و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، اتفاقی است عاری از منت و احسانی است خالی از اذیت و به دور از تحقیر شخصیت دیگران، تصدقی است دائمی مستمر و بی ریا، وامی است بدون اضطراب بازپرداخت، تعدیل ثروتی است با رضا و رغبت که از این طریق با کنز اموال و تکاثر و همچنین بروز اختلافات طبقاتی فاحش مبارزه می شود.

اصطلاحات مربوط به وقف:

در حوزه مربوط به «وقف» مفاهیم و اصطلاحات مختلفی مطرح شده است که برخی از آنها را به اختصار توضیح می دهیم.
واقف: کسی است که عمل وقف را با توجه به شرایط آن انجام می دهد.

انواع وقف: وقف عام- وقف خاص

وقف عام: به موقوفه های اطلاق می شود که مصرف عمومی دارد و به تعبیر دیگر، ابعاد مختلفی از امور اجتماعی را مد نظر قرار می دهد نظیر آنچه که در رابطه با ایتام، نیازمندان، عزاداریها، راهسازیها، ساخت مساجد و زاویه ها و... هزینه می شود.

وقف خاص:که مال یا ملک به افراد خاصی وقف می شود. «وقف نامه» سند معتبری است که بیانگر مشخصات وقف، محل مصرف آن، شرایط اداره امور وقف و نظایر آن است.

متولی: یعنی کسی که از سوی واقف به عنوان امین که آگاه به امور شرعی باشد تعیین می شود تا امور مربوط به موضوع وقف را عهده دار شود. چون متولی در این موارد از طرف شخص واقف تعیین می شود او را «متوالی منصوصی» می گویند.
در مواردی که از سوی واقف، متولی تعیین نشده باشد، پس از فوت او، سازمان اوقاف به وسیله هیأت امناء، عهده دار این مسئولیت می شود که آن را «متولی متصرفی» گویند:

ناظر:

کسی است که مسئولیت نظارت بر عملکرد متولی را بر عهده دارد. «ناظر استصوابی» کسی است که از سوی واقف برای نظارت بر امور وقف انتخاب می شود و کلیه برنامه های مربوط به وقف با تصویب او انجام می شود و این امر در سند وقف نیز قید می گردد. «ناظر اطلاعی» کسی است که از سوی واقف جهت نظارت تعیین می شود و وظیفه او صرفاً اطلاع از جریان امور است و در جهت انجام امور مربوط به وقف نیاز به تصویب و موافقت او نیست.
درآمدهای حاصله از موقوفات را موقوف علیهم گویند و بر دو نوع است:

موقوف علیهم:

1- «جهت» یعنی درآمدی که برای عمران و آبادی اماکن و مدارس و مساجد و نظایر آن هزینه می شود. جنبه سرمایه گذاری و عمرانی دارد.
2- «عنوان» یعنی عایدات حاصل از موقوفات که در جهت کمک به فقرا و ایتام، تعلیم تربیت و عزاداری و غیره صرف می شود که جنبه معرفی دارد.

رقبات

جمع «رقبه» و معنی لغوی آن، بنده، غلام، گردن بند، حق مالکیت نسبت به زمین می باشد و مفهوم آن عبارت از هر نوع ملک و واحد وقفی اعم از منقول و غیرمنقول که در اختیار فرد یا افراد قرار می گیرد تا از آن بهره مند شوند و عواید آن را در زمینه تعیین شده به وسیله واقف، هزینه کنند.

تاریخ وقف:

در روایت از امام ششم، نخستین وقف نامه مربوط به دخت گرامی پیامبر گرامی اسلام حضرت زهرا (علیها السّلام) است که فرمود: «این چیزی است که فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وصیت کرده است، حوائط هفت گانه را به علی بن ابی طالب (علیه السّلام) و بعد به حسن (علیه السّلام) و بعد به حسین و بعد از او به فرزندانش...»
در نقل از منابع اسلامی، باغ هایی که هم اکنون در مدینه بنام باغ صبا و باغ مرجان معروف است از موقوفات حضرت امام حسن و به قولی دیگر، امام سجاد (علیه السّلام) است.
در روایت آمده است که رسول اکرم «فیئی» را تقسیم فرمودند و زمینی از این بابت به حضرت علی (علیه السّلام) رسید حضرت در آن زمین چاهی زدند که آب قابل توجهی جاری شد، حضرت فرمود: «این زمینه، صدقه قطعی است «وقف» برای حجاج بیت الله الحرام و این سبیل، فروخته نمی شود، بخشیده نمی شود و به ارث نمی رسد، هر کس آن را بفروشد و یا ببخشد لعنت خدا بر او (بن سلمان، 1358، ص16).
اعمال شبیه وقف در اجتماعات بشری به ویژه ادیان الهی وجود داشته است که آثاری از آن در معابد به دست آمده است. با طلوع خورشید اسلام، پدیده وقف به عنوان یک حرکت عظیم و ارزشمند از سوی رسول الله و خاندان عصمت و طهارت شروع شده و رواج یافت تا کمبودهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جهان اسلام مرتفع گردد. اصحاب رسول الله و یاران خاندان نبوت در این مهم نیز پیرو آن بزرگوار بودند ولی درگیری های امویان و عباسیان بر سر حکومت غصب شده و اغتشاشاتی که ایران را فراگرفت، موجب شد که مردم رغبت چندانی به وقف (به دلیل بی اعتمادی به حکومت های غاصب) از خود نشان ندهند.

در زمان عباسیان با وجود افرادی نظیر خواجه نظام الملک، وقف رونق گرفت و بنا به روایتی سالانه صدها هزار دینار پول رایج درآمد موقوفات مربوط به مدارس نظامی بوده است که تنها شصت هزار دینار آن متعلق به مدرسه نظام بغداد بود.

در قرن های پنجم و ششم هجری قمری وقف رواج بیشتری یافت و سلطان سنجر در فرمانی همه متولیان اوقاف را ملزم به پیروی از احکام ولایات نمود و به ضرورت نظارت حاکم در مصرف عوائد موقوفات و نحوه اداره صحیح آن تأکید کرد و برای متصدیان اوقاف شرح وظیفه ای تدوین شد. در این دوره (سلجوقیان)، دیوان اوقاف یکی از تشکیلات حکومتی بوده و نظارت بر آن به «قاضی عسگر» منصوب از سوی سلطان محول می شد. (2)
در قرن هفتم با حمله مغول به ایران و انقراض عباسیان، نفوذ ایرانیان در دربار مغول، مسلمان شدن غازان خان و گذاشتن نام محمد بر خویشتن و به وزارت رسیدن خواجه رشیدالدین فضل اله، موقوفات رونق فزونتری یافت و مراکز علمی و رفاهی نظیر رصدخانه ها، مدارس، بیمارستان ها، کتابخانه ها و... به موارد وقف اضافه شد. در عصر صفویه، وقف توسعه بیشتری یافت و سلاطین، بیشترین املاک متعلق به خود را به آستانه مقدس امام رضا (علیه السّلام) و حضرت معصومه (علیه السّلام) وقف نمودند. در همین دوران، اداره امور اوقاف به مستوفی (وزیر) مخصوص واگذار شد و همه مستوفیان و متصدیان و متولیان ملزم شدند محاسبات خود را به دفتر موقوفات تسلیم کنند.

تسلط نادرشاه بر ایران، ضربه ی سختی به پیکر نورانی وقف وارد ساخت، او ضمن ضبط موقوفات، درآمدهای حاصله از آن را صرف لشگریان خود کرد و با فرمان نامشروع موجب شد که مقدار قابل توجهی از موقوفات جزء املاک خالصه به ثبت برسد و به همین دلیل بسیاری از مردم، وقفنامه ها را پنهان کردند که حاصل آن مجهول ماندن بسیاری از وقف نامه ها شد. غارت اصفهان به وسیله افاغنه ضربه دیگری بود که بر وقف و موقوفات وارد آورد با مرگ نادر، جانشین وی فرمان لغو مالکیت شخصی بر موقوفات را صادر کرد.
در زمان قاجار وضعیت وقف و ایقاف مختصری بهبود یافت، با استقرار مشروطه «وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستطرفه» تشکیل شد و سپس در وزارت فرهنگ، واحدی به نام «اداره کل اوقاف»، امور مربوط به وقف را عهده دار شد.

در سال 1313 هجری قانون اوقاف مشتمل بر 10 ماده و در سال 1324 نظامنامه اوقاف تصویب شد و در سال 1343 سازمان اوقاف به عنوان یکی از واحدهای تابعه نخست وزیری، جانشین اداره کل اوقاف شد. و بالاخره در تاریخ 1363/10/2 قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امور خیره به تصویب رسید که به موجب این قانون، سازمان اوقاف و سازمان حج و زیارت در همدیگر ادغام و به عنوان یکی از سازمان های وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعیین شد و آئین نامه اجرائی سازمان جدید در مورخه 1365/2/10 به تصویب هیأت دولت رسید و بالاخره مهرماه سال جاری (1370) مجدداً با تصویب مجلس شورای اسلامی، سازمان حج و اوقاف و امور خیریه به دو سازمان تحت عناوین سازمان حج و زیارت، سازمان اوقاف و امور خیریه تفکیک شد.

لازم به ذکر است که در عهد پهلوی، مجدداً یورش به موقوفات و تصرف عین یا منفعت آنها آغاز شد و میزان قابل توجهی از اراضی و املاک وقفی به نام وابستگان، دربار به ثبت رسید یا فروخته شد با پیروزی انقلاب اسلامی در این زمینه نیز حرکت هایی شروع شد که ادامه آن می تواند کمک شایان توجهی به اهداف عالی وقف نماید. به قول رهبر فقید انقلاب اسلامی «اگر تبلیغات دولت رایج شود، خواهید دید که از همین نذر و وصیت و وقف چه خدمت هایی به کشور و توده می شود و بی شک نیمی از اداره کشور را این گونه چیزها می چرخاند.» (کشف الاسرار، ص278).

اهمیت وقف:

در بیان اهمیت وقف بهترین کلام، روایات و احادیث ائمه معصومین است که به چند نمونه اکتفا می کنیم.
امام ششم: آنچه پس از مرگ برای انسان مفید است سه چیز است، صدقه جاریه ای که در زندگی خویش برقرار سازد و تا پس از مرگ او همچنان ادامه داشته باشد ملکی را وقف کند، رسم و روش خوبی در اجتماع رواج دهد که حتی پس از مرگ وی هم به آن عمل نمائی.» (امامی، 1355، ص182).
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «چون فرزند آدم مُرد از همه کارهای دنیا بریده جز از سه چیز صدقه ای مستمر و پیوسته (وقف)، دانشی که دیگران از آن بهره مند شوند فرزند درستکار و شایسته ای که برایش دعا کند.» (ابوزهره، 1358، ص260).
باز هم امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «شش چیز است که پس از مرگ مسلمانان در آخرت به او ملحق خواهند شد کتابی که کسی از خود به یادگار گذاشته و آثار علمی اوست درختی که غرس کند و بعداً دیگران از آن بهره مند شوند، چاهی که حفر نماید تا مردم از آن استفاده کنند و اثر نیکی که بعد از او نیز جریان داشته باشد، رسم خوبی که بعداً رایج شود.» (امامی، 1355، ص182).

با استناد به این روایات است که عنوان زیبای «خدمات اجتماعی جاوید» بر روی عمل صالح وقف گذاشته می شود و لذا سازمان وقف از شاهکارهای تعاون و برنامه های اجتماعی اسلام است که در کمتر تمدنی به این وسعت و اهمیت می توان به خدمتی اجتماعی، انسانی نظیر آن دست یافت، وقف به استناد آیه 97 نحل، عامل پیوند انسان با زندگانی جاودانی بوده و عامل مؤثر و پشتوانه تداوم نهضت خونین کربلا و تمامی حرکت های رهائی بخش تشیع در طول تاریخ است وقف همان عمل صالحی است که اگر هر مرد یا زنی موفق به انجام آن شود ضمن برداشتن مؤثرترین قدم در رفع محرومیت ها و پریشانی ها، به یقین به رحمت واسعه الهی خواهد رسید.

مصارف وقف:

با بهره گیری از منابع مختلف، مصارف وقف به اختصار به شرح زیر بیان می شود:
1- تعلیم و تربیت رایگان، از قبیل احداث مدارس، کتابخانه ها و قرائت خانه ها، تأمین هزینه های مؤسسات آموزشی و فرهنگی از محل درآمد موقوفات، کمک به امور تحصیلی فرزندان محرومین و مستضعفین و نظایر آن.
2- معالجه و درمان بیماران، نظیر احداث مراکز بهداشتی و درمانی و آسایشگاه معلولین و تأمین هزینه های مؤسسات مربوطه.
3- احداث مراکز علمی و تحقیقاتی و یا تأمین بودجه های آنها نظیر دانشگاه ها.
4- کمک به زوار و مسافران از طریق ایجاد پناهگاه های بین راه، مسافرخانه ها و...
5- حمایت از فقرا و مساکین و ایتام به طرق مختلف.
6- آب و آبیاری نظیر تأمین آب مشروب یا آب مراتع کشاورزی از طریق احداث چاه عمیق و لوله کشی و ایجاد آب انبار و...

احکام مربوط به وقف:

احکام ویژه ای در رابطه با عمل وقف وجود دارد که می توان به منابع مختلف از جمله رساله عملیه مراجعه کرد. ما به دلیل اهمیت موضوع به چهار نکته اشاره می کنیم.
1- اگر کسی چیزی را وقف کرد از مالکیت او خارج می شود و لذا او و سایرین نمی توانند آن را ببخشند، بفروشند و یا در آن دخل و تصرف کنند مگر این که در شرایط وقف، مواردی تعیین شده باشد.
2- وقف از طریق ارث به وارث نمی رسد.
3- در هیچ شرایطی و با هیچ گونه بهانه ای نمی توان موقوفات را تعطیل و امور آن را معطل کرد.
4- واقف باید مکلف، عاقل، با قصد و نیت (قرب الهی)، و مختار باشد و شرعاً بتواند در مال خود تصرف نماید که این صفات را «صفات واقف» نامند.

وقف و جامعه:

زمانی که برق نبود، وقف روغن چراغ برای معابر و اماکن عمومی خدمت ارزشمندی محسوب می شد، موقعی که سفر و مسافرت، مشکلات فراوانی داشت، بهترین خدمت ایجاد پناهگاه ها و کاروانسراهای بین راه بود، در ایامی که اثری از لوله کشی آب نبود ایجاد آب انبار بزرگترین خدمت محسوب می شد و اینک که عصر صنعت و پیشرفت و تکنولوژی است، باز هم عمل وقف با صورت های نوین خود یکی از منابع غنی خدمات اجتماعی به شمار می رود.
احداث درمانگاه ها و بیمارستان ها، مساجد و حسینیه ها، مدارس و کتابخانه ها، ورزشگاه ها و مراکز فرهنگی و تبلیغی، پل ها و راه ها و... همه از خدمات اجتماعی جاویدی است که سالیان دراز ثمرات و اثرات مادی و معنوی آن دیگران و نیز بانیان آن را بهره مند می سازد. در ایران اسلامی، از زمان های بسیار دور و در پیروی از مکتب متعالی اسلام و سنت رسول الله و روش زندگی فردی و اجتماعی ائمه معصومین، امت مسلمان، همیشه در این مهم پیشقدم بوده اند و با ارزش ترین و خالص ترین صدقات مستمر را برای تأمین نیازهای جامعه تقدیم داشته اند که هزاران وقف نامه بهترین نشانه آن است.

مسئله ای که بسیار اهمیت دارد آگاه ساختن مردم از زمینه های زیر است و این مسئولیت بیشتر متوجه سازمان اوقاف و روحانیون، روشنفکران و رسانه های همگانی است.
اولاً: اهمیت وقف و اثر آن در زندگی دنیوی انسان ها و زندگی اخروی واقف.
ثانیاً: توجه به نیازهای ضروری تر جامعه و یا به قول دیگر، توجه به اولویت ها.
امروزه با بیداری امت به پا خواسته، مراکز عظیم پژوهشی و تحقیقاتی را می توان از محل موقوفات بنا کرد و کمک های مختلفی را متوجه محققین و پژوهشگران و طلاب نمود که با خلاقیت ها و اختراعات و ابتکارات آنها خودکفائی در ابعاد مختلف خود تحقق یابد. امروزه می توان از محل موقوفات مشکل بی سوادی را که عده قابل توجهی از مردم ما از آن رنج می برند با تدابیر اصولی و انقلابی ریشه کن ساخت و کمبود فضا و امکانات آموزش را به حداقل رسانید.

امروزه از طریق موقوفات می توان اقشار نیازمند جامعه، به ویژه ایتام، بی سرپرستان، فقرا و مساکین را تحت حمایت گرفت و آتش فقر و مسکنت را از خانواده های تهی دست و آبرومند دور ساخت و گدائی و گداپروری را از بنیان انداخت.

امروزه از طریق وقف می توان مسائل طلاب و دانشجویان به ویژه کمبود شدید مجتمع های مسکونی و خوابگاه های دانشجوئی و... را مرتفع ساخت امروزه با عمل به این حرکت ارزشمند می توان بسیاری از معضلات اجتماعی را رفع کرد و جامعه را به مرزهای سلامت و امنیت رسانید تا بدین طریق هیچ انسانی به دلیل موانع دنیوی از فلاح و رستگاری به عنوان هدف نهائی خلقت انسان باز نماند.

پی نوشت ها :

1- Piousfoundat
2- برای مطالعه بیشتر به کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف از انتشارات سازمان اوقاف، تألیف ابوسعید احمدبن سلمان مراجعه شود.

منابع: 

مجیدی، سید محمدهادی، (1389)، جن، شیطان، روح در نگاه عارفان بزرگ، تهران: ماشی، چاپ دوم

فرهنگ وقف

چكيده

وقف را از جنبه‌ها و زمينه‌هاي گوناگون مي‌توان بررسيد و در كانون توجه قرار داد. نوشتار حاضر، مي‌كوشد وقف را از پنجرة زبان و ادب فارسي به تماشا بنشيند. از اين رو پس از مقدمه و تبيين اجمالي جايگاه وقف در فرهنگ ايراني و اسلامي، به معاني وقف در ذهن و زبان گويندگان فارسي مي‌پردازد. در اين بررسي مختصر، نخست معناي حقيقي وقف يادآوري مي‌شود و سپس معاني مجازي وقف در ادب فارسي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. نقد آسيب‌شناختي «وقف» در نظم و نثر فارسي، بخش ديگري از اين نوشتار است. 

 

پيشگفتار

وقف، اگرچه يك اصطلاح فقهي و حقوقي است و تعريف مشخصي دارد، از مضامين شعري و مقولات فرهنگي نيز شمرده مي‌شود. وقف، گاهي در معناي لغوي و گاهي با اشاره به آثار اجتماعي آن و گاهي با نظر به ماهيت فقهي و تاريخي آن، به كار مي‌رود و در اين كاربردها به ابعاد مختلف آن توجه مي‌شود. بدين رو بازبيني اين پديدة ديني كه جزء واقعيت‌هاي اجتماعي نيز محسوب مي‌شود، روشنگر و ديده‌گشا است. اگر از منظر نشانه‌شناسيsemiology به كاربرد اين كلمه در موضوعات مختلف عرفي و اجتماعي، نگريسته شود، بسياري از روحيات و عادات مردمي جوامع ديني آشكار مي‌شود؛ به‌ويژه آنكه مي‌دانيم «وقف» در ايران ديرينه‌اي به درازاي تاريخ مكتوب دارد و دست‌كم ثبت رسمي آن به دوران ساسانيان برمي‌گردد. 

«در اواخر شاهنشاهي ساسانيان بنيادهاي نيکوکاري به منظور رستگاري روان در ايران بنياد شد که پول آن صرف کمک به تنگدستان و احداث تأسيسات عام‌المنفعه مي‌شد. همين بنيادها بعدها الگويي براي وقف اسلامي شدند. در ايران در تشکيلات اداري دورة سامانيان (261 – 389 هجري) از ديوان موقوفات و يا ديوان اوقاف نام برده شده که کار آن رسيدگي به امور مساجد و اراضي موقوفه بوده‌است.»(1)
ديرينگي و نهادينگي وقف را در ميان ايرانيان از كاربردهاي مختلف آن در موضوعات گوناگون مي‌توان دريافت. جملات زير، نمونه‌هايي از كاربرد عرفي و نهادينة وقف در ميان ايرانيان است:
- او خودش را وقف علم كرد.
- او جان و مالش را در راه دين وقف كرد.
- همة زندگي‌اش وقف مردم بود.
- پدر و مادر، خود را وقف فرزندان خود مي‌كنند.
- براي موفقيت در كاري بايد خود را وقف آن كرد.
همچنين «وقف» در گذشته‌هاي دور و نزديك، وظيفة بسياري از نهادهاي اجتماعي و مردمي را برعهده داشته و جاي خالي برخي سازمان‌هاي دولتي را نيز پر مي‌كرده است. افزون بر اين، وقف، نوعي ايمان‌سنجي و ترازوي باورهاي قلبي و عرفي مردم نيز محسوب مي‌‌شده و در جامعة ديني، ظهور و بروز معناداري داشته است. جامعه‌اي كه مي‌كوشد در بستر اعتقادات دروني افرادش رشد كند، نياز به راهكارهايي دارد كه ايمان قلبي افراد و آحادش را به منصه ظهور نيز برساند و وقف، يكي از همين راهكارها است. پيام وقف براي نسل‌هاي فردا آن است كه دوام و قوام جامعة ديني، در گرو مشاركت همه‌جانبه آحاد براي بازسازي نهادهاي مردمي جامعه است.
در واقع وقف، راهكاري است براي هدايت سرمايه‌ها و همت‌هاي افراد اجتماع در مسير بهسازي و نوسازي زيرساخت‌هاي جامعه. واگذاري همة امور به نهادهاي حكومتي و تكيه بر اقدامات رسمي، هيچ‌گاه هيچ جامعه‌اي را در مسير توسعة همه‌جانبه قرار نمي‌دهد. بدين رو است كه ملك‌الشعراي بهار در مدح يكي از بزرگان زمان خودش، آنگاه كه نيكي‌هاي او را مي‌شمارد، يادآور مي‌شود كه او دائما در حال وقف و موقفه‌سازي بود و از اين رهگذر سهم شاياني در توسعة مدني جامعة خويش دارد:

گهي از صدق مسجدي مي‌ساخت                                                    گاه حمام وقف مي‌‌پرداخت

شاعران و گويندگان بزرگ فارسي‌زبان نيز به فراخور مضامين و موضوعات ادبي و عرفاني و تعليمي، هرازگاه يادي از اين مقولة ديني و اجتماعي كرده‌اند. وقف در ادب فارسي، نماد و موضوع و بهانة مضمون‌پردازي‌هاي بسياري است كه نوشتار حاضر به شماري از آنها مي‌پردازد.
وامداري زبان فارسي به وقف
نظم و نثر فارسي، آيينه‌اي است براي ديدار با تجليات ماندگار وقف؛ به‌ويژه آنكه اكثر شاعران بزرگ و نويسندگان نامي ايران در اعصار گذشته، در مدارس وقفي دانش آموخته‌اند و برخي تا پايان عمر از موقوفه‌ها ارتزاق كرده‌اند. بنابراين مي‌توان مدعي شد كه وقف، وام بزرگ و سنگين و ماندگاري بر ادب فارسي دارد. اگر فرهنگ وقف و پديدة موقوفات نبود، بسياري از شاعران بزرگ فارسي و عرفايي كه در خانقاه‌هاي وقفي زندگي مي‌كردند، رشد و اين امكان را نمي‌يافتند كه آثار ماندگار و عظيم بيافرينند. چنان‌كه سعدي تصريح مي‌كند كه از نظامية بغداد، حقوق مي‌گرفته است:

مرا از نظاميه ادرار بود                                                                         شب و روز تلقين و تکرار بود 
«تلقين و تكرار» يعني درس و مباحثه، و «ادرار» يعني حقوق ماهانه يا سالانه‌اي كه به اهل علم مي‌دادند. گفتني است كه مدرسة نظامية بغداد، مانند نظاميه‌هاي ديگري که در چند نقطة قلمرو اسلامي برپا بودند، بهترين و مجهزترين مدارس آن دوران به شمار مي‌رفتند كه بخش وسيعي از هزينه‌هاي خود را از راه موقوفات تأمين مي‌كردند.
حافظ هم مي‌گويد:

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد                                            وظيفه گر برسد، مصرفش گل است و نبيد
در معناي «وظيفه» گفته‌اند: «وظيفه، مقرري و مستمري و ادرار و وجه معاش و راتب يا راتبة روزانه يا ماهانه يا سالانه است.»(2) اين حقوق روزانه يا ماهانه يا سالانه، معمولا از دو راه تأمين مي‌شده است كه «وقف» يكي از آن دو راه است.(3) راه ديگر، دولت‌ها و ثبت‌نام در دفترهاي ديواني بوده است.
البته در ميان عالمان و شاعران و صوفيان، كساني بوده‌اند كه تا پايان عمر دست به سوي سفرة وقف دراز نكردند و اين مال شرعي را بر خود حرام دانستند؛ اما به هر روي گروه بسياري از دانش‌آموختگان و سخن‌سرايان بزرگ ما، در همه يا بخشي از عمر خود از اين راه ارتزاق كردند و موفق به توليد شاهكارهاي خود شدند.
كاربردهاي غير اصطلاحي وقف در ادب فارسي 
براي «وقف» دست كم سه گونه معنا مي‌‌توان شمرد: لغوي؛ اصطلاحي، مجازي. معناي لغوي وقف نياز به گفتگو ندارد، اما فرهنگنامه‌ها وقف را در اصطلاح عقدي دانسته‌اند كه بر طبق آن، شخصي مال معيني از اموالش را جهت استفادة فرد يا افرادي يا مؤسسه‌اي اختصاص مي‌دهد و پس از آن مال مذكور از ملكيت واقف خارج شده، قابل نقل و انتقال نخواهد بود.(4)
ناصر خسرو در سفرنامه‌اش بارها وقف را در معناي اصطلاحي و شرعي‌اش بكار برده است. در جايي مي‌نويسد: «مصانع وقف نيز باشد كه به غربا دهند.»(5) همو در گزارش مشاهداتش از بيت‌المقدس، خبر مي‌دهد: «بيت المقدّس را بيمارستاني نيک است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند که از وقف مرسوم [=دستمزد] ستانند.»(6) از گزارش‌هاي ناصر خسرو و ديگران چنين برمي‌آيد كه در روزگاران گذشته، بسياري از نيازمندي‌هاي عمومي مردم از اين رهگذر فراهم مي‌شده است. وقتي بهترين و نيك‌ترين بيمارستان شهري مانند بيت‌المقدس، موقوفه باشد، آشكار مي‌شود كه در آن سال‌ها و قرن‌ها مردم مسلمان اهتمام جدي و عميقي به موضوع وقف داشته‌اند. براي نمونه، مؤلف تاريخ بخارا هم مي‌نويسد: «...و امير اسماعيل به جوي موليان سراي‌ها و بوستان‌ها ساخت و پيشتر بر مواليان[= غلامانش] وقف کرد و هنوز وقف است...تا جوي مواليان نام شد و عامه مردم جوي موليان گويند.»
بيهقي نيز مي‌نويسد: «ديهي مستغل سبك‌خراج بر كاروان‌سراي و بر كاريز وقف كرده...»(7) از اين عبارت بيهقي، چنين برمي‌آيد كه در روزگار وي نيز، مردم گاهي درآمد مستغلات خويش را وقف امور عام‌المنفعه مي‌كردند تا مثلا كاروان‌سراي يا مسجدي مخروبه نگردد يا كاريزي خشك نشود. 
معناي مجازي وقف، تعلق و ايثار و يا وابستگي شديد است. مثلا سعدي در مصراع دوم بيت زير، وقف را در معناي مجازي آن به كار برده است:
نديدم چنين گنج و ملك و سرير
كه وقف است بر طفل و درويش و پير(8)
مولوي در ديوان شمس، خطاب به عاشقي مي‌گويد تو وقف خراباتي؛ يعني اجازه بيرون آمدن از آن را نداري و مانند هر موقوفة ديگري بايد حضور ابدي و دائمي در آنجا داشته باشي. سپس يادآوري مي‌كند كه چون وقف خراباتي، بايد فقط در خدمت كساني باشي كه هشيار نيستند؛ زيرا خرابات جاي هشياران نيست و استفادة آنان از موقوفات خرابات ممنوع است:
تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي
زين وقف به هشياران مسپار يكي دانه(9)
عطار نيز در ديوان عزلياتش، با استناد به يكي ديگر از خصوصيات وقف، عشق را قابل خريد و فروش نمي‌داند. وي نخست عشق را به مال موقوفه تشبيه مي‌كند و سپس يادآور مي‌شود كه چون مال وقفي را نمي‌توان فروخت، پس عاشقان نيز به هيچ‌روي و به هيچ بهايي عشق خويش را به مزايده يا مناقصه نمي‌گذارند:
عشق وقف است بر دل پر درد
وقف در شرع ما بهايي نيست
به گفتة او در شريعت اسلام، براي موقوفه نمي‌توان قيمتي گذاشت و آن را به بازار معامله برد؛ پس هر چه وقف است، بيرون از قيمت و بها و ارزش‌گذاري مادي است.
از ديگر نمونه‌هاي استعمال كلمه «وقف» در معاني مجازي آن، عبارتي است كه قائم‌مقام فرهاني در منشآت خود آورده است. وي در جايي از كتاب مذكور مي‌نويسد: «خلوتي كه جاي ظرفا بود، وقف عرفا گرديد.»(10) گويا مراد قائم‌مقام آن است كه خلوتي كه پيش از اين در اختيار ديگران و زييارويان بود به اهل دل اختصاص يافت. يعني آنچه پيش از اين از آن استفادة بهينه نمي‌شد و به كار صواب نمي‌آمد، پس از وقف آن به اهل معرفت، فايده‌مند شد و به كار نيك آمد.

تحسين، تصحيح و توصيه

بزرگان ادب فارسي، دربارة وقف توصيه‌ها و ترغيب‌هاي بليغي نيز دارند كه در زير به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
نجم‌الدين رازي در مرصاد العباد، ضمن تحسين وقف و شمردن فضايل آن، توصيه‌هاي جالب و مهمي را نيز مي‌افزايد كه نشانگر دغدغه‌هاي مردم و مشكلات وقف در آن روزگاران است:
«يکي از سعادت‌هاي ملوک آن است که در احياي خيرات و مبرات و ميراث و اوقاف ديگران بکوشد که به مثقال ذره، سعي در تغيير و تبديل آنها نشود و از رايزنان بدسيرت فاسدعقيدت تغيير اين معني قبول نکنند...زينهار در حضرت پادشاه اگر زاهدي يا جاهلي يا عالم فاسقي مداهنه کنند و رخصت دهد که مال خيرات و اوقاف در قسم ديگري صرف مي‏شايد کرد يا به لشکر توان داد يا به عمارت پلي يا رباطي يا ثغري يا سدي توان کرد، حاشا و کلا بدان مغرور نشود و اين، هيچ روا نبود الا بر مصرفي که صاحبان خيرات و اوقاف و مبرات معين نموده‏اند... و ديگر آنکه بر پادشاه واجب است بر اوقاف و ميراث و خيرات و مبرات اميني صاحب ديانت مشفق منصف که اهل آن کار باشد بگمارد تا در عمارت اقاف کوشد و دست ظالمان و مستأکله را از تعدي و تجاوز کوتاه نمايد و حق به مستحق رساند... وقتي اين ضعيف در شام شنيدم که ملک صلاح‏الدين ايوبي عادت داشت که چون شهري گرفتي در آنجا بناي خير کردي. چون ديار مصر گرفت با قاضي فاضل که وزير بود گفت: مي‏خواهم که در مصر خانقاهي بسازم. قاضي گفت: من مي‏خواهم در ديار مصر، ملک اسلام هزار بقعة خير بنا کند! گفت: چگونه ميسر شود؟ گفت: در ديار مصر، هزار بقعة خير، بيش بنا کرده‏اند و خللي عظيم بر آن خيرات و مبرات راه يافته است. اگر ملک اسلام بفرمايد تا آن خيرات و اوقاف به عمارت و صلاح آورند و از تصرف مستأکله‏ها بيرون کنند و به اميني عالم متدين مشفق بسپارند تا به مصرف برساند ثواب آن جمله در ديوان ملک باشد و چنان بود که آن خيرات را ملک بنا نموده است. بفرمود تا چنان کردند؛ تقبل الله و شکر الله سعيه.»(11)

ابوسعيد ابوالخير، به يارانش توصيه مي‌كرد كه تا مي‌توانند از تصرف در مال وقفي پرهيز كنند:
«آورده‏اند که در آن وقت که شيخ ما - قدس الله روحه العزيز - به نيشابور بود، استاد امام بلقاسم قشيري را - قدس الله روحه العزيز - پيغام داد که مي‏شنويم که در اوقاف تصرف مي‏کني. مي‏بايد که نيز تصرف نکني. استاد امام جواب باز فرستاد که اوقاف در دست ما است، در دل ما نيست. شيخ ما جواب بازفرستاد که ما را مي‏بايد که دست شما چون دل شما باشد.»(12)

يعني: هر چه دست و دل انسان از تصرف در وقف، خالي‌تر باشد، بهتر است. 
در سفرنامة ناصرخسرو، سخن از موقوفات چشمه و بيمارستان آمده است:
«چون از شهر به سوي جنوب، نيم فرسنگي بروند و به نشيبي فرو روند، چشمةي آب از سنگ بيرون مي‏آيد، آن را عين سلوان گويند. عمارات بسيار بر سر آن چشمه کرده‏اند و آب آن به ديهي مي‏رود و آنجا عمارات بسيار کرده‏اند و بستان‌ها ساخته و گويند هر که بدان آب سر و تن بشويد، رنج‌ها و بيماري‌هاي مزمن از او زايل شود و بر آن چشمه وقف‏ها بسيار کرده‏اند. و بيت‏المقدس را بيمارستاني نيک است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند که از وقف، مرسوم ستانند.»(13)
غزالي، رعايت شرايط وقف و استفاده از موقوفات را مانند مراعات شروط نماز واجب مي‌داند:
«از جملة آنچه حرام محض باشد، آن است که از اوقاف خورند نه بر وفق شرط واقف. پس آن کس که به تفقه اشتغال ندارد، آنچه از مدارس مي‏گيرد حرام است و آن کس که مرتکب معصيتي مي‏شود که بدان سبب شهادت وي را نپذيرند، آنچه را به اسم صوفيه - از وقف يا جز آن – ستاند، حرام است، و ما مداخل شبهات و حلال و حرام را در کتابي مفرد از کتب احياء علوم‏الدين ياد کرده‏ايم؛ پس بر توست که آن را طلب کني، چون معرفت حلال و طلب آن - مثل نمازهاي پنجگانه - بر هر مسلمان فرض است.»(14)
عطار نيشابوري در يكي از آثارش داستان گبري را نقل مي‌كند كه براي شهر خود پلي نيكو ساخته بود. سلطان محمود از او خواست كه هزينة پل را قبول كند تا آن پل به نام سلطان مشهور گردد. گبر نپذيرفت. داستان را از زبان عطار بشنويم:
يکي گبري که بودي «پير» نامش
که جدي بود در گبري تمامش
يکي پل او ز مال خويش کرده 
مسافر را نکوانديش کرده
مگر سلطان دين محمود پيروز 
بدان پل در رسيد از راه، يک روز
پلي بالاي رودي سوي ره ديد 
که هم نيکو و هم بر جايگه ديد
کسي را گفت کاين خيري بلند است 
که بنياد چنين پل او فکنده‏ست؟
بدو گفتند: «گبري پير نامي» 
ز غيرت کرد شاه آنجا مقامي
بخواندش گفت: «تو پيري وليکن 
گمانم آنکه هستي خصم مومن
بيا هر زر که کردي خرج پل تو 
بهاي آن ز من بستان به کل تو
که چون گبري تو جانت بي‏درود است 
تو را چون اين پلي آن سوي رود است»
زبان بگشاد آن گبر آشکاره
که «گر شخصم کند شه پاره پاره
نه بفروشم، نه زر بستانم اين را 
که اين بنياد کردم بهر دين را»
شهش محبوس کرد و در عذابش 
نه ناني داد در زندان نه آبش
به آخر چون عذاب از حد برون شد 
دل آن گبر خاک افتاد و خون شد
به شه پيغام داد و گفت:«برخيز 
درآور پاي اين ساعت به شبديز
يکي استاد با خود بر گرامي 
که اين پل را کند قيمت تمامي»
از اين دلشاد شد شاه زمانه 
سوي پل گشت با خلقي روانه
چو شاه آنجا رسيد و خلق بسيار 
بر آن پل ايستاد آن گبر هشيار
زبان بگشاد و آن گه گفت: «اي شاه 
تو اکنون قيمت اين پل زمن خواه!
هلاک خود بدين سر پل کنم ساز 
جواب تو بدان سر پل دهم باز
ببين اينک بها، اي شاه عالي!» 
بگفت اين و در آب افتاد حالي
چو در آب اوفکند او خويشتن را 
ربودش آب و جان درباخت و تن را
تن و جان باخت و دل از دين نپرداخت 
چو آن بودش غرض، با اين نپرداخت
در آب افکند خويش آتش پرستي 
که تا در دين وي نايد شکستي
ولي تو در مسلماني چناني 
که بربوده‏ست آبت جاوداني
چو گبري بيش دارد از تو اين سوز 
مسلماني پس از گبري بياموز(15)
عطار نيشابوري در جايي ديگر، در بيت ساده‌اي در ديوان عزلياتش، ضمن كاربرد كلمة وقف در معناي مجازي‌، به يكي از عادت‌هاي مردم روزگار خويش در ماجراي وقف اشاره‌اي تأمل‌انگيز دارد. 
حلقة معشوق گير و وقف کن 
بر در او جان غم‌فرسود خويش(16)
از اين بيت، چنين برمي‌آيد كه در روزگار وي، اين عادت نه چندان پسنديده در ميان مردم بوده است كه گاهي اموال كهنه و فرسودة خود را وقف مي‌كردند، يا پس از وقف مال و ملكي، در تعمير و نگهداري آن نمي‌كوشيدند. عطار مي‌گويد: «جان فرسودة خود را وقف معشوق كن.» معلوم مي‌شود كه چنين رسمي در آن روزگاران بوده است كه مردم گاهي آنچه را كه به كارشان نمي‌آمده است، وقف مي‌كردند. اما عطار از اين رسم كه شايد در موضوع وقف، چندان مطلوب نباشد، استفادة ديگري كرده است؛ زيرا به توصية او، عاشق بايد جان بي‌ارزش و فرسودة خود را كه به كارش نمي‌آيد، وقف معشوق كند. چنان‌كه شاعر ديگري گفته است: «جان متاعي است كه هر بي‌سروپايي دارد.» 
عطار پيش از آن بيت توضيح داده است كه چرا بايد جان فرسودة خود را وقف معشوق كرد. به گفتة وي، اياز هم همين كار را كرد و جاي دل بستن به پوستين كهنه و كم‌ارزشش، دل به محمود بست تا صاحب جامة زربفت و ديگر مواهب مادي و معنوي تقرب به سلطان شود:

تو ايازي پوستين را ياد دار
تا نيفتي دور از محمود خويش
اين بيت، هشدار مي‌دهد كه آدميان تا از تعلقات پست خويش درنگذرند، به مطلوب اعلا نمي‌رسند. اما همو در جايي ديگر مي‌گويد عاشق در جهان، جز نيم‌جاني فرسوده ندارد و اگر آن را وقف مي‌كند، از آن رو است كه مال ارزنده‌تري در اختيارش نيست:
عزم عشق دلستاني داشتم 
وقف کردم نيم‌جاني داشتم 
صد هزاران سود کردم در دو کون
گر ز عشق تو زياني داشتم(17)
عطار در بيت ديگري از غزلي ديگر، نكتة مهم‌تري را هم يادآوري مي‌كند كه تكيمل‌كنندة مضمون بالا است. او مي‌گويد بر خلاف ديگران كه گاهي اموال فرسوده و كهنة خويش را وقف مي‌كنند، من بهترين مشك و عطري را كه دارم وقف عضوي از سيماي محبوب مي‌كنم. بدين ترتيب عطار كه سروكارش با عطر و مشك است، مي‌گويد من اگر همة مشك‌هاي جهان را داشتم، بهترين آن را وقف بوي گيسوي معشوق مي‌كردم:
مشك جهان گر همه عطار داشت 
وقف خط غاليه‌فامت كنم(18)
اين بيت در نسخ‌هاي ديگر ديوان عطار به شكل‌هاي ديگري نيز آمده است:
چون همه خوبي جهان وقف توست
وقف خط غاليه‌فامت کنم
خواجوي كرماني نيز مي‌گويد من ارزنده‌تر از جان ندارم و آن را نيز وقف تو مي‌كنم:
دو جان وقف حريم حرم او کرديم
واعتماد از دو جهان بر کرم او کرديم(19)
مراد او از «دو جان» احتمالا حيات دنيايي و اخروي است كه مي‌گويد هر دو را وقف حرم «او» كرديم. از اين بيت نيز چنين برمي‌آيد كه در روزگار وي(قرن هشتم) وقف اموال به حرم اولياء مرسوم بوده است.
به هر روي، در سخن شاعران و گويندگان ديگر نيز اين عادت برخي از مردم(وقف اموال نامرغوب) نقل و نقد شده است؛ برخي از شاعران نيز تصريح كرده‌اند كه در وقف بايد بزرگ‌منش بود و كريمانه رفتار كرد. مثلا اميرخسرو دهلوي در ديوان اشعارش مي‌گويد: به عاشقي گفتم دلت را از عشق بركن و به سوي زهد ببر. او گفت دلم شاهدخانه (خانة معشوقه‌ها) است؛ چنين جايي را چگونه وقف مسجد(زهد) كنم؟
گفتيم: دل را چرا از عشق ناري سوي زهد؟
وه كه شاهدخانه را وقف مسجد چون كنم!
يكي از دلايل اينكه گاهي در گذشته و اكنون نيز مردم اشيا يا املاك و مستغلات كم‌ارزش‌تر را وقف مي‌كردند، بي‌چيزي و فقر آنان بوده است؛ يعني آنان از يك‌سو آرزو داشتند كه ثواب وقف در كارنامة اعمالشان نوشته شود و از سوي ديگر، ملك يا مال ارزشمندي در اختيار نداشتند كه وقف كنند. بدين رو گاه مجبور مي‌شدند آنچه داشتند ـ هرچند كم‌بها‌ و كم‌ارزش ـ همان را وقف كنند. مثلا اوحدي مراغه‌اي مي‌گويد: من چون سيم و زر ندارم كاسة چشمم را وقف معشوق مي‌كنم:
بر تربت تو وقف مي‌كنم كاسه‌هاي چشم
زيرا كه كيسة زرم از سيم بي‌نواست
بيدل دهلوي نيز از اين عادتِ نه‌چندان مطلوب برخي از مردم، مضمون زيبايي ساخته است. او به مخاطبش توصيه مي‌كند كه اكنون كه پير شده‌اي و قامتت خم شده است، آن قد و قامت را وقف طاعت و عبادت كن؛ زيرا قامت خميده، همچون قلاب ماهيگيري است و تو مي‌تواني با اين قلاب، از درياي رحمت الهي، صيد ماهي كني:
قد خم‌گشته را تا مي‌تواني وقف طاعت كن
بدين قلاب صيد ماهي درياي رحمت كن(20)

وقف، پيوند ابدي

يكي از معاني مجازي وقف كه در ادب فارسي، فراوان از آن استفاده شده است، تعلق و پيوند ابدي است. يعني وقف، رمز اختصاص و نماد تعلق و وابستگي ابدي چيزي به چيزي ديگر بوده است. مثلا مسعود سعد سلمان براي آنكه به حبس ابد خود اعتراض كند، گفته بود «آيا مگر من وقف زندانم؟»
تا زاده‌ام اي شگفت، محبوسم
تا مرگ مگر كه وقف زندانم؟
بدين ترتيب وقف را در غير معناي عرفي و رايج آن به كار برده است. گويا وقف در نظر او، عامل وابستگي و جدايي‌ناپذيري است. بدين رو وقتي مي‌خواهد از طولاني شدن زندانش شكوه كند، خود را به شيئي تشبيه مي‌كند كه وقف زندان شده است.
انوري نيز در بيتي كه ممدوح خود را ثنا مي‌گويد، جمال و جاه و عمر وي را موقوفه مي‌خواند تا بر او حكم مؤبّد زند.
وقف بادا بر جمال و جاه و عمرت روزگار 
زانکه در اوقاف احکام مؤبد مي‌رود(21)
عبارت «زانكه در اوقاف احكام مؤبد مي‌رود» يعني هر چيز كه وقف شد، حكم آن تغيير نمي‌كند. بنابراين جاه و جمال و عمر ممدوح انوري نيز همين حكم را مي‌يابد؛ البته از راه مبالغه و غلو.
مولوي هم در مثنوي به اين نكته توجه كرده، از اصطلاح وقف به عنوان نماد پيوستگي و دوام بي‌پايان و ناميرا استفاده مي‌كند.
ماند آن خنده برو وقف ابد
همچو جان و عقل عارف بي‌کبد(22)
نور مه‌آلوده کي گردد ابد 
گر زند آن نور بر هر نيک و بد
او ز جمله پاک واگردد به ماه
هم‌چو نور عقل و جان سوي اله
وصف پاکي وقف بر نور مه‌است
تا بشش گر بر نجاسات ره‌است
زان نجاسات ره و آلودگي
نور را حاصل نگردد بدرگي(23)
همين معنا را خاقاني نيز به نظم كشيده و اصطلاح وقف را براي بيان نوعي همبستگي ابدي و بي‌وقفه به‌كار برده است:
چو کردم خانة دل وقف مهرش
خط مهر ابد بر در نويسم(24)
يعني وقتي خانة دلم را وقف مهر او كردم، بر اين خانه بايد بنويسم كه اين سرا وقف شده است.
عطار نيز وقتي مي‌گويد:
عشق وقف است بر دل پر درد
وقف در شرع ما بهايي نيست
مرادش آن است كه عشق همواره مهمان دل‌هاي زنده و دردمند است و از اين سرا به سرايي ديگر نمي‌رود؛ زيرا مال وقفي را از موقوف‌عليه جدا نمي‌كنند. مولوي هم كه عاشق را وقف خرابات مي‌خواند، به اقامت دائمي و ابدي او در خرابات اشارت داشت:
تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي
زين وقف به هشياران مسپار يكي دانه (25)
خاقاني هم دل خود را به موقوفه‌ تشبيه مي‌كند؛ زيرا قابل خريد و فروش نيست:
کنم دفتر عمر وقف قناعت
نويسم به هر صفحه‏اي لايباعي(26)

 

ايثارگري

در شعر و متون فارسي، وقف نماد «پاكباختگي» است؛ چنان‌كه مي‌توان وقف را در زبان گويندگان فارسي، تعبيري ديگر از ايثار مطلق دانست. بنابراين وقتي كسي مي‌گويد من خود را وقف چيزي كرده‌ام، يعني همة وجودم را صرف آن مي‌كنم و در آن راه از بذل هيچ سرمايه‌اي دريغ ندارم؛ زيرا آنچه وقف مي‌شود، تماما از اختيار واقف بيرون مي‌رود و ديگر اجازة هيچ‌‌گونه تصرفي در آن ندارد. 

پاكباختگي و ايثار مطلق، يكي ديگر از معاني مجازي وقف است. علت توجه مستقل به اين معناي مجازي وقف، كاربرد فراوان آن در ادب فارسي است. به گفتة بيدل دهلوي:
هر چه در دل گذرد وقف زبان دارد شمع
سوختن نيست خيالي كه نهان دارد شمع
خواجوي كرماني نيز وقف را نماد ايثار و فداكاري در راه معشوق دانسته است:
ملک جهان کرده‌ايم وقف سر کوي يار
گوي دل افکنده‌ايم در خم چوگان عشق
همو در جايي ديگر از ديوانش مي‌گويد:
دو جان وقف حريم حرم او کرديم 
واعتماد از دو جهان بر کرم او کرديم(27)
اميرشاهي سبزواري بر آن است كه «نقد هستي» را وقف خمخانه كند:
هر شب از مستي، به سوي خانه ره گم مي‌كنم
نقد هستي، وقف بر خمخانه و خم مي‌كنم(28)
سنايي هم در حديقه‌الحقيقه مي‌گويد تا كسي جان و مالش را وقف نكند و از آنها درنگذرد، از عالم غيب نصيبي ندارد؛ زيرا آدمي هر چه دارد از او است، پس نبايد در راه او از بذل جان و مال دريغ كند:
جان و اسباب از او عطا داري
پس دريغش از او چرا داري؟
جان و اسباب در رهش درباز
بر ره سيل و رود خانه مساز
وقف كن جسم و جان را بر غيب 
تا بوي كليدش اندر جيب(29)
در اين ابيات، سنايي براي وقف دليل هستي‌شناختي مي‌آورد. به گفتة او چون همة دارايي و هستي انسان از خدا است، پس مي‌سزد كه همة دارايي و هستي خويش را در راه او نثار كند و يكي از راه‌هاي نثار، وقف است كه نشانة پاكباختگي و انگيزة الهي و نوع‌دوستي است.
مولانا جلال‌الدين رومي، در ابيات زير، وجوه ديگري از پاكباختگي را كه علت و انگيزة وقف(در معناي مجازي‌آن) است، بازگويي مي‌كند.
هم بدان سو که گهِ درد دوا مي‌خواهي 
وقف کن ديده و دل، روي به هر سوي مکن
وقف کرديم بر اين بادة جان کاسه سر
تا حريف سري و شبلي و ذاالنون باشيم
تو وقف کني خود را بر وقف يکي مرده
من وقف کسي باشم کو جان و جهان دارد
دهلوي نيز مي‌گويد ما نه تنها همه‌چيز خود را وقف كرده‌‌ايم، بلكه سهم خود را هم از وقف رها كرده‌ايم:
اگر تو وقف او کردي همه چيز
نصيب خود بحل کرديم ما نيز

خاقاني شرواني، ظرفيت وقف را چنان بالا و فراخ مي‌بيند كه آن را نام ديگر «نهايت از خودگذشتگي» مي‌داند:
خانة دل به چار حد، وقف غم تو كرده‌ايم
حد وفا همين بود، جور ز حد چه مي‌بري؟
سعدي نيز با خاقاني موافق است كه مي‌توان وقف را نام بالاترين ايثارها دانست:
بذل تو كردم تن و هوش و روان
وقف تو كردم دل و چشم و ضمير(30)
چنان‌كه به گفتة سلمان ساوجي، بزرگ‌ترين واقف عالم رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) است كه هشت بهشت را وقف امت خويش كرد:
ز ديوان الهش هشت جنت
ببخشيدند و كرد او وقف امت (31)
بنابراين حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) هر چه را كه از خداي خويش دريافت كرده بود، وقف امتش كرد تا آنان نيز از آن موهبت‌ها و تنعمات برخوردار گردند و به همين دليل ديگران را هم ـ از رهگذر وقف و مانند آن ـ در برخورداري‌هاي خود سهيم كنند.

 

لغزش‌گاه تقوا، سنجش‌گاه ايمان

مال وقف همواره در معرض دست‏اندازي سودجويان و قدرت‏مندان زمانه بوده است؛ به‌ويژه از سوي مدعيان ارشاد و کرامت. از واقعيت‌هاي تلخ و انكارناپذير در تاريخ ما، سوء‌استفاده‏هاي بسياري است که عده‌اي در گذشته از وقف و موقوفات كرده‌اند و همچنان زمينة آن باقي است. اين گروه چنان لطمه و ضربه‌اي به حيثيت وقف زده‌اند که آثار آن هرگز از ذهن و ضمير جامعه محو نخواهد شد. اين سوءاستفاده‏ها كه هم فراوان بوده است و هم گاهي ناجوانمردانه، خاطر بسياري از اهل معرفت و مناعت را آزرده كرده است و آنان آرزدگي خود را در قالب‌هاي مختلف بيان كرده‌اند. به همين دليل، در متون ادبي ما، معمولا «وقف» موضوعي است براي انتقاد از كساني كه «پخته‌خواري» و «تن‌پروري» مي‌كنند و حاضر به مشاركت در ساخت‌وسازهاي اجتماعي نيستند.
يكي از گروه‌هايي كه هدف اين انتقادهاي تند و معمولا طنزآلود است، صاحبان قدرت‌اند. شاعران نامي و عرفان‌مشرب فارسي، براي افشاي رياکاري‌هاي اصحاب قدرت و ثروت، وقف را از اين منظر نگريسته‏اند. مثلا صائب تبريزي در اعتراض به شاهد حيف و ميل اوقاف و ويراني موقوفات در روزگار خود مي‌گويد:
چون هر چه وقف گشت به زودي شود خراب
کرديم وقف عشق تو ملک وجود خويش
چرا «هر چه وقف گشت، به‌زودي شود خراب»؟ شايد از آن رو كه مال وقفي، بيش از آنكه دلسوز و نگه‌دارنده داشته باشد، مصرف‌كننده دارد. بنابراين اين‌گونه بيت‌ها، خبر از بي‌تدبيري و بي‌مديريتي متوليان اوقاف نيز مي‌دهند. در حالي كه تقريبا همة دولت‌ها و حكومت‌هاي پيشين سازمان ويژه‌اي براي تصدي و تولي امور وقف داشتند، اما غلبة كفة مصرف بر كفة حفظ و توسعه، در درازمدت و گاه در كوتاه‌مدت موقوفات را به نابودي مي‌كشاند.
بدين رو وقف براي جامعه‌شناسان، ترازويي است كه با آن ايمان ديني جامعه و تقواي آحاد آن را مي‌سنجند. شهر يا كشوري كه در آن بازار وقف گرم است و در هر كوي و برزنش، نشاني از آن است، به صدزبان تعلقات ديني و اخروي خود را فرياد مي‌زند. بنابراين اگر كسي وارد شهري شد و در هر جاي آن، موقوفه‌اي عام‌المنفعه ديد، درمي‌يابد كه به ميان مردمي ديندار و دين‌باور و آخرت‌گرا آمده و تفضلات الهي در نوع‌دوستي شهروندان تجلي كرده است.

وقف از جهات ديگري نيز ميزان دقيقي است براي ايمان‌سنجي مردم كه در ادب فارسي به آن توجه ويژه‌اي شده است. وقف و موقفات، از آن جهت كه حاكي از وجود مردم خيّر و دين‌باور است، همچون آينه‌اي ايمان قلبي آنان را مي‌نماياند؛ اما از آن جهت كه چگونه مصرف مي‌شود و با آن چسان رفتار مي‌كنند، آيينه‌وار تقواي مصرف‌كنندگان را هم به نمايش مي‌گذارد.
در ادب فارسي، اعتراضات معناداري به كيفيت مصرف اوقاف شده است كه هشداردهنده و تأمل‌انگيز است. اعتراض به سوء‌ استفاده‌هاي تاريخي از موقوفات، نوعي اعتراض به بي‌تقوايي و بي‌مبالاتي و رياكاري گروهي از حاكمان و دين‌بازان نيز بوده است. مثلا سعدي در گلستان نقل مي‌كند كه از عالمي پرسيدند كه نظرت دربارة نان وقفي چيست؟ در پاسخ گفته است: اگر آن نان را براي آن مي‌ستانند كه معاش‌شان مختل نگردد و به عبادت خدا مشغول باشند، حلال است؛ اما اگر خدا را عبادت مي‌كنند كه به آنان نان وقفي دهند، حرام است. عين عبارات سعدي اين‌گونه است:
يکي از علماي راسخ را پرسيدند: چه گويي در نان وقف؟ گفت: اگر نان از بهر جمعيت خاطر ستانند، حلال است، و اگر جمع[= گوشه عبادت] از بهر نان مي نشينند حرام.(32)
نان از براي كنج عبادت گرفته‌اند
صاحب‌دلان، نه كنج عبادت براي نان
در واقع سعدي، مصرف‌كنندگان وقف را به دو دسته تقسيم كرده است:
1.آنان كه از وقف استفاده مي‌كنند تا توان و فرصت عبادت خدا را داشته باشند(صاحب‌دلان).
2.آنان كه خدا را عبادت مي‌كنند تا به آنان نان و آب و زندگي وقفي دهند(رياكاران).
اولي را حلال و دومي را حرام مي‌‌داند.
در اسرار‌التوحيد هم مي‌خوانيم:
آورده‌اند که در آن وقت که شيخ ما ـ قدّس الله روحه العزيز ـ به نيشابور بود، استاد ِ امام بُلقاسم قشيري را ـ قدّس الله روحه العزيز ـ پيغام داد که مي‌شنويم که در اوقاف تصرّف مي‌کني. مي بايد که نيز[= ديگر] تصرّف نکني. استادِ امام جواب باز فرستاد که اوقاف در دست ما است، در دل ما نيست. شيخ ما جواب باز فرستاد که ما را مي‌بايد که دست شما چون دل شما باشد.(33)
معناي اين سخن آن است كه با مال وقفي بايد در نهايت احتياط و تقوا رفتار كرد و مبالات بسيار داشت و تا مي‌توان بايد از وابستگي به آن پرهيز كرد؛ چنان‌كه هيچ تعلق خاطر و ميل قلبي به آن نباشد.
مجذوب تبريزي در ديوانش، بيتي دارد كه مضمون آن، گويا چنين باشد: اگر مالي را وقف جايي كردند و از آن مال، بيش از آنكه مواظبت شود، استفاده گردد، بهتر آن بود كه آن مال را وقف ميخانه‌ها مي‌كردند؛ زيرا اگر از موقوفه‌اي آن‌گونه كه مي‌بايست، نگه‌داري نشود و در راه خير به كار گرفته نشود، نشانة بي‌تقوايي است و بي‌تقوايان در ميخانه بيش از مسجد و خانقاه‌اند:
خانقاهي که به خرجش نکند دخل وفا
صرفهّ وقف در آن است که ميخانه شود
يعني خانقاهي كه خرج آن بيش از درآمدهاي وقفي آن است، جايگاه بي‌تقوايان است و اگر قرار است وقف در چنين مكان‌هايي مصرف شود، ميكده‌ها ترجيح دارند.

صائب تبريزي هم از بي‌مبالاتي در حفظ موقوفات در روزگار خودش خبر مي‌دهد و رندانه اين بي‌مبالاتي را دليلي مي‌آورد براي آنكه خود را وقف معشوق كند تا زودتر خراب و مست شود:
چون هرچه وقف گشت به‌زودي شود خراب
کرديم وقف عشق تو ملک وجود خويش(34)
شاعر ديگري نيز گفته است: 
به خير خلق مرا گشته دل دو صد پاره
گليم وقف بلي زود مي شود پاره(35)
از ابياتي كه پيشتر يادآوري شد و مشابه آنها چنين بر‌مي‌آيد كه در قرون گذشته، گاهي در حفظ و نگه‌داري موقوفات اهتمام لايق و شايسته‌اي نمي‌شده و پاره‌اي از موقوفات رو به فرسودگي مي‌گذاشتند. بنابراين، همين را هم مي‌توان نشانه‌اي از آشفتگي اوضاع و بي‌توجهي مردم و حاكمان در آن روزگاران به اموال وقفي قلمداد كرد. 
آسيب‌شناسي وقف در ادب فارسي
در ادب فارسي بارها به تصرف‌هاي ناروا در اوقاف و وقف‌هاي نامناسب، اعتراض شده است. دربارة وقف‌هاي نامناسب و كم‌ارزش پيشتر سخن گفتيم و اكنون به ذكر اين دستان(ضرب‌المثل) اكتفا مي‌كنيم كه در زبان عامه، بخشش بي‌ارزش را به وقف روغن ريخته به مسجد، تشبيه مي‌كنند و مثلا مي‌گويند: «روغن چراغ ريخته وقف امامزاده مي‌کند.»(36) پيام اين مثل سائر، اين است كه نبايد آنچه از حيّز انتفاع بيرون است، موقوفه گردد؛ زيرا سبك‌شماري سنت حسنه و مبارك وقف است. بلكه در وقف بايد همچون وحشي بافقي، شاعر و عارف ايراني بود كه مي‌گفت:
نرسد جز تو به کس گوهري از خاطر من 
کرده‌ام وقف تو اين بحر لبالب ز زلال(37)
يعني ارزشمندترين وگوهرخيزترين سرماية خود را وقف كرده‌ام تا براي غير تو سخن نگويم و غير تو را مدح نگويم.
آسيب ديگري كه در ادب فارسي به آن توجه بليغي شده است، وقف‌خواري نالايقان و غير مستحقان است كه بسياري از شاعران بزرگ دربارة آن سخن گفته‌اند. علاوه بر شاعران و گويندگان بزرگ، در فرهنگ عامه نيز ضرب‌المثل‌هايي وجود دارد كه اشاره به اين آسيب آزاردهنده دارد. مثلا مي‌گويند: «مال وقف است و تعلق به دعاگو دارد.» يعني به آنكه مستحق آن است و واقفش را دعا مي‌كند.
همان‌طور كه گفتم شاعران و گويندگان بزرگ نيز در اين‌باره نكات و هشدارهاي ديده‌گشايي دارند. از حافظ شروع مي‌كنيم كه نقد خود را صريح‌تر از همه گفته است.
خواجه شمس‌الدين لسان‌الغيب، حافظ شيرازي، گاه با بياني شفاف و گاه كنايه‌آميز به يكي از مهم‌ترين آفات و آسيب‌هاي وقف و وقف‌خواري در جامعة ديني اشاره كرده و از همه روشن‌تر و گوياتر و تندتر دربارة سوء‌استفادة برخي از متوليان وقف از وقف، سخن گفته است. او به‌صراحت «ميِ حرام» را بهتر از مال وقفي مي‌خواند؛ زيرا معتقد است كه در روزگار او، از اين فرصتي كه مؤمنان در اختيار عالمان قرار داده‌اند، به‌نيكي استفاده نمي‌شود و به راه صواب به كار نمي‌گيرندش. 
فقيه مدرسه دي مست بود و فتوا داد
که مي حرام ولي به ز مال اوقاف است
اين فتوا را كسي داده است كه در حال هشياري نبوده است؛ وگرنه برخورداري از اوقاف را بر خود حرام‌تر از شراب ‌نمي‌شمرد. او مي‌ديد كه در جامعة ديني آن روز شيراز، كساني از اوقاف برخوردارند كه كمترين سزاواري را دارند و بدين رو از زبان فقيهي ناهشيار، فتوا مي‌دهد كه اين پخته‌خواري‌ها از شراب‌خواري نيز ناموجه‌تر و حرام‌تر است. «لطف طنز بيت در اين است كه فقيه مدرسه مست بوده، سپس در عين مستي فتوا داده و چون گفته‌اند «مستي و راستي» پس فتواي او راست و درست هم هست كه همانا در مصرع بعد بيان شده است: مي خوردن از خوردن مال وقف بهتر است. در عين حال به گناه ديگر خود كه استفادة [نامشروع] از مال وقف باشد، اعتراف يا اشارة ضمني كرده است.»(38)
اعتراض حافظ، نه بر وقف است و نه بر بهره‌وري از آن. او به استفاد‌ه‌هاي ناروا و رياكارانه از وقف خرده مي‌گيرد. در ديوانش يك‌بار نيز به خود مي‌بالد كه به اندازة درمي از مال وقفي در اموال او نيست:
بيا که خرقه من گرچه رهن ميکده‌هاست
ز مال وقف نبيني به نام من درمي
او بر خود مي‌بالد و اين را از افتخارات خود مي‌داند كه به اندازة يك درهم در اموال او يافت نمي‌شود. زيرا استفاده از وقف را چنان خطير و ظريف مي‌داند كه پرهيز از آن مهم‌تر از پرهيز از دادن خرقه به ميكده‌ها است. رهن خرقه در ميكده، يعني گروگاني ايمان در دست كفر. او مي‌گويد من اگر مرتكب چنين گناهي هم بشوم، بهتر است تا به ناروا دست به سوي مالي برم كه مستحق آن نيستم.

در «آسيب‌شناسي وقف» بايد به اين نكته توجه بليغ شود و اعتراض‌هايي مانند نهيب‌هاي حافظ را جدي گرفت؛ زيرا استفاده‌هاي نابجا و ناروا از اين موهبت(وقف) موجب مي‌گردد كه اندك‌اندك انگيزه‌هاي مؤمنان نيز در امر وقف، كاستي گيرد و آن رونق شايسته و بايستة وقف رو به سردي گذارد. در واقع سخنان و هشدار كساني مانند حافظ، هم ترغيب بيشتر واقفان است و هم ترهيب وقف‌خواران بي‌مبالات. همة انتقاد آنان به نوع مصرف وقف است و اينكه نبايد آن را نابجا و در غير محل آن مصرف كرد. مثلا سعدي مي‌گويد:

آن را كه سيرتي خوش و سرّي است با خداي
بي نان وقف و لقمه دريوزه، زاهد است(39)
يعني تا ضرورت ايجاب نكرده است، نبايد دست به سوي لقمة وقفي دراز كرد، وگرنه خلاف تقوا و زهد است. پس زاهد كسي است كه از لقمة وقفي هم كناره مي‌گيرد؛ اگرچه مستحق آن باشد. به قول عطار نيشابوري:
مخور جز بر ضرورت لقمة وقف 
صفا هرگز نيارد لقمة وقف (40)
عطار به خود مي‌بالد كه هرگز عيال موقوفات نبوده است و اين پرهيز را چنان مهم و ارزشمند مي‌‌داند كه گويي دين يعني همين.
بود مردار مال وقف، پيشم
بود اين مرتبه آيين و كيشم
اين سخن به اين معنا است كه كسي كه نيازي به بهره‌وري از اوقاف ندارد، نبايد از آن بهره گيرد و اگر ناپرهيزگارانه لقمة وقفي در دهان گذاشت در حالي كه نيازي به آن نداشت، جانش را تيره و تار كرده است.
از سوي ديگر واقفان نيز بايد در عمل وقف، نيت خير و قصد قربت الي الله داشته باشند تا هم خودشان به سرانجامي نيك برسند و هم ديگران به نان و نوايي. شاعر و عارف خجندي، در بيتي زيبا مي‌گويد: خيري كه در آن ريا باشد، خير نيست و اگر بي‌ريا بود، بركتش چنان است كه اگر با آن ميخانه بسازند مفيدتر از پل و كاروان‌سرا خواهد بود. به عبارت ديگر، كاروان‌سرايي كه با رياكارانه ساخته مي‌شود، فايده‌اش كمتر از ميخانه‌اي است كه بي روي و ريا ساخته شده است:
ميخانه بساز و بكن وقف عاشقان 
خيري كه بي‌رياست به از صدپل و رباط (41)
بنابراين نيت واقف مهم‌تر از چيزي است كه وقف مي‌كند؛ زيرا سودي كه واقف از وقفش مي‌برد از رهگذر همان ايمان و نيت خالصانة او است. بدين رو است كه عارف قزويني نيز مي‌گويد: من موقوفه‌ام و واقفم خدا است. چنين وقفي و چنان واقفي، مي‌سزد كه سرانجامي نيك داشته باشد؛ نه آنكه به دست ناكسان افتد. پس خوشا روزي كه وجود وقفي من به دست ناكسان نيفتد. سپس آرزو مي‌كند كه وقف كساني شود كه قدر او را بدانند و سرمايه‌هاي او را هدر ندهند و گرفتار ناكسان نشود:
حقْ واقف است و وقف به چنگال ناكسان
افتاده به دست واقف اسرارم آرزو است (42)

 

وقف‌نامه‌ها

وقف‌نامه‌ها يكي ار بهترين منابع ادبي و زباني و فرهنگي محسوب مي‌شوند؛ زير حاوي نكات، واژگان و ادبياتي هستند كه سهمي بسياري در غني‌سازي زبان فارسي دارند. ارزش ادبي اين اسناد، به‌قدري است كه مي‌توان از آنها به عنوان منبعي براي درك و پيگيري تطورات زبان فارسي استفاده كرد. شناخت دغدغه‌هاي جوامع پيشين و برنامه‌هاي فرهنگي آنان، از ديگر فوايد وقف‌نامه‌ها است كه متأسفانه تاكنون توجه درخوري به آنها نشده است. وقف‌نامه‌ها سرشار از اطلاعات ريز و درشت تاريخي، لغوي، مردم‏شناسي، زباني و... است و براي محققان زبان فارسي، منبعي غني و معتبر محسوب مي‌شود.

وقف‌نامه‌ها، يكي از شايسته‌ترين فرصت‌ها و بهانه‌ها براي ارائة زيباترين تحميديه‏ها و عبارات دعايي يا ثنايي است و رخي از آنها آراسته به انواع صنايع ادبي است كه معمولا در ديباچة وقف‏نامه‏ها مجال ظهور يافته‌اند. حجم پاره‌اي از وقف‏نامه‏ها به اندازة کتاب و رسائل پر برگ‌وبار است و گاه با گنجينه‌اي از واژگان و تعابير ادبي برابري مي‌كنند.
جا دارد كه اهل ادب و هنر، وقف را از منظرهاي زير نيز بررسند:
ـ فرهنگ واژگاني وقف يا واژه‏نگاري و واژه‏شناسي وقف؛ 
ـ بررسي وقفنامه‏ها با رويکرد ادبي؛ 
ـ وقف در آثار هنري؛ 
ـ پژوهشي در هنرهاي تزئيني و تجسمي و فنوني که در موقوفات به کار رفته است؛ 
ـ بررسي زيباشناختي آثار مکتوب وقف، اعم از قرآن‌ها، کتب ادعيه، کتب ديني، اسناد، دست‏نوشته‏ها و...؛
ـ بررسي زيباشناختي اماکن و اسناد مادي وقف، اعم از بقاع و امامزاده‏هاي متبرکه و مدارس و فرش‏ها و درخت‏ها و باغستان‌ها و...؛ 
ـ وقف آثار هنري، مانند کتب خطي، آثار تجسمي، اسناد، فرش...؛ 

ـ سبک‏شناسي در وقفنامه‏ها

ـ هنرمندان بزرگي که در اماکن وقفي آثار هنري آفريده‌اند، مانند معماران، نقاشان، کتيبه‏نويسان و خوشنويسان، صفحه‏آرايان، مذهّبان، کاشيکاران، خطاطان، ميناکاران، منبت و معرق‏کاران و...؛ 
ـ استفاده از هنر و ادبيات در ترويج و تبليغ فرهنگ وقف و بررسي قابليت‏هاي هنرهاي مختلف؛ 
ـ استفاده از هنر و ادبيات در ترويج و تبليغ اهداف نهادهاي مشابه در فرهنگ ديگر کشورها؛ 

ـ قصه‏ها و خاطرات وقف...

تحقيق در وقف‌نامه‌ها، با رويكرد زباني، چندين فايده دارد كه شايد مهم‌ترين آنها آشنايي با ادبيات ويژه‌اي است كه در ديگر متون، مجال فراخي نيافته است. ادبيات وقف، سرشار از واژگان مردمي و اسامي خاص و تعبيرهاي دوره‌اي است و از اين جهت منبع معتمدي براي محققان زبان فارسي در استنادهاي زباني و ادبي است.

 

پی نوشت  :

1- تورج دريايي، شاهنشاهي ساساني، برگردان مرتضي ثاقب‌فر، نشر ققنوس،چاپ يکم،1383. ص87.
2- ر.ك: فرهنگ نفيسي و لغت‌نامه دهخدا، ذيل كلمة وظيفه.
3- ر.ك: خرمشاهي، حافظ‌نامه، ج1، ص276.
4- حسن انوري، فرهنگ بزرگ سخن، ج 8، ص8260.
5- ناصر خسرو، سفرنامه، ص65.
6- همان، ص37.
7- تاريخ بيهقي، به تصحيح رضا فياض، ص713.
8- بوستان.
9- ديوان شمس، ج5، ص119.
10- منشآت قائم مقام فراهاني، ص342.
11- نجم‏الدين رازي، مرصادالعباد، چاپ شمس العرفا، ص 264 - 263.
12- محمد بن منور، اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابي‏سيد، چاپ دکتر شفيعي، ج 1، ص 280.
13- سفرنامة ناصرخسرو، چاپ دکتر دبير سياقي، ص 37.
14- ر.ك: زرين کوب، با کاروان انديشه، اميرکبير، چاپ دوم، ص 163.
15- فريدالدين عطار، الهي‏نامه، چاپ فؤاد روحاني، انتشارات زوار، چاپ چهارم، 1364 ه ش، ص 77.
16- عطار نيشابوري، ديوان غزليات، مؤسسة انتشارات نگاه، ص402.
17- همان، ص 424.
18- همان، ص473.
19- ديوان خواجوي كرماني، ص321.
20- ديوان بيدل دهلوي.
21- ديوان قصايد انواري.
22- بي‌كبد، يعني بي‌غم و اندوه.
23- مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات 1261 ـ 1257.
24- ديوان خاقاني.
25- ديوان شمس، ج5، ص119.
26- ديوان خاقاني.
27- ديوان خواجوي كرماني، ص321.
28- ديوان اميرشاهي سبزواري.
29- سنايي، حديقه‌الحقيقه و شريعه‌الطريقه، به تصحيح مدرس رضوي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ص164.
30- كليات، غزليات، ص552.
31- سلمان ساوجي، مثنوي جمشيد و خورشيد
32- كليات سعدي، گلستان سعدي، باب دوم، تصحيح فروغي، انتشارات امير كبير، ص91.
33- محمدبن منور، اسرارالتوحيد، تصحيح شفيعي كدكني، انتشارات آگاه.
34- ديوان صائب.
35- هادي رنجي.
36- ر.ك: لغتنامة دهخدا، ذيل كلمة «وقف».
37- وحشي بافقي، ديوان اشعار، انتشارات اميرکبير، ص238.
38- بهاء‌الدين خرمشاهي، حافظ‌نامه، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم، ج1، ص276.
39- گلستان.
40- عطار، ديوان.
41- كمال خجندي، ديوان اشعار.
42- ديوان عارف قزويني.

 

 

وقف در نگاه فقهاي شیعه

ماهيت و غايات وقف در تعريف هاي فقها از وقف به وضوح مشهود است. شناخت فقيهان در مطاوي و مندرجات کتب تحليلي و فتوايي آنان آمده است. چون فقه بيانگر وظايف مکلفين است و مردم بايد بر مبناي دستورات فقهي عمل کنند، از اين رو احکام فقهي شاخص و ترازي براي سنجش انطباق جامعه با شريعت يا عدول جامعه از شرع است. اين مقاله درصدد استخراج ضوابط و نکات از لابلاي تعاريف فقها از وقف و سپس سنجش انطباق جامعه با اين‌گونه ضوابط است. از اين طريق به توازي و هماهنگي يا تعارض و تباعد عمل اجتماعي از تلقي هاي فقيهان پي مي بريم.
به رغم اهميت تعريف موضوعات فقهي و به رغم تقدم موضوع شناسي نسبت به بيان احکام و ديگر مباحث فقهي، پژوهشگران کمتر به مطالعات و تحقيق در اين باره پرداخته اند. حتي يک مقاله و کتاب مستقل در اين باره به چشم نمي خورد. کتاب‌شناسي بسيار مفصلي که در کويت دربارة وقف منتشر شده، گوياي همين واقعيت است . فقط يک مقاله در مجله مشکوة منتشر شده که تا حدي به هدف ما نزديک است. البته فقيهان در دانش اصول فقه در فصل »وضع« به تفصيل به مباحث تعريف پرداخته اند

ماهيت و غايات وقف در تعريف هاي فقها از وقف به وضوح مشهود است. شناخت فقيهان در مطاوي و مندرجات کتب تحليلي و فتوايي آنان آمده است. چون فقه بيانگر وظايف مکلفين است و مردم بايد بر مبناي دستورات فقهي عمل کنند، از اين رو احکام فقهي شاخص و ترازي براي سنجش انطباق جامعه با شريعت يا عدول جامعه از شرع است. اين مقاله درصدد استخراج ضوابط و نکات از لابلاي تعاريف فقها از وقف و سپس سنجش انطباق جامعه با اين‌گونه ضوابط است. از اين طريق به توازي و هماهنگي يا تعارض و تباعد عمل اجتماعي از تلقي هاي فقيهان پي مي بريم.
به رغم اهميت تعريف موضوعات فقهي و به رغم تقدم موضوع شناسي نسبت به بيان احکام و ديگر مباحث فقهي، پژوهشگران کمتر به مطالعات و تحقيق در اين باره پرداخته اند. حتي يک مقاله و کتاب مستقل در اين باره به چشم نمي خورد. کتاب‌شناسي بسيار مفصلي که در کويت دربارة وقف منتشر شده، گوياي همين واقعيت است . فقط يک مقاله در مجله مشکوة منتشر شده که تا حدي به هدف ما نزديک است. البته فقيهان در دانش اصول فقه در فصل »وضع« به تفصيل به مباحث تعريف پرداخته اند

عريف هاي فقهي از منطقي خاص پيروي مي کنند. مناطقه با بيان جنس و فصل و عرض عام و خاص، ماهيت يک پديده و مفهوم را تعريف مي کنند، ولي اين شيوه در پديده هاي واقعي و حقيقي اگر درست باشد، در مفاهيم اعتباري معلوم نيست ماهيت از اين طريق به دست آيد، بلکه براي مفاهيم اعتباري ضوابطي در اصول فقه منظور شده است. دانشمندان اصولي در بخش وضع، به تفصيل به روش تعريف مفاهيم فقهي و حقوقي و چگونگي ايجاد رابطه بين لفظ و معنا پرداخته اند.
وقف به عنوان يک مفهوم اعتباري نيز بايد بر اساس ضوابط خاص حقوقي تعريف شود. فقهاي صدر اسلام بر اساس روايات فتوا مي دادند که گاه مرزبندي بين فتواي آنها و حديث معصوم مشكل بود. آنان در مباحث وقف حتي تعريف وقف را از روايات و لسان معصومين(عليهم السلام) اخذ كرده اند. بعداً به دليل جنبه اجتماعي وقف نگاه فقها کامل تر شد و در تعريف آنها از وقف متغيرهاي اجتماعي نيز لحاظ شد. البته فقها عرف و تلقي هاي متعارف را در چارچوب قرآن و سنت تعريف کردند؛ از اين رو اصل حديث و قرآن بود، و اختلاف آنها در باب تعاريف وقف مربوط به ديدگاه هاي آنهاست. 
مرحوم کاشف الغطاء در اينجا نظر خاصي دارد و معتقد است فقها بر اساس تجارب علمي و اجتماعي خود به تعريف خاصي از وقف رسيدند و اين تعريف در قرآن کريم وجود نداشت و در احاديث هم بطور کامل وارد نشده است. عين عبارت ايشان اين گونه است: 
قد جَرَت عادة الفقهاء علي التعبير عن هذا العمل الخيري بهذا العنوان الذي لم يَرِد التعبيرُ به في الکتاب الکريم أصلاً و لا في السنة و الحديث إلّا نادر.
در سنت و روايات از وقف به تعابيري مثل صدقه و صدقة جاريه ياد شده و اين دو تعبير بسيار شايع و پر کاربرد است. در اوقاف اميرالمؤمنين (عليه السلام). و حضرت زهرا (سلام الله عليها) اين تعبير آمده است: »هذا ما تصدَّق به عليٌّ و فاطمةُ .
اين روايت هم به صورت مستفيص در منابع اماميه و نيز به صورت گسترده در منابع اهل سنت آمده است: لاينفع ابن آدم من بعده الّا ثلاث: ولد صالح و علم ينتفع به و صدقة جارية .
متأسفانه در طول تاريخ، اين صدقة جاريه که بايد مصرف عمران و آباداني و رفع نيازهاي زندگي مستمندان مي شد، در اختيار افراد منتفذ قرار گرفت و چه سوء استفاده ها شد! از اين رو فقها تلاش کردند ضوابط و چارچوبي حقوقي براي آن وضع کنند و آن را از حالت فردي درآورده، به نهاد و نظام تبديل کنند؛ به همين دليل تلاش کردند بيش از هر چيز تعريف دقيق و مقبولي از آن عرضه کنند.
اولين نوشتة فقهي در فرهنگ اماميه از شيخ مفيد (336-413ق) در کتاب المقنعه است. در اين کتاب بابي با عنوان »الوقوف و الصدقات« نوشته است. وي اين باب را اين گونه آغاز مي کند: »الوقوف في الأصل صدقات«؛ بدون اينکه تعريفي از وقف ارائه کند. 
پس از شيخ مفيد، ابوالصلاح تقي الدين حلبي (374-447ق) در کتاب الکافي في الفقه؛ ابويعلي حمزة بن عبدالعزيز ديلمي ملقب به سلاّر (درگذشت 448ق) در کتاب المراسم العلوية؛ شيخ طوسي (385-460ق) در کتاب النهاية، و همو در کتاب الخلاف همين مشي را دنبال کرده اند، اما همين شيخ طوسي در کتاب المبسوط في فقه الامامية براي اولين بار در ابتداي کتاب الوقوف نوشت: (الوقف تحبيس الأصل و تسبيل المنفعة).
در واقع با اين نوشته اموال موقوفه را از خطر نجات داد و آنها را در حصاري مستحکم قرار داد و گفت بايد موقوفات حبس شده و نگهداري گردند، بلکه آنها را از گزند طمّاعان نجات دهد. پس از او اين تعريف در همة کتاب هاي فقهي اماميه مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. 
در واقع ورود اين عبارت در منابع و اسناد وقف نقطة عطف مهمي است و گوياي اين است که فقها پس از چند دهه تجربه اندوزي، در هنگام نگارش المسبوط به اين نتيجه رسيدند که اصل موقوفات را بايد نگهداري کرد و ماهيت وقف را نگهداري اصل اموال وقفي اعلام نمود.
اما در آثار و منابع حنبلي نيز آرايي در اين خصوص يافت مي شود. نخستين اثر فقهي حنابله، المقنع از ابن قدامه مقدسي (541-640ق) است. او بخش الوقف را اين گونه آغاز مي کند: »هو تحبيس الأصل و تسبيل المنفعة«.
در متون اولية شافعي، مالکي و حنفي هم حبس الاصل مال وقفي و تأکيد بر پاسداري از موقوفات تا ابد برجسته نيست. نهايتاً از نظر لغوي وقف را حبس دانسته اند؛ يعني معادل لغوي وقف، حبس است . ولي در سده پنجم قمري به بعد اين ذهنيت تشديد شد و عموميت يافت که جوهره و ذات وقف، حبس و نگهداري اصل موقوفات و سامان دهي به منظور بهره مندي کامل و مطلوب از آن است

وقف در فقه اماميه

وقف در فقه اماميه
 

وقف« و گاه »وقف و صدقه« به عنوان يکي از کتب يا ابواب فقه، نشانة اهميت آن از منظر فقهاست. فقهاي اماميه با توجه به مظلوميت شيعيان و مصائب تاريخي که از غصب فدک پيش آمد، و اينکه حاکمان جور علاوه بر تهديد جان شيعيان، اموال و موقوفات آنان را هم تصرف عدواني مي کردند، تلاش کردند وقف را به گونه اي مطرح کنند تا فعاليت هاي شيعيان از طريق موقوفات پشتيباني شود. 
در اينجا به تحليل و بررسي چند تعريف فقها مي پردازيم:
در نگاه آنان، وقف، حبس کردن عين ملک و مصرف کردن منافع آن در راه خداست. شيخ طوسي اينگونه تعريف کرده است: »فالوقف تحبيس الأصل و تسبيل المنفعـة«؛ يعني: وقف نگهداشتن اصل و ملک و جاري ساختن منفعت است .
تحبيس، از ريشه »حبس« به معناي زنداني کردن و در قيد درآوردن و جلوي آزادي چيزي را گرفتن است؛ زيرا با وقف شدن ملک، آزادي نقل و انتقال از آن گرفته مي‌شود.
تسبيل، در راه خدا آزاد گذاردن است؛ زيرا منافع وقف براي موقوفٌ عليهم مباح و آزاد است تا از آن انتفاع ببرند.
پس تعريف وقف طبق گفتة شيخ، نگاه داشتن اصل ملک و آزاد گذاردن منافع است. وي مخصوصاً کلمه »تسبيل« را به کار برده تا روشن شود که وقف از صدقات جاريه است که در راه خدا مصرف مي‌شود تا از آن بهره ببرند .
بيشتر فقها، پس از شيخ طوسي، عبارت »تسبيل المنفعـة« را نپسنديده‌اند و آن را به »اطلاق المنفعـة« تبديل نموده‌اند.
شيخ ابوالقاسم نجم‌الدين محقق حلي (متوفاي 676ق) در کتاب شرايع الاسلام در تعريف وقف مي‌‌نويسد: »الوقف عقدٌ ثمرته تحبيس الأصل و إطلاق المنفعـة.
در پي او، علامه ابن المطهر حلي (متوفاي 771ق) در کتاب قواعد نيز همين تعريف محقق را آورده است . شهيد اول، محمد بن مکي عاملي (شهادت 786ق) در کتاب الدروس وقف را رسماً به صدقة جاريه تعريف نموده تعريف يادشده را ثمره و نتيجة آن گرفته، مي‌گويد: »الوقف و هو الصدقـة الجاريـة، و ثمرتها تحبيس الأصل و إطلاق المنفعـة. همو نيز در لمعه کلمه »عقد« را از تعريف حذف کرده و وقف را چنين تعريف کرده است: »الوقف، و هو: تحبيس الأصل و إطلاق المنفعـة.
فقهاي معاصر، بيشتر، تعريف شيخ را پسنديده‌اند: مرحوم نجفي، صاحب جواهر، از جمله کساني است که وقف را حبس اصل و آزاد گذاشتن منافع آن دانسته‌اند .
مرحوم آيت‌الله خوئي در منهاج الصالحين نوشت: »حَبِّس الأصل و سبّل الثمرة. و وقف را چنين تعريف کرده است: »وهو تحبيس الأصل و تسبيل الثمرة«.
سيدجواد عاملي (متوفاي 1266ق) در کتاب مفتاح الکرامـة عبارت »إطلاق المنفعـة« را بر عبارت »تسبيل المنفعـة« ترجيح مي‌دهد و تعريف محقق و علامه را که وقف را عقد دانسته‌اند، بهتر از دو تعريف ديگر مي‌داند (19).
اما ترجيح «اطلاق»بر «تسبيل» از اين جهت است که اطلاق و تحبيس دو لفظ متقابل هستند و »اطلاق« در تعريف وقف، بيشتر مي‌تواند حقيقت وقف را آشکار کند. در صورتي که تسبيل، لفظ مقابل تحبيس نيست.
همچنين لفظ تسبيل شامل هرگونه صدقه‌اي مي‌گردد و به وقف اختصاص ندارد، از اين جهت تعريف ناقص است و شامل اغيار نيز مي‌گردد.
به نظر بسياري از فقهاي اماميه، کلمة «اطلاق»از «تسبيل» گوياتر است؛ زيرا جنبة تقابل بين «عين» و «منفعت» را که اوّلي ثابت و دومي آزاد و قابل نقل و انتقال است بهتر مي‌‌فهماند (. البته در حديث نبوي سبل آمده و گويا فقهاي اماميه، تعريف خودشان از وقف را بر اساس حديث نبوي بنا کرده‌اند: »حبّس الاصل و سبّل الثمرة؛ اصل را نگه‌دار و ثمره را جاري ساز.
در درر اللئالي، از قول پيامبر، حديثي به اين مضمون نقل شده است: «إن شئت حبّست أصله و سبّلتَ ثمرتها». در حديث ديگري فرمود: تحبيس الأصل و إطلاق المنفعـة«؛ وقف، نگه داشتن اصل و رها کردن منفعت است .
خلاصه اينکه تلقي فقيهان اماميه از وقف به تعبير امروزي اين گونه است: وقف بسان نهادي با ورودي هاي خاص و خروجي هاي خاص است. دقيقاً مثل يک شرکت که با سرماية محدود و معيني شروع به کار مي کند و بايد به گونه اي مديريت شود که سوددهي داشته باشد. يعني خروجي آن، سودهايي است که با مديريت و جريان انداختن سرماية ثابت به دست مي آيد. نيز سودهاي به دست آمده بايد به مصرف موقوفٌ عليهم برسد. البته سرمايه که همان موقوفه باشد، سوددهي يا منافع کسب شده، مديريت (يا ناظر و متولي و واقف) و مصرف کنندة منافع به دست آمده يا موقوفٌ عليهم، همگي مشروط به شرايطي است و عمل آنها بايد متکي به ضوابط مورد تأييد شرع باشد. در دورة جديد با بررسي عقلايي اين گونه موضوعات که ناشي از توسعة دانش هاي اقتصاد و مديريت است، فقها هم تحليل هاي شفاف تر و عقلايي تري عرضه کردند و گاه ضوابط عيني تر مطرح نمودند. براي نمونه مرحوم آيت الله محمدحسين کاشف الغطاء از مراجع بزرگ عصر خودش )درگذشت 1366ق( قواعد جالبي مطرح کرده است. اگر وقف با اتکا بر همين چند قاعده کار کند، قطعاً کارآمدي آن افزايش يافته، با منافع و سود حاصله از موقوفات موجود در جهان اسلام تمامي نيازهاي مسلمانان برآورده مي شود. در اينجا اجمالاً به اين قواعد اشاره مي کنيم: 
»التصرف علي الرعية منوط بالمصطلحة.: اگر متولي، ناظر و ديگر دست اندرکاران موقوفات فقط به همين اصل توجه مي کردند، قطعاً کارآيي موقوفات افزايش چشمگيري مي يافت. مفاد اين قاعده اين است که ابتدا مصالح جامعه کارشناسي شود؛ سپس مطابق روش هاي علمي روز موقوفه به گونه اي اداره شود که اين مصالح مراعات گردد. مرحوم کاشف الغطاء ذيل اين قاعده مي نويسد: تصرف در امور جامعه و رعيت حق امام عادل يا منصوب از جانب امام است و تصرفات امام طبيعتاً همراه با مصلحت سنجي براي امت است. اما منصوب امام اگر خلاف مصلحت، اقدام کند نظارت و تأديب و مجازات مي شود.
نظارت حق عمومي جامعه است؛ زيرا طبق قاعده همة افراد جامعه مسؤولند و حتي نسبت به خود و خانوادة خود نيز مسؤوليت دارند.
در ادامه به نکات جالبي اشاره مي کند: اين قاعده در گذشته ها به دليل سلطة بلامنازع و بدون رقابت حاکمان و رهبران اهميت فوق العاده داشت و اماميه با طرح اين قاعده در واقع درصدد ممانعت از اعمال نفوذ پادشاهان بودند، اما در اين دوره که جوامع قانون اساسي دارند و نمايندگان ملت در سنجش قانون گذاري و اجرا نظارت دارند، وکلاي مردم قطعاً با در نظر گرفتن منافع ملي و مصالح جامعه عمل مي کنند.
»تغيير الأحکام بتغيير الأزمان: مصلحت و منفعت جامعه در هر دوره متفاوت است افرادي که متخصص و کارشناس مسائل اجتماعي مثل اقتصادند، مي توانند اين مصالح را تشخيص دهند و مجريان وقف را راهنمايي نمايند.

موقوفات حضرت فاطمه سلام الله عليها

 

موقوفات حضرت فاطمه سلام الله عليها

زندگى كوتاه زهراى مرضيه(س) بركات بى‏شمارى را به دنبال داشت، بركات معنويش سراسر تاريخ اسلامى را فرا گرفت، حكايت‏هاى پيامبر(ص) و ائمه اهل بيت(ع) از رفتار خداپسندانه‏اش بالاترين مدرسه انسان‏سازى آنان بود،

مفسران ژرف‏انديش در ذيل سوره كوثر، فاطمه(س) و فرزندانش را مصداق حقيقى كوثر - خير كثير - دانسته‏اند (1) ، كه خداوند آنها را به پيامبرش عنايت كرد پس نمى‏توان بركات وجودى فاطمه(س) را منحصر در امور معنوى تنها دانست، عملكرد و سيره پيامبرگونه‏اش در امور مادى و معنوى هر دو بركت را به دنبال داشت. او در باب صدقات و موقوفات برترين بانوى جهان بوده و هست، هر چه را مالك بوده بر اساس سيره پدر بزرگوارش تقديم به فقراء و مستمندان مى‏نمود و علاوه بر كمك‏هاى مقطعى كمك‏هاى جاويدان و مستمرى - موقوفات و صدقات - داشته است. 
علامه عاليمقدار مجلسى (ره) مى‏گويد: 

سيد بن‏طاووس(ره) رو به فرزندش نمود، گفت: پسرم، موقوفات و صدقات جده‏ات فاطمه زهرا(س) همانند العوالى - حيطان سبعه - و ... از اموالى بود كه رسول خدا(ص) آنها را بدون جنگ و درگيرى مالك گرديد و كسى در آن شريك نبوده و ملك خالص آن حضرت شد و «فئ‏» محسوب شد. بعدا پيامبر خدا(ص) آنها را در زمان حيات خويش به دخترش به صورت هبه (بخشش) واگذار كرد. فاطمه(س) هم آنها را در راه خدا وقف نمود - غير از فدك كه توضيحش خواهد آمد - و سپس «موقوف عليهم‏» - كسانى را كه مى‏توانند از آن موقوفات استفاده نمايند - مشخص كرد. 
سپس سيد بن‏طاووس(ره) اضافه كرد و گفت فرزندم: در ارزش آنها همين‏قدر بس كه بعضى از آن اموال سالانه بين 24000 تا 70000 درهم درآمد داشته است. (2) 

 

اسامى صدقات صديقه طاهره(س)

الف) ام‏العيال: چشمه‏اى است كه به بركت آن روستايى بزرگ در كنارش ساخته شده، اين روستا در نزديكى قلعه‏هاى «آرة‏» كه بين راه مكه و مدينه است واقع شده، در آن روزگار بيش از 20000 نخل خرما داشته است و امروز هم در آنجا ميوه‏هاى مختلف مانند ليمو، انگور، موز به عمل مى‏آيد، ام‏العيال در يكصد و هفتاد كيلومترى مدينه منوره و پنجاه و شش كيلومترى شرق «سقيا» قرار دارد. (3) 
عرام بن‏اصبغ سلمى كه شخصى مورد اطمينان است و در سال‏هاى 275 هجرى قمرى زندگى مى‏كرده و در شناسايى منطقه «تهامه‏» از خبرگى ويژه‏اى برخوردار بود (4) مى‏گويد: ام‏العيال قرية صدقة فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله); روستاى ام‏العيال صدقه و موقوفه فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) است. (5) 
امروز هم فرزندان فاطمه(س) از آن بهره مى‏گيرند. 
اين چشمه و اين سرزمين از سوى صديقه طاهره(س) بر سادات حسينى وقف گرديده است. (6) 
چه بسا وقف بر سادات حسينى از آن جهت‏بوده كه بنا بر پيش‏بينى فاطمه(س) امامت در نسل و فرزندان حسين بن‏على - عليهما السلام - استمرار پيدا مى‏كرده و از سوى ديگر بعد از شهادت ابا عبدالله الحسين(ع) فرزندان آن حضرت بيشتر مورد غضب و ناخوشايندى حاكمان بنى‏اميه واقع مى‏شدند و نياز به يك پشتوانه مالى خاص داشتند. از اين رو «ام‏العيال‏» را وقف سادات حسينى مى‏نمايد و در بين مسلمانان روشن و مسلم است كه اموال موقوفه بايد صرف «موقوف عليهم‏» گردد. 

سمهودى نيز مى‏نويسد: ام‏العيال، چشمه‏اى است كه متعلق به فاطمه زهرا(س) بوده سپس آن را وقف نمود. توسط اين چشمه بيش از بيست هزار نخل آبيارى مى‏گرديده و جعفر بن‏طلحة بن عبيدالله تيمى دويست‏هزار دينار جهت احياء آن و اطراف آن صرف كرده است. (7) 

ب: ديگر موقوفات صديقه طاهره در وصيت‏نامه‏اش به على بن‏ابيطالب(ع) چنين آمده است: ابوبصير مى‏گويد: امام محمد باقر(ع) فرمود: آيا وصيت‏نامه مادرم فاطمه(س) را در اين مورد بخوانم؟ ما تقاضا و درخواست نموديم كه قرائت كند. حضرت ظرف كوچك (و يا زنبيلى) را بيرون آورد و نوشته‏اى را از آن ميان به دست گرفت و چنين قرائت كرد: 

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصت‏به فاطمة بنت محمد رسول الله - صلى الله عليه و آله - اوصت‏بحوائطها السبعة، العواف و الدلال و البرقة و الميثب و الحسنى و الصافية و ما لام ابراهيم الى على بن‏ابى‏طالب فان مضى على فالى الحسن فان مضى الحسن فالى الحسين فان مضى الحسين فالى الاكبر من ولدى. شهد الله على ذلك و المقداد بن الاسود و الزبير بن عوام و كتب على بن ابى‏طالب - عليه السلام -»; (8) اين وصيت‏نامه‏اى است كه فاطمه زهرا(س) دختر محمد پيامبر خدا(ص) بدان وصيت نمود. در آن وصيت نمود كه زمين‏ها و باغ‏هاى ديوار شده هفت گانه: العواف، الدلال، البرقه، المثيب، الحسنى، الصافيه و مشربه ام ابراهيم، در اختيار على بن‏ابى‏طالب(ع) است و چنانچه على(ع) از دنيا رفت در اختيار فرزندم حسن بن‏على - عليهما السلام - قرار مى‏گيرد و چنانچه او از دنيا رفت در اختيار فرزند ديگرم حسين بن‏على - عليهما السلام - خواهد بود و بعد از او در اختيار بزرگترين فرزندانم قرار خواهد گرفت. گواهى مى‏دهد بر اين وصيت‏نامه خداوند متعال و سپس افرادى همانند مقداد بن‏اسود كندى و زبير بن‏عوام. كه وصيت‏نامه توسط اميرمؤمنان على بن‏ابيطالب [عليه‏السلام] نوشته شد. 
همانند روايت فوق با اندكى اختلاف از امام صادق و امام رضا - عليهما السلام - نقل گرديده و مضمون گذشته را مورد تاكيد قرار داده‏اند. 
سمهودى در باره باغ‏هاى هفتگانه به نقل از واقدى گفته است: مخيريق در ميان يهود بنى‏نضير عالم انديشمند و متعهدى بود كه ايمان به پيامبر خدا(ص) آورد سپس اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد و اين اموال همان باغ‏هاى ديوار كشيده هفتگانه بوده است. و همچنين از محمد بن‏كعب نقل كرده كه: كه اين اموال متعلق به مخيريق يهودى بوده، چون جنگ «احد» فرا رسيد رو به ديگر يهوديان كرد و گفت: چرا محمد - (صلى الله عليه و آله) - را يارى نمى‏كنيد؟ سوگند به خدا همه شما مى‏دانيد كه يارى دادن به او وظيفه و تكليف همه شماها است. جواب دادند: 
امروز شنبه است [روز عبادت و تعطيلى است]مخيريق گفت: شما از وظيفه فرار مى‏كنيد شنبه يعنى چه؟! سپس خود شمشير بر گرفت و همراه با رسول گرامى اسلام با دشمنان آن حضرت جنگيد تا سخت مجروح گرديد و چون در بستر افتاد چنين وصيت كرد: 
«اموالى الى محمد يضعها حيث‏يشاء; دارائى‏هاى من در اختيار محمد(ص) خواهد بود هر كجا مى‏خواهد و صلاح مى‏داند مصرف كند.» (9) 
رسول خدا در سال هفتم هجرت اموال مخيريق را جزء صدقات قرار داد (10) ولكن امام رضا(ع) فرمود: رسول خدا آن‏ها را وقف بر فاطمه نمود، و سپس فاطمه آنها را بر بنى‏هاشم و بنى‏المطلب وقف نموده است. (11) 

 

باغ‏هاى هفتگانه موقوفه فاطمه(س)

«حيطان سبعه‏» همان باغ‏ها و مزارع هفت‏گانه‏اى است كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود و بيشتر آنها در منطقه «العوالى‏» و شرق مدينه منوره واقع شده بود. 

1- العواف: بعضى آن را - الاعواف - دانسته‏اند و لكن ابن‏شبه مى‏گويد صحيح در نزد من «العواف‏» است، و آن جايگاه وسيعى است در نزديكى شهر مدينه كه مردم آن اموال خويش - گوسفندان و شتران و ... - را در آن جا نگهدارى مى‏كردند، اين وادى از سرچشمه «مهزور» آبيارى مى‏گرديد. (12) 
ابو غسان گفته است: الاعواف جزء معروف بالعالية (13) ; اعواف; قطعه زمين شناخته شده‏اى است كه در منطقه باب العوالى واقع شده است. 

2 - الصافية: اين باغ در قسمت‏شرقى مدينه واقع شده و به قطعه «زهيره‏» (14) معروف است اين مكان از جمله اموالى بود كه از يهود بنى قريظه بدست آمد و چون هيچگونه درگيرى وجود نداشت جزء اموال خالص پيامبر خدا(ص) محسوب شد و كسى در آن سهمى نداشت. پيامبر آن را به دخترش فاطمه(س) واگذار كرد او هم آن را وقف نمود. 

3 - الدلال: قطعه زمينى بود كه در قسمت‏شرقى مدينه قبل از صافيه واقع شده، آن را بنى‏ثعلب يهود مالك بودند، امام باقر(ع) فرمود: دلال متعلق به يك زن يهودى از بنى‏نضير بود كه سلمان(ره) در نزد او در بردگى بسر مى‏برد، آن زن طى قراردادى با سلمان بنا را بر اين گذاشتند كه سلمان آن سرزمين احيا كند و درختكارى نمايد سپس آن زن مسلمان را آزاد نمايد، رسول خدا(ص) از اين پيمان و قرارداد آگاه شد، به نزد مسلمان در محل كاشتن درختها آمد و به او كمك كرد و در مدت كوتاهى درختان بزرگ شدند و به ثمر نشستند، پس از مدتى كه اسلام قدرت پيدا كرد. آن سرزمين به عنوان غنيمت - فئ - به تصرف پيامبر خدا درآمد،پيامبر(ص) آن را به دخترش فاطمه داد. فاطمه(س) هم آن را وقف در راه خدا نمود. (16) و بعضى محدثان از «الدلال‏» تعبير به «الكلاب‏» كرده‏اند و گفته‏اند: آن نهر آب مورد توجهى بود كه در مدينه جارى مى‏گشت و مردم از آن بهره مى‏بردند. 

4 - برقه: اين باغ در قبله مدينه به سمت مشرق قرار گرفته بود، قبلا از اموال يهود بنى‏قريظه محسوب مى‏گرديد لكن بعد از اينكه به دست رسول خدا(ص) افتاد سلمان(ره) در آن درختكارى كرد و بعد هم به فاطمه واگذار شد كه آن حضرت آن را وقف بر بنى‏هاشم و بنى‏المطلب نمود. (17) 

5 - الميثب: جايش معين نيست و لكن جزء عنائمى است كه بدون جدال به دست پيامبر(ص) افتاد، او هم آن را به دختر خويش داد و بعد هم فاطمه(س) وقفش نمود، بكرى مى‏گويند: از موقوفات عام رسول خدا(ص) است. (18) 

6 - حسنى: موضعى است كه در نزديكى «الدلال‏» واقع شده و مشهور به «الحسينيات‏» مى‏باشد، اين محل از وادى «مهزور» آبيارى مى‏گردد. (19) 

7 - مشربه ام ابراهيم: در آخر باب العوالى مدينه منوره، بستانى است كه چون ام‏ابراهيم - ماريه قبطيه - همسر رسول خدا(ص) را در آنجا درد زايمان عارض شد، دستش را به چوبى گرفته بود كه بعد از لحظاتى فرزندش «ابراهيم‏» به دنيا آمد بدين جهت مشربه ام‏ابراهيم نام گرفت اين بستان در نزديكى مدارس يهودى آن روز قرار داشت و درختان آن بستان از وادى «مهزور» آبيارى مى‏گرديد. (20) 

مشربه به اطاق مسكونى اطلاق مى‏شود، پيامبر خدا(ص) ماريه قبطيه را آنجا سكونت داده بود. (21 

 

آيا فدك جزء موقوفات بوده يا نه؟

در باره فدك توجه به دو مطلب حائز اهميت است: اولا: فدك در 140 كيلومترى مدينه منوره واقع شده و بعضى مانند ياقوت حموى فاصله بين فدك و مدينه منوره را دو تا سه روز دانسته‏اند و فدك را غير از حيطان سبعه مى‏دانند زيرا حيطان سبعه همگى در اطراف مدينه بوده و تمليك آن‏ها توسط مخريق در سال دوم و سوم هجرت بعد از غزوه احد بوده و آنها را به رسول خدا(ص) واگذار نموده. و حدود و جايگاه آن هم معين شده همان طورى كه گذشت. 
فدك را كسى جزء صدقات و موقوفات آن حضرت ندانسته‏اند بلكه بر اساس كلام فاطمه(س) فدك ملك طلق او بوده و نيز خلفاء بنى‏اميه و بنى‏عباس هم كه در بعضى از مقاطع تاريخى به فرزندان فاطمه(س) واگذار كردند آن را ميراث آن حضرت دانستند. 

در نامه مامون عباسى به هنگام واگذارى فدك به فرزندان فاطمه(س) خطاب به فرماندار مدينه (قثم بن جعفر) نوشت: 
انه كان رسول الله(ص) اعطى ابنته فاطمة(س) فدك و تصدق عليها بها و ان ذلك كان امرا ظاهرا معروفا عند آله - عليه الصلاة و السلام - ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هى اولى من صدق عليه. و انه قد راى ردها الى ورثتها و تسليمها الى محمد بن‏يحيى بن‏الحسين زيد بن‏على بن‏الحسين بن‏على ابى‏طالب [عليه السلام] و محمد بن‏عبدالله بن‏الحسين بن‏على بن‏الحسين بن‏على بن‏ابى‏طالب - رضى الله عنهم - ليقوموا بها لاهلها. (22) 
همانا رسول خدا(ص) فدك را به دخترش «فاطمه‏»(س) بخشيد و بر او روا داشت، اين مطلب در نزد اهل بيت رسول خدا(ص) روشن و آشكار است‏بعد همچنان فاطمه(س) مدعى آن بود كه فرمايش آن بانو سزاوارتر به تصديق و قبول است، پس مصلحت در اين است كه فدك به ورثه فاطمه(س) بازگردانده شود و به محمد بن‏يحيى و محمد بن‏عبدالله نوه‏هاى على بن‏الحسين[عليه‏السلام] واگذار كنيد تا آنها به اهلش برسانند. 

 

پى‏نوشت:

1- التفسير الكبير، فخر رازى، ج 32، ص 124; مجمع البيان، ج 10، ص‏549. 
2- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، ج‏7، ص 45; بحارالانوار، ج‏29، ص‏123، ح 5. 
3- معجم معالم الحجاز، عاتق بن‏غيث‏بلادى، ج 1، ص 21. 
4- اعلام زركلى، ج 4، ص‏223. 
5- معجم معالم الحجاز، ج‏6، ص 194. 
6- عمدة الاخبار فى مدينة المختار، احمد بن‏عبدالحميد عباسى، ص 241. 
7- وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 4، ص 1130. 
- فروع كافى، ج‏7، ص 48، ح 5; بحارالانوار، ج‏43، ص‏235،ح‏1. 
9- وفاء الوفا، ج‏3، ص 990 و 825. 
10- تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، ج‏3، ص‏173 - 175. 
11- فروع كافى، ج‏7، ص‏47 و 48، ح 1 - 4. 
12- تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 174. 
13- بحارالانوار، ج 22، ص‏299. 
14- همان. 
15- تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 174; بحارالانوار، ج‏22،ص‏299. 
16- بحارالانوار، ج 22، ص 300. 
17- همان. 
18- معجم معالم الحجاز، ج 8، ص‏309. 
19- وفاءالوفا، ج 4، ص 1291. 
20- تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص‏173; بحارالانوار، ج 22، ص‏299; وفاءالوفا، ج 4، ص 1291. 
21- همان. 
22- معجم معالم الحجاز، عاتق بن‏غيث البلادى، ج‏7، ص‏7 -26

وقف در قران کریم

مقدمه‏ 

وقف در لغت به معناي حبس شدن و حبس کردن، متوقف شدن و متوقف کردن است. چنان چه در آيه‏ي (قفوهم انهم مسؤولون) (1) آن‏ها را باز داريد و متوقف کنيد از اعمالشان مسؤول هستند»، به اين معنا به کار رفته. اگر کلمه‏ي وقف با حرف جر «علي» به کار رود، به معناي اطلاع دادن است؛ (2) مثل آيه (و لو تري اذ وقفوا علي النار فقالو ايليتنا نرد) (3) «اي کاش ببيني آن گاه که بر آتش مشرف شدند و مطلع گشتند و گفتند اي کاش به دنيا برگردانده مي‏شديم». 

 

وقف در اصطلاح فقهي عبارت است از اين که شخصي عين مال را حبس دائم کند و منافع آن را شرعا و به رايگان در اختيار تأسيسات يا شخص يا اشخاص مخصوص بگذارد. مرحوم محقق حلي در تعريف آن گفته: «الوقف عقد ثمرته تحبيس الاصل و اطلاق المنفعة»؛(4) يعني وقف عقدي است که ثمره‏ي آن حبس کردن اصل و رها کردن منفعت است. اين تعريف از روايت «حبس الاصل و سبل الثمرة» (5) مستفاد شده است. امام خميني (قدس سره) در تعريف وقف فرموده است: «تحبيس العين و تسبيل المنفعة»؛ (6) يعني وقف، عبارت از حبس کردن عين و رها گذاشتن منفعت آن است. 
يکي از معاصران در تعريف وقف گفته: «وقف صدقه‏ي جاريه يا حبس کردن عين (عين ملک) و تسبيل، اطلاع و رها کردن منفعت و مباح کردن آن و في سبيل الله قرار دادن آن است. حبس به اين معناست که ديگر نتوان آن را معامله کرد و در معرض نقض و انتقال قرار داد» و تسبيل يا اطلاق منفعت آن يعني رها کردن منفعت آن، به عبارت ديگر، يعني بهره آن را في سبيل الله و صدقه‏ي جاريه قرار دادن است. (7) برخي عالمان از جمله مرحوم بجنوردي در تعريف وقف لفظ تسبيل را بهتر از لفظ اطلاق دانسته است؛ زيرا از يک سو در لفظ تسبيل، راه خدا منظور شده که در نتيجه بر اين اساس، لفظ وقف از عبادات خواهد شد و از سويي، اين تعريف با سخن پيامبر (ص) که فرموده: «حبس الاصل و سبل المنفعة» (8) هماهنگي دارد. (9) 

در ماده‏ي 55 قانون مدني در تعريف وقف گفته شده: «وقف عبارت است از اين که عين مال حبس و منافع آن تسبيل شود. در اين تعريف نيز لفظ تسبيل بر لفظ اطلاع ترجيح داده شده» همچنين در حديث ديگري در خصوص وقف آمده: «احبس الاصل و سبل الثمرة»؛ (10) به همين دليل برخي از فقيهان همچون شيخ طوسي در کتاب نهايه و سلار در کتاب مراسم، وقف را جزو عبادات برشمرده‏اند. شهيد اول در کتاب دروس، وقف را صدقه‏ي جاريه معنا کرده. و سلار گفته: «وقف و صدقه يک چيز است». (11) 

مرحوم صاحب جواهر هيچ يک از تعاريف مربوط به وقف را تعريف حقيقي ندانسته؛ زيرا معتقد است که هيچ يک از تعاريف وقف جامع افراد و مانع اغيار نيست. (12) بسياري از فقيهان وقف را عبادت نمي‏دانند؛ گر چه معتقدند که اگر وقف با قصد همراه باشد، ثواب عبادت را نيز خواهد داشت. (13) 

همه‏ي اديان و شرايع براي وقف اهميت قائل شده‏اند. هزينه‏ي نگاهداري معابد و آثار مقدسه‏ي ديني از منابع موقوفات تأمين شده که نشان دهنده‏ي اعتقادات متدينان بوده است؛ به همين دليل، در کتاب شرايع، حکم فقيهي وقف بر معبد يهود و نصارا و نيز وقف بر نوشتن تورات و انجيل بيان شده و گفته شده که چنان چه وقف به وسيله‏ي خود يهود و نصارا صورت گيرد، اشکال ندارد. (14) 
از آنجا که واقف، اغلب با موقوف عليهم رو به رو نيست، وقف وي صدقه‏اي شمرده مي شود که از منت و آزار مبطل صدقه، خالي است؛ بدين سبب باطل نمي‏شود؛ (15) چون در قرآن مجيد منت و آزار، باعث بطلان صدقه دانسته شده؛ چنان که خداوند فرموده: (يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذي کالذي ينفق ماله رئاء الناس و لا يؤمن بالله و اليوم الاخر فمثله کمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا يقدرون علي شي‏ء مما کسبوا و الله لا يهدي القوم الکافرين) (16) «اي مؤمنان! صدقات خود را با منت گذاشتن و آزار باطل نکنيد همانند کسي که مالش را براي نمايش دادن به مردم انفاق مي‏کند و به خداوند و روز باز پسين ايمان ندارد. آري، داستان او مثل سنگي است که بر آن خاکي باشد و باران سنگيني بر آن ببارد و آن را همچون سترون وا گذارد. آنان از کار و کردار خويش حاصلي نبرند و خداوند خدا نشناسان را هدايت نمي‏کند.» 

همه‏ي مذاهب فقهي اسلامي (حنفي، شافعي، مالکي، حنبلي، زيدي و ظاهري) وقف را جايز دانسته‏اند؛ البته برخي از مذاهب اسلامي، وقف را مشروع ندانسته و آن را منافي اصول اسلامي مي‏دانند، مگر در خصوص مسجد. اين قول نزد مذاهب اسلامي متروک است. (17) مذاهب فقهي اسلامي به طور کلي وقف خانه، زمين، باغ، سلاح، قاطر، لباس و قرآن و نظاير اين‏ها را جايز مي‏دانند. برخي هم وقف را فقط در اسلحه و اسب و قاطر و الاغ جايز دانسته‏اند و در غير اين‏ها جايز نشمرده‏اند. (18) در ماده‏ي 58 قانون مدني گفته شده: فقط مالي جايز است که بقاي عين بتوان از آن منتفع شد اعم از اين که منقول باشد يا غير منقول، مشاع باشد يا مفروز. 
امام خميني (قدس سره) فرموده است: آن چه وقف مي‏شود، بايد عين مملوک باشد که مدتي قابل توجه باقي بماند، به گونه‏اي که امکان انتفاع منفعت محلله از آن و نيز امکان قبض آن باشد؛ بنابراين، وقف منافع و ديون و وقوف چيزهايي که به ملکيت در نمي‏آيند، مثل خمر و خنزير و نيز وقف خوردني‏ها و ميوه‏ها صحيح نيست. (19) 

يکي از نويسندگان معاصر مي‏گويد: «وقف نه تنها جايز است، بلکه در موارد و حالاتي راجح و مستحب نيز مي‏باشد و در موقعيت ويژه‏اي براي «حق دماء» (20) و مبارزه با مال پرستي و مال اندوزي و جهت کاهش اختلاف طبقاتي فاحش (21) واجب مي‏شود. (22) در روايات معصومان (ع) به صور گوناگون تشويق به وقف شده؛ از جمله پيامبر (ص) فرموده است: «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقة جارية او علم ينتفع به او ولد صالح يستغفر له؛ (23) وقتي آدم بميرد، پرونده‏ي عمل وي مسدود مي‏شود، مگر در سه مورد: صدقه‏ي جاريه، علمي که از آن نفع برده شود و فرزند صالحي که برايش دعا کند.» 

همچنين امام صادق (ع) فرموده است: «ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال: صدقة موقوفة لا تورث او سنة هدي سنها و کان يعمل بها و عمل بها من بعده او ولد صالح يستغفر له؛ (24) پس از مرگ آدمي، پاداشي به دنبال فرد نمي‏آيد، مگر در سه خصلت: صدقه‏اي که فرد در زمان حياتش جاري و برقرار ساخته که پس از مرگش تا قيامت جاري و برقرار مي‏ماند؛ صدقه‏اي که وقف کرده و به ارث گذاشته نمي‏شود، و نيز سنتي که برقرار نموده و در زمان حياتش به آن عمل مي‏شده و پس از وفاتش به آن عمل مي‏شود و فرزند صالحي که برايش طلب آمرزش کند.» 

همچنين امام صادق (ع) فرموده است: «ست خصال ينتفع المؤمن بعد موته: ولد صالح يستغفر له و مصحف يقرأ منه و قليب يحفره و غرس يغرسه و صدقة ماء يجريه و سنة يؤخذ بها بعده؛ (25) شش خصلت است که پس از مرگ مؤمن به مؤمن نفع مي‏رسانند: فرزند صالحي که برايش طلب آمرزش کند و قرآني که از روي آن خوانده مي‏شود و چاهي که حفر مي‏کند و درختي که غرس مي‏کند و صدقه‏ي آبي که جاري و مستمر مي‏سازد و سنت خوبي که پس از وي از پيروي شود.» 

چنان که از روايات ياد شده و نظاير آن‏ها بر مي‏آيد، از وقف به صدقه جاريه تعبير شده؛ چون استمرار دارد و از همين جاست که گفته شده: از جمله شرايط وقف استمرار و دوام آن است؛ يعني وقف بايد براي هميشه باشد و وقف موقت درست نيست. (26) هر چند که مالکيه، ابدي بودن وقف را شرط صحت آن ندانسته و گفته‏اند: «صحيح است که وقف براي مدت محدودي مثل يک سال معين صورت گيرد. پس از اين مدت، ملک به صاحبش بر مي‏گردد». (27) بيش‏تر فقيهان اماميه معتقدند که اگر قصد موقت شود، وقف صحيح نيست؛ ولي اگر مالک قصد حبس کرده باشد، حبس صحيح است و اگر قصد وقف کرده باشد، وقف و حبس هر دو باطل است؛ چه آن که وقف و حبس با هم تفاوت دارند؛ زيرا با وقف، ملک کاملا از ملکيت واقف خارج مي‏شود؛ بدين سبب مالک از تصرف در آن منع مي‏شود و آن مال به صورت ارث به ورثه‏ي واقف منتقل نمي‏شود، بر خلاف حبس که عين ملک حبس شده بر حبس کننده‏ي آن باقي است و امکان فروش و انتقال آن از طريق ارث وجود دارد. (28) 

با وجود اين برخي از فقيهان اماميه همچون صاحب عروه با تمسک به حديث «الوقف علي حسب ما يقفه الواقف» وقف موقت را صحيح دانسته‏اند. (29) 

لزوم استمرار وقف و دائم بودن آن از ماده‏ي 61 قانون مدني نيز استفاده مي‏شود که در آن گفته شده: «وقف بعد از وقوع آن به نحو صحت و حصول قبض لازم است و واقف نمي‏تواند از آن رجوع کند يا در آن تغييري بدهد يا از موقوف عليهم کسي را خارج کند يا کسي را داخل در موقوف عليهم کند. 
در پاره‏اي از روايات، هر نوع کار خوبي صدقه دانسته شده؛ چنان که امام صادق (ع) فرموده است: «کل معروف صدقه و اهل المعروف في الدنيا اهل المعروف في الاخرة و اهل المنکر في الدنيا اهل المنکر في الاخرة». (30) اما وقتي که صدقه فقط به معناي وقف به کار رود، با قرايني همچون جاريه و مشابه آن همراه است. 

افزون بر اين که معصومان (ع) از طريق گفتار، وقف را تشويق کرده‏اند، به صورت عملي هم آن را تشويق کرده‏اند؛ يعني عملا سنت وقف را انجام مي‏دادند؛ چنان که علي (ع) تمام زميني را که از تقسيم في‏ء به وي رسيده بود وقف زوار بيت الله الحرام و سالکان راه حج کرد و فرمود: «به فروش نمي‏رسد و ارث گذاشته نمي‏شود و هر که آن را بفروشد يا آن را هبه کند، لعنت خدا و ملائکه و همه‏ي مردم بر او خواهد بود». (31) همچنين پيامبر (ص) زميني را وقف کرد و منافع آن را براي ابن السبيل صدقه قرار داد و تشويق‏هاي حضرت در خصوص وقف اموال چنان مؤثر واقع شد که بسياري از مسلمانان، پس از جنگ خيبر مي‏خواستند اموال خود را وقف کنند؛ اما حضرت اجازه وقف بيش از يک سوم اموالشان را به ايشان نداد. همچنين برخي از اصحات برخي از اصحاب رسول خدا، اموالي را وقف کردند و حضرت کار ايشان را تنفيذ و تحسين کرد.(32) 

وقف در قرآن 

در قرآن کريم آيه‏اي به طور خاص درباره‏ي وقف وجود ندارد؛ ولي مي‏توان از باب اولويت به آيات مربوط به احسان و انفاق و قرض الحسنه و تعاون و صدقه، به جواز، بلکه رجحان و استحباب وقف استدلال کرد. (33) برخي از نويسندگان کتب آيات الاحکام از جمله راوندي و معاصر و فاضل مقداد و دکتر محمود شهابي و دکتر خزايلي، آياتي را که به شکلي به وقف اشاره دارند بيان کرده‏اند؛ از جمله: 

1 - «لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اينما تکونوا يأت بکم الله جميعا؛ (34) هر کس را راهي است به سوي حق [يا قبله‏اي است در دين خود] که بدان راه يابد و به آن قبله روي آورد؛ پس بشتابيد به سوي خيرات که هر کجا باشيد، همه شما را خداوند به عرصه‏ي محشر خواهد آورد». 
در خصوص قسمت اول آيه در کتب تفاسير نظريات چندي بيان شده؛ از جمله اين که هر کس مطابق نيست و انديشه‏ي خود کار مي‏کند يا هر امتي قبله‏اي دارد يا براي هر طايفه‏اي از مسلمانان جهتي است در استقبال کعبه که به آن جهت توجه کند (35) و نظاير اين وجوه. 
در خصوص جمله‏ي «فاستبقو الخيرات» مي‏توان گفت: برخي از مفسران معتقدند که خيرات 
جمع خير بر وزن صعب به معناي چيزي است که انتخاب شده و برتر باشد. اين معنا اعم است از هر عمل صالح و هر قدم خوب و عبادت و طاعتي که سبب پيشرفت و سعادت انسان شود. (36) 
در کتاب کافي از امام باقر (ع) روايت شده است: «خيرات به معناي ولايت اهل بيت (ع) است». (37) 
زجاج گفته: يعني به قبول آن چه خداوند امر مي‏کند، بشتابيد. ابن عباس گفته: در انجام اموري که به آن ترغيب مي‏شويد، بر يک ديگر پيشي بگيريد که خداوند، ثواب هر يک از افرادي را که در اين امور بر يک ديگر سبقت بگيرند عنايت خواهد کرد. (38) 
در مصحف ابي آمده: يعني پيشي بگيرد به خيرات از قبله و غير آن و پيشي بگيريد به فاضل‏ترين و نيکوترين جهات که آن قبله است؛ چون شريف‏ترين جهات، جهت کعبه است. (39) 
شأن نزول آيه در خصوص قبله است که به سبب آن پس از آن که قبله از بيت‏المقدس به سوي کعبه تغيير يافت، مشاجره بالا گرفت و يهود اعتراض کردند. آيه در پاسخ به يهود نازل شد و خداوند فرمود: به جاي مشاجره در اين باره به انجام کارهاي خوب شتاب کنيد؛ ولي الخيرات جمع، و اعم از عمل صالح و «بر» است. اين کلمه حدود 180 بار در قرآن استعمال شده. از مجموع آياتي که واژه‏ي خير در آن‏ها به کار رفته، استفاد مي‏شود که هر چه انسان را به خداوند تعالي نزديک سازد و در دنيا و آخرت براي انسان صالح باشد، خير است، و چنان که از سنت شريفه ظاهر مي‏شود، جامع بين خيرات، رضاي خداوند است. (40) 

با توجه به اين که الخيرات، جمع محلا به الف و لام است و از سويي جمع محلا به الف و لام، افاده عمومي مي‏کند، کلمه‏ي الخيرات شامل همه خوبي‏ها از واجبات و مستحبات مي‏شود و امر استبقوا ارشادي است، نه مولوي؛ يعني به حکم عقل بر انسان لازم است که هر قدر مي‏تواند به سوي خيرات بشتابد. (41) 
از آن جا که کلمه‏ي الخيرات جمع است و معناي جمع مي‏دهد، هر نوع کار خوبي را شامل مي‏شود. بديهي است که با توجه به تشويق روايات به سنت وقف و با توجه به انجام وقف به وسيله‏ي معصومان (ع)، وقف مي‏تواند که يکي از مصاديق خير باشد. به همين سبب است که آقاي دکتر خزايلي در کتاب احکام القرآن ضمن بيان اين آيه گفته: «اين آيه ارشاد مي‏فرمايد که بايد نظر و نيات واقفان پيوسته مورد نظر باشدو با مال وقف چنان عمل کنند که اگر واقف خود زنده مي‏بود، همان گونه عمل مي‏کرد و در مصارفي که زمانه، مقتضي آن بود، مصروف مي‏داشت؛ از اين جهت بايد منافع وقف بر حسب نيت واقف صرف شود و اگر مصرف آن ممتنع يا متعذر باشد، بايد مصرفي براي آن تعيين کنند که هر چه بيش‏تر با نيت و مقصود واقف سازگار باشد». (42) 
با توجه به اين که برخي از مفسران در تفسير قسمت اول آيه‏ي (لکل وجهه هو موليها) گفته‏اند: در برخي روايات به نيت تفسير شده؛ يعني هر کس مطابق نيت و انديشه‏ي خود کار مي‏کند؛ چنان که در خير وارد شده که «انما الاعمال بالنيات» (43) به نظر مي‏رسد برداشت حکم فقهي ياد شده با توجه به اين تفسير باشد. 
2 -) لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي‏ء فان الله به عليم) (44) «هرگز به نيکوکاري يا مقام عالي نخواهيد رسيد، مگر آن که قسمتي از آن چه را دوست مي‏داريد انفاق کنيد و 
هر آنچه ببخشيد، خداوند از آن آگاه است». 
ز مخشري گفته: گذشتگان هر چيز را دوست مي‏داشتند، خاص خداوند مي‏کردند و در راه او مي‏بخشيدند. (45) 
مفسران در تفسير معناي کلمه‏ي «بر» نظريات گوناگوني بيان کرده‏اند؛ از جمله برخي گفته‏اند: تفاوت «بر» و احسان، اعم از احسان مالي و جاه و غير آن‏ها ست؛ ولي «بر» اعطاي چيزي است به غير از مال و جاه و مقام، چنان چه الف و لام جنس بر سر کلمه‏ي «بر» در بيايد، شامل همه‏ي مثوبات دنيايي و آخرتي مي‏شود.(46) 
در قاموس قرآن و مفردات راغب گفته شده: معناي اصلي کلمه «بر» به فتح باء، خشکي است و چون خشکي نوعا توأم با وسعت است، به نيکي‏هاي وسيع «بر» به کسر باء، و به بسيار نيکي کننده، «بر» به فتح باء گفته مي‏شود و جميع اين کلمه، ابرار و برره است و «بر» به کسر باء به معناي نيکي و خوبي است؛ هر چند که در برخي از آيات به معناي همبستگي و پيوستن و فرمانبرداري و اطاعت کردن و نيز تقوا و پرهيزکاري نيز به کار رفته است.(47) 
ابن عباس و مجاهد گفته‏اند: منظور از «بر» بهشت است. مقاتل و عطا آن را به معناي طاعت و تقوا دانسته‏اند. حسن بصري گفته: يعني از صالحان و اتقيا نخواهيد بود. برخي مفسران منظور از آن را پاداش نيک گرفته‏اند و برخي گفته‏اند. «بر» معناي گسترده‏اي دارد که شامل همه‏ي نيکي‏ها اعم از ايمان و اعمال مي‏شود. (48) 
برخي مفسران گفته‏اند: منظور از «بر» زکات واجب و واجبات مالي ديگر است. (49) 
حسن بصري گفته: معناي «بر» عام است براي همه‏ي صدقات اندک و بسيار تا اگر خرمايي دهد، در اين آيه داخل باشد. (50) 
تفاوت «بر» و «خير» چنين مي‏شود: «بر» نفعي است که به غير برساني اگر به قصد نفع اين کار را انجام دهي؛ ولي «خير» به هر حال خير است و نفع هر چند که سهوا انجام شود. ضد «بر»، عقوق، و ضد «خير»، شر است. (51) 
ابن عباس گفته: منظور از «بر» همه‏ي چيزهايي است که انسان از اموال خود در راه خيرات انفاق مي‏کند. (52) 
برخي مفسران معتقدند که «بر» هر کاري است که خير باشد؛ خواه فعل قلبي باشد، مثل اعتقاد حق و نيت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح باشد، مثل عبادت کردن براي خدا و انفاق در راه خدا؛ چنان که آيه‏ي 177 سوره‏ي بقره (ليس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق...) هر دو را در بر دارد؛ از همين روي نظر کساني که گفته‏اند: «بر» به معناي انفاق از آن چه که دوست مي‏داريد است، مردود و غير قابل قبول است. (53) 
با توجه به معناي اخيري که براي «بر» بيان شد، بديهي است که وقف مي‏تواند يکي از مصاديق «بر» باشد؛ به ويژه با توجه به اين که در تفسير آيه به مواردي اشاره شده که افرادي مالشان را انفاق يا وقف کرده‏اند و احيانا تشويق شده‏اند؛ از جمله گفته شده که شخصي به نام ابوطلحه انصاري در مدينه نخلستان و باغي زيبا و مصفا داشته که همه در مدينه از آن سخن مي‏گفتند و در آن، چشمه‏ي آب صافي بوده و هر وقت پيامبر (ص) به آن باغ مي‏رفتند، از آن آب ميل مي‏فرمودند و وضو مي‏گرفتند. پس از نزول آيه‏ي 
شريفه‏ي ياد شده، ابوطلحه خدمت پيامبر آمد و عرض کرد: مي‏دانيد که محبوب‏ترين اموال من همين باغ است و مي‏خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخيره‏اي براي آخرتم باشد. پيامبر فرمود: «بخ بخ ذلک مال رابح؛ آفرين بر تو، آفرين بر تو! اين ثروتي است که براي تو سودمند خواهد بود؛» سپس فرمود:«من صلاح مي‏دانم که آن را به خويشاوندان نيازمند خود بدهي.» ابوطلحه دستور پيامبر را عمل، و آن را ميان بستگان خود تقسيم کرد. (54) 
در تفسير ابو الفتوح رازي در پايان ماجراي ياد شده گفته شده «پيامبر (ص)فرمود: اين که گفتي شنيدم و مصلحت در آن دانم که بر خويشان خود وقف کني. گفت يا رسول الله آن چنان که بايد کردن مي‏فرمايي. رسول بر ايشان وقف کرد. (55) 
همچنين گفته شده: زبيد، همسر هارون‏الرشيد، قرآني بسيار گران قيمت داشت که آن را با زر و زيور و جواهرات تزيين کرده بود و علاقه‏ي بسياري به آن داشت. يک روز هنگامي که از همان قرآن تلاوت مي‏کرد، به آيه‏ي (لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون) رسيد. با خواندن آيه در فکر فرو رفت و با خود گفت: هيچ چيز مثل اين قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق کنم و کسي به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاي آن را در بيابان‏هاي حجاز براي تهيه‏ي آب مورد نياز باديه نشينان مصرف کرد که مي گويند امروز هم بقاياي آن چاه‏ها وجود دارد و به نام وي ناميده مي‏شود. (56) 
همچنين گفته شده: وقتي اين آيه نازل شد، برخي از اصحاب پيامبر (ص) عزيزترين ملک و مال خود را به پيامبر تقديم و به ارشاد ايشان در وجه مطلوب صدقه و انفاق کردند. (57) 
با توجه به وسعت معناي کلمه‏ي «بر» که شامل هر کار خوبي اعم از قلبي و غير قلبي است و با توجه به اين که وقف مي‏تواند يکي از مصاديق «بر» باشد، دکتر خزايلي در ذيل آيه ياد شده گفته: «اين آيه بر آن دلالت دارد که همه‏ي صدقات و من جمله موقوفات، بايد از اموالي باشد که مورد رغبت و علاقه‏ي صاحب آن باشد». (58) 
3 -) ليس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبيين و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوة و آتي الزکاة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين في البأساء و الضراء و حين البأس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون)؛ (59) 
نيکي فقط به اين نيست که صورت خود را سوي مشرق و مغرب کنيد؛ بلکه نيکوکار کسي است که به خدا و روز رستاخيز و فرشتگان و کتاب آسماني و پيامبران ايمان آورده و مال خود را با تمام علاقه‏اي که به آن دارد، به خويشان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان انفاق مي‏کند و نماز را بر پا مي‏دارد و زکات مي‏دهد و به عهد خود در وقتي که عهدي بستند وفا مي‏کنند و در برابر محروميت‏ها و بيماري‏ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مي‏دهند. اينان کساني هستند که راست مي‏گويند و اينان هستند پرهيزگاران». 
اين آيه پس از تغيير قبله از بيت المقدس به سوي مسجدالحرام در پاسخ اعتراض يهود و نصارا به اين تغيير قبله نازل شد؛ چه آن نصارا به سوي مشرق، و يهود به سوي مغرب عبادات خود را انجام مي‏دادند و کعبه که قبله‏ي مسلمانان قرار داده شد ميان آن دو قرار داشت. 
اين آيه از حيث جامعيت صفات نيکوکاران، مهم است و به تمام اصول اعتقادي و عبادي و اجتماعي اشاره کرده؛ چون به شش موضوع اساسي، يعني ايمان، انفاق، نماز، زکات، وفاداري به عهد و صبر و بردباري اشاره دارد. (60) 
همان گونه که پيش‏تر اشاره شد، در اين آيه «بر» به همه‏ي خوبي‏ها اعم از فعل قلبي، مثل نيت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح، مثل انفاق کردن در راه خدا و عبادت کردن دلالت دارد و چنان که پيش تر نيز اشاره شد، با توجه به مطلوبيت وقف، وقف نيز مي‏تواند يکي از مصاديق «بر» باشد و از همين روي، آقاي دکتر خزايلي، ذيل اين آيه گفته: «برخي از فقها ضمير در «علي حبه» را راجع به خدا دانسته‏اند و از اين جهت، قصد قربت را شرط صحت وقف گرفته‏اند.(61) 
در اين که آيا قصد قربت در وقف شرط است يا نه، بين فقها اختلاف نظر وجود دارد. اگر قصد قربت در وقف شرط باشد، وقف از مستحبات و عبادات خواهد بود؛ براي مثال، مرحوم بجنوردي گفته؛ «چون ماهيت وقف، ماهيت صدقه‏اي است، لذا به احتياط وجوبي بر اشتراط قصد قربت در وقف معتقد هستم». (62) در مقابل شهيد ثاني گفته: «قصد قربت شرط نيست؛ چون دليلي بر شرطيت آن نداريم؛ ولي اگر واقف بخواهد ثواب ببرد، بايد قصد قربت کند.» (63) 
همچنين مرحوم فاضل مقداد ضمن اين که اين آيه و آيه‏ي قبل را در شمار آيات مربوط به وقف ياد کرده، در عبارت «علي حبه» گفته: «علي حبه اي علي حب الله و قيل حب الايتاء او حب المال و الاول اوجه لتضمنه الکل و لدلالته علي القرابة و الاخلاص»؛(64) يعني درباره‏ي مرجع ضمير در «علي حبه» سه احتمال داده، و بهترين آن برگشت ضمير به نام شريف الله دانسته‏اند؛ چون که همه‏ي معاني را در بر دارد و از اين گذشته بر قربت و اخلاص دلالت مي‏کند. 
4 -) المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير املا)؛ (65) 
«اموال و پسران، تجمل زندگي دنيوي است و کارهاي ماندگار شايسته نزد پروردگارت خوش پاداش‏تر و اميد بخش‏تر است.» 
در خصوص معنا و مفهوم «الباقيات الصالحات» وجوه چندي بيان شده؛ از جمله عبدالله عباس و عکرمه و مجاهد گفته‏اند: «به معناي سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر است. چون بنده اين را گويد، گناهانش بريزد مثل ريختن برگ از درخت.» روايات فراواني در همين باره از پيامبر نقل شده است. (66) 
عده‏اي آن را صلوات بر محمد و آلش دانسته‏اند. برخي هم آن را به معناي روزه، حج، عتق، جهاد و صله‏ي رحم گرفته‏اند. عطيه آن را به معناي سخن نيکو دانسته و حسن بصري گفته: به معناي نيات است که به وسيله‏ي آن، اعمال پذيرفته مي‏شود. و قتاده معتقد است که «الباقيات الصالحات» هر 
طاعتي است براي خدا انجام شود.(67) 
امام باقر (ع) آن را به معناي قيام الليل لصلوة الليل دانسته‏اند.(68) 
برخي گفته‏اند: منظور از «الباقيات الصالحات» دختران صالح هستند؛ به دليل «هن ستر من النار» که سبب نجات والدين باشند. ابن مسعود و سعيد بن جبير گفته‏اند به معناي نمازهاي پنجگانه است و در همين خصوص از امام صادق (ع) نيز روايتي نقل شده. (69) 
در کتاب ابن عقده گفته شده که امام صادق (ع) به حصين بن عبدالرحمان فرمود: «لا تستصغر مودتنا فانها من الباقيات الصالحات يعني اي حسين! دوستي ما را کوچک مشمار؛ زيرا از باقيات و صالحات است». (70) 
امام قشيري گفته: «باقيات صالحات آن عمل است که مشوب به طمع و غرض نباشد؛ بلکه خالصانه لوجه الله باشد». (71) 
بهترين تفسير باقيات صالحات آن است که نظريات گوناگون بيان شده درباره‏ي آن را مصاديق آن بدانيم و بگوييم باقيات و صالحات به معناي اعمال صالح است؛ چون اعمال انسان نزد خداوند براي انسان محفوظ است. چنان چه عمل انسان صالح باشد، باقيات الصالحات خواهد بود و اين گونه اعمال نزد خداوند ثواب بهتري دارند؛ چون خداوند تعالي به آنان که آن‏ها را انجام مي‏دهند، جزاي خير مي‏دهد. (72) 
مي توان گفت: همه‏ي کارها و اعمالي که خدا و رسول (ص) آن را نيک بدانند، مشمول باقيات الصالحات است. گفتار و عباداتي که چنين باشند نيز از باقيات الصالحات به شمار مي‏روند (73) يا اين که باقيات الصالحات، يعني ارزش‏هاي پايدار و شايسته نزد خداوند.(74) 
چنان چه الباقيات الصالحات را به معناي اعمال صالح يا مطلق کارهاي نيک بدانيم، وقف نيز يکي از مصاديق آن خواهد بود؛ چه آن که تشويق گفتاري و عملي معصومان (ع) درباره‏ي وقف، نشان مي‏دهد که وقف از مصاديق عمل صالح است؛ به ويژه با توجه به اين که در پاره‏اي از روايات، وسيله‏ي نجات انسان در قيامت دانسته شده. (75) از همين روي است که خزايلي درباره‏ي اين واژه گفته: «مراد از باقيات صالحات که در نزد پروردگار از جهت عمل و ثواب نيکوتر است، وقف تواند بود که صدقه‏ي باقيه است». (76) 
مشابه آيه‏ي ياد شده، آيه‏ي 76 سوره‏ي مريم است که خداوند در آن فرموده: (و يزد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير مردا)؛ «و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي‏افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است، نزد پروردگار تو بهتر است هم از جهت ثواب الاهي و هم از جهت حسن عاقبت آخرتي.» 
5 -) و اقرضوا الله قرضا و حسنا و ما تقدموا لا نفسکم من خير تجدوه عندالله هو خيرا و اعظم اجرا) (77) «در راه خدا قرض‏الحسنه بدهيد و هر آن چه از کارهاي خير که براي خود پيش انديشي کنيد، آن را بهتر و بزرگ‏تر نزد خداوند خواهيد يافت.» در اين آيه، هم از کلمه‏ي «خير» مي‏توان بر مدعا استدلال کرد و هم «قرضا حسنا» مي‏توان ياري گرفت؛ زيرا همان گونه که پيش‏تر اشاره شد، خير به معناي هر کار 
خوبي است؛ چنان که مرحوم علامه طباطبايي در تأکيد اين مدعا گفته: «عبارت «من خير» بيان «ما» است و مقصود از خير، مطلق است اعم از واجب و مستحب». (78) 
در مورد «قرضا حسنا» مي‏توان گفت در تفسير اين کلمه، موارد چندي بيان شده؛ از جمله برخي گفته‏اند: اقرضوا الله قرضا حسنا، يعني اموال خود را انفاق کنيد، انفاق نيکو که موافق رضاي خدا باشد. در اين صورت، اين جمله امر به ساير خيرات و يافتن جزاي بسيار درآن از سوي خداوند است. بعضي معتقدند که مقصود، انفاق از پاکيزه‏ترين مال بر اهل استحقاق و مراعات نيت و طلب رضاي خداوند است. (79) 
برخي گفته‏اند: منظور از «قرضا حسنا» هر کار خيري است که متعلق به نفس و مال باشد؛ (80) به همين روي از رسول خدا روايت شده است: «در اموال حقي است غير از زکات مقرر که به وجه احسن بايد اخراج شود از مال طيب و پاکيزه.» (81) و برخي معتقد هستند که منظور از «قرض الحسنه»، همان انفاق‏هاي مستحبي است و اين بزرگوارانه‏ترين تعبيري است که در اين زمينه تصوير مي‏شود؛ چرا که مالک تمام ملک‏ها از کسي که مطلقا چيزي ندارد، قرض مي‏طلبد، تا از اين طريق وي را به انفاق و ايثار و کسب فضيلت اين عمل خير تشويق کند. (82) 
چنان چه منظور از «قرضا حسنا» هر کار خيري باشد، وقف مي‏تواند يکي از مصاديق آن باشد؛ چنان که از مصاديق خير نيز مي‏تواند به شمار رود؛ به همين دليل در برخي از کتب آيات الاحکام، اين آيه در شمار آيات مربوط به وقف ذکر شده. (83) 
مرحوم فاضل مقداد هر چند که اين آيه را در شمار آيات مربوط به وقف ذکر نکرده، گفته که اطلاق قرض استعاره از اعمال صالحه است. (84) 
افزون بر آيه ياد شده، آيات ديگري که درباره‏ي قرض هستند، با همان استدلال مي‏توانند درباره‏ي وقف نيز باشند؛ از جمله (من ذالذي يقرض الله قرضا حسنا) (البقره، 245 و الحديد، 11)، (ان تقرضوا الله قرضا حسنا يضاعفه لکم) (التغابن، 17)، (ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضا) (الحديد، 18). 
6 -) فاما من اعطي و اتقي و صدق بالحسني فسنيسره بالحسني)؛(85)«پس اما آن کس که بخشيد و پرهيزگار بود و نيکوتر را تصديق کرد، او را براي کار خير آماده مي‏سازيم و توفيق مي‏بخشيم.» 
در اين آيه از عطا و بخشش سخن به ميان آمده بدون اين که به مورد بخشش اشاره شود؛ چون اصل، بخشندگي و بخشش است هر چه که مي‏خواهد باشد؛ خواه مالي و خواه آبرويي و خواه بدني باشد. (86) 
برخي گفته‏اند: «اعطي» به عبادات مالي، و «اتقي» به ساير عبادات و انجام واجبات و ترک محرمات اشاره دارد؛ اما بهتر آن است که بگوييم: منظور از «اعطي» همان انفاق در راه خدا و کمک به نيازمندان و «تقوا» اشاره است به اين که هنگام انفاق و بخشش و تهيه‏ي اموال از طريق مشروع و انفاق آن منت و آزاي در کار نباشد. (87) 
مرحوم علامه‏ي طباطبايي در اين باره گفته: «با توجه به اين که آيات پس از اين آيه بخل را نکوهش 
مي‏کنند، منظور از «اعطي» بخشش مال است براي رضاي خدا و «اتقي» نشان مي‏دهد که انفاق بايد در راه تقواي ديني باشد». (88) 
با توجه به آن چه گفته شد، بهترين معنا همان است که در تفسير مجمع البيان از امام باقر (ع) در اين باره نقل شده که فرموده است: «اعطي مما آتاه الله» يعني از آن چه که خداوند داده، بدهد و ببخشد. از سويي، لفظ «عطاء» به معناي مطلق دادن است که بخشيدن را نيز شامل مي‏شود؛ بنابراين، هر که حقوق واجب اموالش را بپردازد و هر که مالي در راه خير بدهد و کسي که براي خدا گامي بر دارد يا سخني بگويد و از مقام و آبرو يا دانش و هنرش به نفع بندگان خدا استفاده کند، عموما مشمول اين آيه و داخل در «من اعطي» است. (89) 
اين که مفعول «اعطي» ذکر نشده، يعني آن چه که بخشش مي‏شود بيان نشده به منظور گسترش مفهوم «اعطي» است که موارد بسياري را شامل شود؛ بدين جهت در معاني و بان گفته شده: يکي از انگيزه‏هاي حذف «مفعول به» تعميم و گسترش مفهوم است. (90) 
بر اين اساس، بديهي است يکي از عناويني که مي‏تواند تحت واژه‏ي «اعطي» قرار بگيرد، وقف است؛ چون وقف هم يک نوع اعطا و بخشش مال در راه خداست و از همين روي در کتاب ميزان الحکمه در مبحث وقف، آيه‏ي مزبور راجع به وقف دانسته شده و از طريق روايات به تفسير آن اقدام شده. (91) 
7 - افزون بر آيات گذشته در کتاب احکام القرآن به آيه‏ي 18 سوره‏ي توبه اشاره شده که خداوند در آن فرموده: (انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر) مساجد الاهي را فقط کساني آباد مي‏کنند که به خداوند و روز قيامت ايمان آورده‏اند.» اين آيه به تعمير مساجد و گذاشتن وقف براي آن‏ها اشاره دارد. بعضي از سياق آيات قبل و بعد اين آيه استفاده کرده‏اند که منظور از آيه‏ي کريمه آن است که «مساجد الله» را مؤمنان به خدا و روز رستاخيز آبادان نگاه مي‏دارند؛ يعني مساجد اسلامي بيش‏تر از ابنيه و تجهيزات به خود کسان با ايمان نيازمند است. (92) 
همان‏گونه که در روايات آمده که خداوند به دليل وجود آباد کنندگان مساجد و کيفر و مجازات گناهکاران را به تأخير مي‏اندازد، چنان که امام صادق (ع) فرموده است: «ان الله اذا اراد ان يصيب اهل الارض بعذاب قال: لولا الذين يتحابون في و يعمرون مساجدي و يستغفرون بالاسحار لا نزلت عذابي؛ (93)؛ خداوند متعالي هر گاه بخواهد اهل زمين را (به سبب اعمال بدشان) کيفر دهد، مي‏فرمايد: اگر آنان که براي من با يک ديگر دوستي و محبت مي‏ورزند و مساجدم را آباد مي‏کنند، نبودند عذاب خود را برايشان (گناهکاران) نازل مي‏کردم.» 
همچنين پيامبر (ص) فرموده است: «من اسرج في مسجد سراجا لم تزل الملائکة و حملة العرش يستغفرون له مادام في ذلک المسجد ضوئه؛ (94) کسي که چراغي در مسجدي بر افروزد، فرشتگان و حاملان عرش الهي مادام که نور آن چراغ در مسجد مي‏تابد، برايش استغفار مي‏کنند. 
مرحوم فاضل مقداد در خصوص احکام مربوط به مساجد و هفت آيه اشاره کرده است. (95) 
8 -) و جعلناهم ائمة يهدون بأمرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات)؛ «ما ايشان را پيشواياني قرار 
داديم که به امر ما هدايت مي‏کنند و به ايشان نيکي‏ها را وحي کرديم». 
برخي از مفسران خيرات را به معناي شرايع نبوت گرفته‏اند؛ (96) ولي بيش‏تر آنان، الخيرات را به معناي اعمال صالحه گرفته‏اند. با توجه به اين که کلمه‏ي الخيرات جمع محلا به الف و لام است، بديهي است که هر نوع عمل صالحي را شامل مي‏شود، (97) و هر چند که پس از اين قسمت آيه، به مواردي چون زکات و نماز اشاره شده، از باب بيان بهترين مصداق خير است نه اين که خير فقط نماز و زکات را شامل شود و ديگر خوبي‏ها را در بر نگيرد؛ از اين روي، همان گونه که پيش‏تر نيز اشاره شد، با توجه به تشويق‏هايي که درباره‏ي وقف صورت گرفته، مي‏تواند يکي از مصاديق خير يا اعمال صالح باشد. 
افزون بر آيات گذشته که در خصوص وقف به آن‏ها اشاره شد، آياتي که در قرآن به انفاق، احسان، عمل صالح، ايثار و... مي‏توانند مشوق وقف باشند و از سويي در قرآن در آيات بسياري با «کنز مال»، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت، طغيان، کسب حرام، حب مال، راندن قهر آميز يتيم، پرخاش با سائل، خودبيني و... مبارزه شده که به شکلي مي‏توانند به مقام و جايگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشند. (98) 

پي نوشت : 

1- صافات، 24. 
2- قاموس قرآن، ج 7، ص 236. 
3- انعام، 27. 
4- شرايع الاسلام، شرح سيد صادق شيرازي، ج 1، ص 442. 
5- مستدرک وسائل الشيعه، ج 2، ص 511. 
6- تحرير الوسيله، ج 2، ص 62. 
7- فيض، مبادي فقه و اصول، ص 382. 
8- مستدرک وسائل الشيعه، ج 2، ص 511. 
9- سليمي فر، نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، ص 12. 
10- ميزان الحکمه، ج 10، ص 613. 
11- مجله ميراث جاويدان، ش 4، مقاله‏ي دکتر فيض درباره وقف. 
12- همان؛ جواهر، ص 3 و 4. 
13- مجله ميراث جاويدان، ش 4، مقاله‏ي دکتر فيض. 
14- ترجمه‏ي شرايع الاسلام، ابوالقاسم يزدي، ج 1، ص 347. 
15- دکتر خزايلي، احکام قرآن، ص 134. 
16- بقره، 264. 
17- فقه تطبيقي، کاظم‏پور جوادي (ترجمه‏ي الفقه علي المذاهب الخمسه از مرحوم محمد جواد مغنيه)، ص 414. 
18- همان، ص 421 و 422 و نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، سليمي فر، ص 14. 
19- تحرير الوسيله، ج 2، ص 69. 
20- اشاره است به حديث امام صادق عليه‏السلام که فرمود: «بأداء الزکاة حقنوا دمائهم» (نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، ص 54). 
21- اشاره است به حديث «حصنوا اموالکم بالزکاة» با دادن زکات مال‏هاي خود را حفظ کنيد. (ميزان الحکمه، ج 4، ص 220). 
22- سليمي فر، نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، ص 54. 
23- بحارالانوار، ج 2، ص 22 و 23. 
24- همان، ج 6، ص 293 و 294 و ج 71، ص 257. 
25- همان، ج 71، ص 257. 
26- شرح شيرازي بر شرايع الاسلام، ج 1،ص 448. 
27- فقه تطبيقي، ترجمه‏ي الفقه علي المذاهب الخمسه از محمد جواد مغنيه، ص 415. 
28- همان، ص 414 و 415. 
29- فيض، مبادي فقه اصول، ص 382. 
30- بحارالانوار، ج 74، ص 407. 
31- ميزان الحکمه، ج 10، ص 614 و 615. 
32- نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، ص 15 و 57 و نيز ذيل تفسير آيه‏ي «لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون» (آل عمران، ص 92). 
33- همان، ص 53 و نيز مجله ميراث جاويدان، ش 4، مقاله‏ي فيض و نيز ادوار فقه محمود شهابي، ج 2، ص 151. 
34- بقره، 148. 
35- اسراء، 84 (قل کل يعمل علي شاکلته). 
36- تفسير روشن، ج 2، ص 238. 
37- صافي، ج 1، ص 182. 
38- ترجمه‏ي مجمع‏البيان، ج 2، ص 109. 
39- تفسير گازر، ج 1، ص 172. 
40- تفسير مواهب الرحمن، ذيل تفسير آيه‏ي 148 سوره بقره. 
41- تفسير اطيب البيان، ج 2، ص 242. 
42- خزايلي، احکام القرآن، ص 136. 
43- آل عمران، 92. 
44- ميزان الحکمه، ج 10، ص 277. 
45- قرآن ترجمه‏ي بهاءالدين خرمشاهي، ذيل ترجمه آيه 92 سوره آل عمران. 
46- اطيب البيان، ذيل تفسير آيه 92 سوره آل عمران. 
47- انوار العرفان، ج 6، ص 22 و مفردات راغب، ص 40 و قاموس قرآن، ج 1، ص 180. 
48- انوار العرفان، ج 6، ص 246. 
49- التبيان، ج 2، ص 530 و تفسير ابوالفتوح رازي، ذيل تفسير آيه 92 سوره آل عمران. 
50- تفسير ابو الفتوح رازي، ذيل تفسير آيه‏ي 92 سوره آل عمران. 
51- ترجمه‏ي مجمع البيان، ج 4، ص 161. 
52- همان. 
53- تفسير الميزان، ج 4، ص 344. 
54- تفسير نمونه، ج 3، ص 3 و 4. 
55- تفسير ابو الفتوح رازي، ذيل تفسير آيه‏ي 92 سوره آل عمران. 
56- همان و تفسير نمونه، ج 3، ص 3 و 4. 
57- ترجمه قرآن بهاءالدين خرمشاهي، ذيل ترجمه آيه 92 سوره آل عمران. 
58- خزايلي، احکام قرآن، ص 136. 
59- بقره، 177. 
60- تفسير نمونه، ذيل تفسير آيه 177 سوره بقره. 
61- خزايلي، احکام قرآن خزايلي، ص 137. 
62- قواعد فقهي، بجنوردي، جزء چهارم، ص 231 و نيز نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، ص 28. 
63- شرح لمعه، کلانتر، ج 3، ص 165. 
64- فاضل مقداد، کنز العرفان، ج 2، ص 58. 
65- کهف، 46. 
66- تفسير ابو الفتوح رازي، ذيل تفسير آيه 46 سوره کهف. 
67- همان. 
68- همان. 
69- ترجمه مجمع البيان، ج 15، ص 73 و مواهب عليه ج 2، ص 474. در کتاب ميزان الحکمه ج 10، ص 474 روايتي به اين صورت نقل شده: «نعم الولد البنات المخدرات من کانت عند واحدة جعلها الله سترا من النار». 
70- ترجمه مجمع البيان، ج 15، ص 73 و نيز تفسير نمونه، ج 12، ص 445. 
71- مواهب عليه، ج 2، ص 474. 
72- ترجمه الميزان، ج 13، ص 442. 
73- تفسير آسان، ج 10، ص 307. 
74- تفسير نمونه، ج 12، ص 445. 
75- چنان که علي (ع) در يکي از وقف نامه‏هايش فرموده: «ابتغاء وجه الله ليولجني الله به الجنة و يصرفني عن النار و يصرف النار عن وجهي يوم تبيض وجوه و تسود وجوه؛ براي جلب رضاي خداوند تا به سبب آن خداوند مرا داخل بهشت کند و از آتش دورم سازد و آتش را از صورتم دور کند در روزي که صورت‏هايي سفيدند و صورت‏هايي سياه». (وسائل الشيعه، ج 13، ص 312 و نيز بحارالانوار، ج 103، ص 184). 
76- خزايلي، احکام قرآن، ص 137. 
77- مزمل، 20. 
78- الميزان، ج 20، ص 77. شايان يادآوري است که به نطر مرحوم علامه طباطبايي، کلمه خير افعل التفضيل نيست ولي معنايش با معناي تفضيل مطابقت دارد، چون اگر افعل التفضيل باشد بايد قوانين اسم تفضيل درباره آن اجرا شود؛ يعني همان طور که افضل گفته مي‏شود که جمع آن افاضل و مؤنث آن فضلي و فضليات است بايد در مورد خير نيز چنين باشد و حال آن که در مورد خير گفته مي شود خيرة و اخيار و خيرات. از اين گذشته، آيه (قل ما عندالله خير من اللهو و من التجارة) (جمعه، 11) افعل التفضيل بودن خير را رد مي‏کند چون در لهو خيري نيست که معناي افعل التفضيل درست باشد؛ پس بايد گفت: کلمه‏ي خير معناي انتخاب مي‏دهد. (الميزان، ج 3، ص 133). 
79- تفسير اثني عشري، ج 13، ص 366. 
80- تفسير اثني عشري، ج 13، ص 366. 
81- انوار درخشان، ذيل تفسير آيه‏ي 20 سوره‏ي مزمل. 
82- تفسير نمونه، ج 27، ذيل تفسير آيه 20 سوره مزمل. 
83- احکام قرآن خزايلي، ص 137 و نيز ادوار فقه، محمد شهابي، ج 2، ص 151. 
84- فاضل مقداد، کنزالعرفان، ج 1، ص 220. 
85- ليل، 7. 
86- محمد تقي شريعتي، تفسير نوين، ج 2،ص 67. 
87- تفسير نمونه، ج 27، ص 73. 
88- تفسير الميزان، ص 302 و 303. 
89- تفسير نوين، ص 67 و مجمع البيان، ذيل تفسير آيه‏ي 7 سوره ليل. 
90- جواهر البلاغه، احمد هاشمي، ص 176. 
91- ميزان الحکمه، ج 10، ص 612 و 613. 
92- احکام قرآن، ص 138. 
93- وسائل الشيعه، ج 3، ص 486. 
94- تفسير نمونه، ج 7، ص 318 و فاضل مقداد، کنزالعرفان، ج 1، ص 108. 
95- کنز العرفان، ج 1، ص 105 - 112. 
96- تفسير اثني عشري، ج 8، ص 416. 
97- تفسير لاهيجي، ج 3، ص 132 و نيز منهج الصادقين، ج6، ص 89 و نيز التبيان، ج 7، ص 265 همچنين اطيب البيان، ج 9، ص 212. 
98- نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن، سليمي‏فر، ص 53 و 54